08 خرداد 1405 / ۱۲ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 92781
دوشنبه 07 شهريور 1401 , 11:23
دوشنبه 07 شهريور 1401 , 11:23


سناریوی گرهزدن توافق با ایران به توافق ابراهیم
حسامالدین برومند
سرمایه عظیم پساجنگ
غلامرضا صادقیان
بادهفروش از کجا شنید؟!
حسین شریعتمداری
جنگ ارادهها از خرمشهر تا خلیجفارس
حسن رشوند
گشایش تنگه هرمز خلع سلاح کشورمان است!
حسین شریعتمداری
چند نکته درباره مذاکره و تعیین تکلیف جنگ
محمد ایمانی
فرصت جنگ
علیرضا معشوری
کاسبان رسانهای؛ تدلیس فقط در معامله نیست
فاضل شایسته
طنین شرف در غوغای غنیمتخواران عافیتطلب
داود گودرزی
تنگه هرمز ربطی به آمریکا ندارد!
یدالله جوانی
برتر از فتح خرمشهر
عبدالله گنجی


شانههایش میلرزید...
ابوالقاسم محمدزاده
به داداش ابراهیم گفتم؛ داداش! چته؟حالت مثل همیشه نیست؟ خندید و گفت:
- چطور مگه..! مثل همیشه ام.
طفره میرفت. خواهر بزرگترش بودم و میفهمیدم مثل همیشه نیست. بهش گفتم؛داداشی یه چیزی بگم.
بغض تو گلو داشت و چشاش خیس بود.
گفت؛
- بگو!
گفتم؛
- داداشی! هنوزم هروقت کارت گیر میکنه به حضرت زهرا(س) متوسل میشی؟ آهی کشید و در حالیکه شانههاش میلرزید گفت:
خواهر جون من هرچی دارم از حضرت زهرا(س) دارم.
مکثی کرد. اشکاشو پاک کرد و گفت؛
- توی عملیات کربلای چهار هدفم رو زدم. موقع برگشت همه جا رو دود غلیظی گرفته بود. ارتفاع هلی کوپتر کم بود و هرلحظه خطر سقوطم میرفت. از ته دل گفتم؛ یا زهرا. انگار یک نفر همه دودها رو کنار زد تا من تونستم به پایگاه برگردم. نگاش کردم.
شانههاش میلرزید. حالا به هر پروازی که نگاه میکنم به یاد شانههای لرزان برادرم ابراهیم فخرایی میافتم که روحش برای پریدن بیتابی میکرد.
موضوع: خلبان شهید ابراهیم فخرایی
منبع: کیهان

















