07 شهريور 1405 / ۱۵ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 111726
دوشنبه 11 تير 1403 , 10:43
دوشنبه 11 تير 1403 , 10:43


مفهوم جدیدی بهنام عقلانیت انقلابی
سید محمدرضا میرشمسی
پاراچنار؛ مناقشه قبیلهای یا بحران ژئوپلیتیک
علیرضا رجائی
سخنی صریح و محترمانه با آقای قائمپناه
علیرضا ضابطی سیستان
تبریک میلاد رسول خدا (ص) به گونهای دیگر
حسین شریعتمداری
از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
باتریهایی که با چشم مصرف شد!
فاش نیوز - علیاصغر نامداری از آزادگان سرافراز دفاع مقدس در کتاب «زبون دراز» به بیان خاطرهای طنزآمیز از دوران اسارت خود پرداخته که به این شرح است:
بچهها در اردوگاه موصل ۳، روی بعضی از نگهبانهای بعثی که بیجهت اسرا را اذیت میکردند، اسمهای عجیبوغریبی گذاشته بودند.
اسم یکی از آنها ممد گاوه بود.
او موقع راه رفتن، مثل گاو سرش را به سمت جلو خم میکرد و تکان میداد.
یک سبیلکلفت مثل دسته کتری هم گذاشته بود تا بچهها از او حساب
ببرند.
البته اغلب نگهبانهای اردوگاه زرنگ، خشن و پاچهپاره بودند؛ اما ممد گاوه واقعاً احمق و کودن بود. همین خصیصه او باعث شده بود گاهی اسرا از حماقت او به نفع خودشان
بهره ببرند.
مسئول رادیو در آسایشگاه که هویتش نامشخص بود، مخفیانه باتریهای کمرمق رادیو را با باتریهای ساعت آسایشگاه عوض میکرد.
وقتی عقربههای ساعت از حرکت میایستاد، قربانی؛ ارشد آسایشگاه، عمداً به ممد گاوه میگفت برود باتریها را تعویض کند.
یک روز ممد با دوتا باتری نو آمد و گفت: من همین دو سه هفته پیش باتری ساعت رو عوض کردم؛ چی شد زود تموم شد؟
قربانی خیلی با احترام و جدی به او گفت: سیدی! اولاً که باتریهای قدیم خیلی بهتر از باتریهای امروزی بود؛ ثانیاً تعداد افرادی که به این ساعت نگاه میکنند زیاده؛ به همین دلیل باتریاش زود تموم میشه!
ممد گاوه چند بار به علامت تأیید سرش را تکان داد. باتریهای نو را روی ساعت انداخت و باتریهای کهنه را با خودش برد.
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی















