03 شهريور 1405 / ۱۱ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 110767
شنبه 05 خرداد 1403 , 11:11
شنبه 05 خرداد 1403 , 11:11


مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی
قالیبافی که ما میشناسیم
حسین شریعتمداری
مجروح جنگ را نباید در صف اثبات جانبازی تنها گذاشت
غلامرضا یاوندعباسی
جرایم سازمانیافته علیه عفت عمومی
رحمان الهی
شهدای خدمت
علیرضا ضابطی سیستان
نبرد تنگه هرمز و آینده انرژی
علیرضا رجائی
خطابه آقای خاتمی فاقد حداقل عقلانیت بود
غلامرضا صادقیان

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
اولین رئیس جمهور شهید هم سهمش را از سفره انقلاب برنداشت
فاش نیوز - شهید رجایی در سفرش به شیراز، با اینکه میتوانست در هتلهای معروف سر کند، اصرار داشت شبها در مقر سپاه و روی یک پتو بخوابد.
سیدمسعود خاتمی مسئول بهداری کل سپاه در دوران دفاع مقدس، تعریف میکند: «ابوالحسن بنیصدر رئیس جمهور و محمدعلی رجایی نخست وزیر کشور بود. شهید رجایی به شیراز آمد. او جلساتش را در استانداری برگزار میکرد و خیلی پرکار بود. به شهرستانها هم سرکشی میکرد؛ ولی اصرار داشت که شبها بیاید در مقر سپاه بخوابد. در یک جای خیلی ساده، روی پتو میخوابید و صبح میرفت دنبال کارهایش. با اینکه میتوانست در ایام نخست وزیری به هتلهای معروف شیراز برود و به قول امروزیها، سهمش را از سفره انقلاب بردارد، این کار را نکرد.بچههای سپاه هم واقعاً دوستش داشتند و میگفتند که رجایی از خودمان است.آن زمان اختلافات شدیدی بین رجایی و بنیصدر وجود داشت و طرفداران بنیصدر علیه رجایی جوسازی کرده بودند. یک بار که به اردوگاه جنگزدههای فسا رفتیم، با شعار «درود بر بنیصدر» از ورود رجایی به داخل اردوگاه ممانعت کردند. رجایی از ماشین پیاده شد و با صبر و حوصله با جنگزدهها ارتباط برقرار کرد. نتیجه این صحبتها آن شد که آنها با شعار «درود بر رجایی» او را بدرقه کردند.زمانی که رجایی به جهرم رسید و بالگردش روی زمین نشست، مردم او را تا مسجد روی دستشان بردند. وقتی او و همراهانش میخواستند به تهران برگردند، صبح زود سوار اتوبوس شدیم و به محلهای در جنوب شهر شیراز که منزل آیتالله دستغیب در آن بود، رفتیم تا رجایی با ایشان خداحافظی کند.ملاقات آنها که طول کشید، مردم فهمیدند این اتوبوس، اتوبوس نخست وزیر است و در آنجا ازدحام زیادی شد؛ طوری که آقای رجایی نمیتوانست سوار اتوبوس بشود. اتفاق جالب این بود که در این شلوغیها، کفش رجایی از پایش در آمد و وقتی سوار ماشین شد، کفش نداشت.
جوانی از همان محله، وقتی کفش ایشان را از لابهلای جمعیت پیدا کرد و دید که خیلی کهنه است، با صدای بلند و با لهجه شیرازی گفت: «ببینید کفش نخست وزیر مردم پارهست!»لنگه کفش نخستوزیر او را احساساتی کرده و حس کرده بود که او از جنس خودشان است. جوان به قدری احساساتی شده بود که من اجازه دادم سوار شود و تا فرودگاه همراه رجایی باشد.»منبع: کتاب «تاریخ شفاهی دفاع مقدس؛ طبیب زندان دولتو» به قلم محمدرضا باقری
منبع: خبرگزاری فارس


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















