04 شهريور 1405 / ۱۲ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 92781
دوشنبه 07 شهريور 1401 , 11:23
دوشنبه 07 شهريور 1401 , 11:23


مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی
قالیبافی که ما میشناسیم
حسین شریعتمداری
مجروح جنگ را نباید در صف اثبات جانبازی تنها گذاشت
غلامرضا یاوندعباسی
جرایم سازمانیافته علیه عفت عمومی
رحمان الهی
شهدای خدمت
علیرضا ضابطی سیستان
نبرد تنگه هرمز و آینده انرژی
علیرضا رجائی
خطابه آقای خاتمی فاقد حداقل عقلانیت بود
غلامرضا صادقیان

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
شانههایش میلرزید...
ابوالقاسم محمدزاده
به داداش ابراهیم گفتم؛ داداش! چته؟حالت مثل همیشه نیست؟ خندید و گفت:
- چطور مگه..! مثل همیشه ام.
طفره میرفت. خواهر بزرگترش بودم و میفهمیدم مثل همیشه نیست. بهش گفتم؛داداشی یه چیزی بگم.
بغض تو گلو داشت و چشاش خیس بود.
گفت؛
- بگو!
گفتم؛
- داداشی! هنوزم هروقت کارت گیر میکنه به حضرت زهرا(س) متوسل میشی؟ آهی کشید و در حالیکه شانههاش میلرزید گفت:
خواهر جون من هرچی دارم از حضرت زهرا(س) دارم.
مکثی کرد. اشکاشو پاک کرد و گفت؛
- توی عملیات کربلای چهار هدفم رو زدم. موقع برگشت همه جا رو دود غلیظی گرفته بود. ارتفاع هلی کوپتر کم بود و هرلحظه خطر سقوطم میرفت. از ته دل گفتم؛ یا زهرا. انگار یک نفر همه دودها رو کنار زد تا من تونستم به پایگاه برگردم. نگاش کردم.
شانههاش میلرزید. حالا به هر پروازی که نگاه میکنم به یاد شانههای لرزان برادرم ابراهیم فخرایی میافتم که روحش برای پریدن بیتابی میکرد.
موضوع: خلبان شهید ابراهیم فخرایی
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















