23 تير 1405 / ۲۸ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 99640
سه شنبه 05 ارديبهشت 1402 , 10:17
سه شنبه 05 ارديبهشت 1402 , 10:17


فهرستی آماده اقدام از صدر تا ذیل جنایتکاران
سعدالله زارعی
بابالمندب را ببندید و نتیجه را ببینید!
حسین شریعتمداری
چیزی جز زیبایی ندیدیم
مهدی جبرائیلی تبریزی
وقتی سیاست لباس ورزش میپوشد
سیدرضا موسوی فاضل
منبر وارونهنما
سیدمهدی حسینی
خونخواهی امام شهید و ۱۳۵ روز بیچارگی شیطان
محمد ایمانی
برادرانه با حضرت عزرائیل علیهالسلام!
حسین شریعتمداری
وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی
هرمز، امنیت انرژی و آینده نظم منطقهای
علیرضا رجائی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی

دعای مستجاب
یادی از روحانی شهید حسن محمدنژاد
فاش نیوز - امام جماعت قامت بست...
الله اکبر.
مکبر طوری که بچههای بیرون سنگر هم بشنوند داد زد: الله اکبر تکبیرهالاحرام...
بچهها تازه وضو ساخته، با آستین بالا زده و با شتاب، یکی یکی داخل سنگر می شدند تا صفهای نماز جماعت را پرکنند.
صفها منظم شده بود وقتی که برادر محمدنژاد از رکوع برخاست.
مکبر با لحنی آهنگین و اما آرامتر از دفعه قبل ندا داد: سمع الله لمن حمده. الله اکبر...
حال و هوای شبهای قبل از عملیات کربلای پنج هنوز در میان بچهها حاکم بود.
شانههای لرزان بچهها همه گواه قنوتی بارانی بود که بیصدا بر سرزمین سجاده و دستهای به آسمان گرفته شده، باریدن داشت.
اشکها، بی صدا جاری و صدای حسن محمدنژاد در سنگر پیچید که با استغاثه دعا میکرد: اللهم ارزقنا شهاده فی سبیلک...
نماز مغرب و عشاء تمام شد و بچهها به سرعت سفره دعای کمیل شب جمعه را در کنار سجادههاشان پهن کردند.
همه تشنه مناجات بودند و دلها همه تپیدن گرفته بود با کلمات کمیل...
اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیء... صدای برادر محمدنژاد سوز عجیبی داشت این را بچهها تا آخر دعا حس میکردند.
بعد از دعا، انگار گمشدهای داشته باشد، از سنگر بیرون زد تا هوایی تازه کند، یکی از رزمندگان در حین بیرون رفتن از سنگر گفت:
- کجا میری برادر محمدنژاد؟
- همین الان برمیگردم...
این را گفت، اما بچهها هرچه منتظر ماندند، برادر محمدنژاد به سنگر بازنگشت. بعد از مدتی یکی از رزمندگان او را پیدا کرد.
کمی آنطرفتر از سنگر دعای مستجابش او را بر اثر اصابت یک ترکش به آسمان پرواز داده بود.
***
حسین محمدنژاد در تابستان 1342 در خانوادهای مذهبی متولد شد، پدرش در یادآوری از دوران کودکی وی میگوید: حسین از زمان طفولیت به مسایل دینی علاقه شدیدی نشان میداد، قبل رسیدن به سن تکلیف نماز میخواند و روزه میگرفت.
همزمانی دوران نوجوانی وی با دوران انقلاب اسلامی باعث شد تا به سمت مبارزات کشیده شود.
دوستان و همکلاسیهایش را در مسجد محل گرد آورده بود تا به آنها قرآن بیاموزد، در همان کلاسها بهواسطه ارتباطی که با مسجد داشت، کارهای ارشادی و سیاسیاش را آغاز کرد.
پخش اعلامیه و نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره) و برپایی تظاهرات ضد رژیم در محله راهآهن از جمله فعالیتهای حسن محمدنژاد در دوران قبل از انقلاب بود.
مسجد انبار گندم پایگاه فعالیت محمدنژاد بود تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید و پس از آن نیز در همان جا زیر نظر حجتالاسلام شهید گلابچی، فعالیت فرهنگی و نظامی انجام میداد.
پایگاه مسجد انبار گندم، محل اعزام گروههای مردمی به نقاط محروم کشور بود و او از این محل کارهای جهاد سازندگی را سامان میداد.
علاقه حسن محمدنژاد به علوم دینی باعث شد تا در آن روزها در مدرسه علمیه حضرت آیتاللهمجتهدی به تحصیل بپردازد.
با آغاز جنگ در چندین مرحله به مناطق مختلف عملیاتی اعزام شد، بهعنوان مبلغ و رزمنده در عملیاتهای مهران و کردستان حضور موثر داشت.
در سال 1361 به عنوان مسئول امور تربیتی اداره آموزش و پرورش منطقه 12 تهران مشغول بهکار شد و در مدرسه شهید نامجو نیز به تدریس علوم دینی پرداخت.
در همین سال گروههای سرود دانشآموزی تشکیل میداد و با قبول مسئولیت آنها را به مناطق عملیاتی اعزام میکرد تا برای رزمندگان سرود اجرا کنند.
در سال 1364 در سالروز ولادت حضرت صاحب الزمان (عج) در مراسمی با حضور آیتالله مهدوی کنی و حجتالاسلام والمسلمین ناطق نوری لباس روحانیت بر تن کرد.
حسن محمدنژاد یک هفته قبل از شهادت در وصیتنامهاش مینویسد:
«الان زمان امتحان بزرگ و سراسرى خداوند بر مردم است و هر کس با فداکارى و حمایت بحق خود از این انقلاب الیه و رهبرش،در امتحان قبول شود بداند که فرداى قیامت در نزد خداوند متعال و اولیاءالله سرافراز است و افسوس نمیخورد و از آن طرف هر کس با نق زدنهاى بىمورد و شکمپرستىهاى غیرانسانى نافرمانى کند و کمکارى نماید و مخالف این جنگ الهى باشد بداند که مخالفت خود را با خداوند و پیامبر(ص) و ائمه(س) اظهار نموده و فرداى قیامت در جهنم میسوزد گرچه ظاهرا اهل عبادتهاى کذائى هم باشد.
وی در ادامه اینچنین مینگارد: «این را باید بگویم که استقرار کردن اسلام زحمات زیادى داشته و کمبودهائى ایجاد کرده و جنگهایى در برداشته که این خود امتحان است و براى سنجش میزان ایمان افراد و امید است بهیارى خداوند متعال سعى کنیم قبول شویم و فرداى قیامت در مقابل پیامبر و شهداى مخلص سرافراز باشیم.»
وی در وصیت نامهاش خطاب روحانیون معظم و طلاب عالیقدر مینویسد: «سعى کنید در ضمن درس خواندن، وظایف دیگر را هم انجام دهید و وظایف خود را در درس خواندن منحصر نکنید و داراى عمل هم باشید و جبههها را پر کنید و بدانید که درس اصلى و الهى و عملى که مورد پسند خداست در جبهههاست و کارى کنیم که فرداى قیامت عملهاى بىعملمان را به سینههایمان بچسبانند و در مقابل خود، شهداى اسلام، شرمنده نباشیم و امید است خداوند به بچهها توفیق عمل کردن به فرائض الهى را بدهد.»
وی همچنین به دانشآموزان خود نیز وصیت میکند: «درس خود را خوب بخوانید و توام با درس خواندن،بلکه مقدم بر درس- فرائص الهى را خوب انجام دهید و از هم اکنون انقلابى و امامى بار آیید و سعى نمایید و حرف پدر و مادر زحمتکشان را گوش دهید و به بزرگترها مخصوصا پدر و مادر و معلمین دلسوزتان احترام بگذارید و بالاخره بدانید که شما امیدهاى آینده اسلام هستید و دنبالرو بچههاى بدون آبرو نباشید و به حزباللهى بودن خود افتخار کنید.
در خاتمه از همه دوستان التماس دعا دارم و از همه برایم حلالیت بطلبید...
سرانجام حسن محمدنژاد در عملیات کربلای5 شلمچه در شب جمعه بعد از خواندن نماز جماعت و دعای کمیل برای تجدید وضو در خارج از سنگر مورد اصابت ترکش قرار گرفته و به شهادت میرسد.
توصیه آخر شهید
«در خاتمه باز میگویم که اى مردم کمى بفکر خدا باشید و بهواسطه کمى نابسامانىهاى مادى، خدا را رها نکنید و بهیاد آخرت و خون شهدا باشید و از آتش سوزان جهنم بپرهیزید و از پیرجماران تبعیت کنید. من همیشه بهیاد شما بوده و هستم.»
* سهید رضایی
منبع: کیهان


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















