فاش نیوز - مادر، بار زندگی فرزند شهید را به دوش میکشد؛ اما برای دریافت حقوق او باید به قیم، بانک و بروکراسی اداری متوسل شود. این روایت همسران شهداست؛ روایتی که بنیاد شهید باید برای این تبعیض و پیچیدگی پاسخگو باشد.

«همیشه سر ماه و وقت گرفتن حقوق حال من بد می شود. چون باید به پدر همسرم زنگ بزنم و از او خواهش کنم که حقوق بچهام را به حسابم واریز کند.
وقتی همسرم بود، خودم خانم خانه بودم؛ اما حالا برای حقوق بچهام باید به دیگری متکی باشم. واقعاً این شرایط در شأن من نیست.»
این بخشی از گلایههای یکی از همسران شهدای لرستان است؛ روایت زنی که یک سالی است هم با داغ همسرش زندگی میکند و هم بار زندگی فرزندانش را بهتنهایی به دوش میکشد. بعد از شهادت، زندگی برای این مادران متوقف نمیشود. بچهها همچنان مدرسه میروند، هزینه دارند، بیمار میشوند، لباس و وسایل میخواهند و آیندهشان باید ساخته شود.قبضها هم سر موعد میرسند، اجاره باید پرداخت شود و خانه گاهی وسیلهای برای تعمیر میخواهد.اما در میان همه این مسئولیتها، گاهی یک کار ساده اداری میتواند به یک دردسر بزرگ تبدیل شود؛ حتی دریافت حقوق فرزند.
حقوق فرزندان؛ مسئلهای که برای مادر، ساده نیس
یکی از موضوعاتی که در روایت همسران شهدای لرستان بارها مطرح میشود، نحوه دسترسی مادران به حقوق فرزندان است.مادرانی که خودشان مسئول اصلی زندگی بچهها هستند، در بعضی موارد به دلیل مسائل مربوط به قیمومیت، برای پیگیری یا دریافت حقوق فرزندانشان باید از پدربزرگ یا قیم کمک بگیرند.
برای مادری که از صبح تا شب درگیر خانه و فرزند است، همین رفتوآمدها و هماهنگیها گاهی تبدیل به یک مانع جدی میشود.مسئله فقط یک فیش حقوقی نیست؛ مسئله این است که مادری که باید تکیهگاه فرزندش باشد، برای انجام بخشی از امور مالی او ناچار میشود دست به دامان دیگری شود.
حتی وقتی مادر، قیم قانونی اس ...اما ماجرا در بعضی موارد شکل دیگری پیدا میکند. مادرانی هستند که خودشان قیم قانونی فرزندشان هستند؛ بااینحال، برای دریافت حقوق همان فرزند نیز باید هر ماه یک مسیر اداری تکراری را طی کنند.روایت یکی از این مادران این است که هر ماه باید به اداره سرپرستی مراجعه کرده و نامهای دریافت کند که بر اساس آن اجازه برداشت و دریافت حقوق فرزندش را دارد و سپس با آن نامه امور مربوط به دریافت حقوق را انجام دهد.
تکرار این فرایند هر ماه، برای مادری که خودش قیم قانونی فرزند است، عجیب و فرساینده به نظر میرسد. سؤال سادهای که برای این مادران ایجاد میشود این است: وقتی قیم قانونی مشخص است و مسئولیت نگهداری و اداره زندگی فرزند نیز با مادر است، چرا باید برای دریافت حقوق فرزند، هر ماه دوباره مجوز دریافت کند؟ این تنها مشکل مادر نیست. مسئله دیگر این است که برای مادرانی که خودشان قیم هستند، کارتبانکی صادر نمیشود و برای دریافت حقوق باید حتماً به بانک مربوطه مراجعه کنند.
تعدادی از خانمها بعد از شهادت همسرشان به روستا برگشتهاند تا در خانه پدری زندگی کنند. آنها هر ماه باید ماشین کرایه کنند، به شهر خرمآباد یا بروجرد بروند و از شعبه بانک حقوق را برداشت کنند.
این موضوع برای مادری که در روستا یا مناطق دورتر از مرکز شهر زندگی میکند، دشوارتر هم میشود. یک نامه یعنی رفتوآمد، هزینه، صرف زمان و گاهی تعطیلکردن بخشی از زندگی روزمره؛ همه اینها برای دسترسی به حقوقی که قرار است صرف همان فرزند شود.
مادری که ۴ ماه حقوق بچهها را نگرفته است
از سوی دیگر، شرایط برای مادرانی که قیم فرزندشان شخص دیگری است، میتواند پیچیدهتر باشد.در یکی از موارد مطرحشده در استان لرستان، پدر همسر شهید بهعنوان قیم فرزندان تعیین شده است، اما بنا بر روایت این خانواده، چهار ماه است حقوق فرزندان بهحساب مادر واریز نشده است.چهار ماه برای مادری که مسئول زندگی فرزندانش است، زمان کمی نیست. هزینه مدرسه و درمان و رفتوآمد منتظر تعیین تکلیف قیم نمیماند. زندگی هم متوقف نمیشود تا یک مشکل اداری حل شود. مادر باید هر روز پاسخگوی نیازهای فرزندش باشد، درحالیکه بخشی از منابع مالی متعلق به همان فرزند، چهار ماه است در دسترس او قرار نگرفته است.
مادر سرپرست است، اما اختیار حقوق فرزندش را ندارد!
در چنین شرایطی، مسئله دیگر فقط یک اختلاف یا تأخیر در پرداخت نیست؛ مسئله، بلاتکلیفی مادری است که باید زندگی فرزندش را اداره کند، اما برای دسترسی به حقوق او اختیار کافی ندارد.همین نمونهها نشان میدهد که مسئله قیمومیت و حقوق فرزندان، نیازمند یک سازوکار مشخص و پاسخگوست؛ سازوکاری که هم حقوق قانونی فرزند را حفظ کند و هم مادر را در مسیر دریافت و هزینهکرد این حقوق، گرفتار رفتوآمد و پیچیدگیهای اداری نکند.
آن طرف ماجرا، هزینههای زندگی است. کلاس و مدرسه بچهها، رفتوآمد، هزینههای روزمره، تعمیر وسایل خانه و دهها خرج کوچک و بزرگ دیگری که وقتی کنار هم قرار میگیرند، دیگر کوچک نیستند.و در این میان، مسکن همچنان یکی از اصلیترین نگرانیهاست. بعضی از همسران شهدا در منزل پدر همسرشان ساکن هستند و توانایی پرداخت اجارهبهای منزل مستقلی را ندارند. آنها هم که اجارهنشین هستند، مشکلات خاص خودشان را دارند.برای مادری که چند فرزند دارد، اول باید اجارهخانه را کنار بگذارند، بعد ببینند چقدر از حقوق باقی میماند و با باقیمانده حقوقشان چطور هزینههای مدرسه، درمان و زندگی را تأمین کنند.
دردی که بیمه همیشه از پس آن برنمیآید
از حقوق تفکیکی و اجارهخانه که بگذریم، نوبت درمان میرسد. بیماری منتظر شرایط مالی خانواده نمیماند. دنداندرد هم زمان مناسبی برای آمدن ندارد.همسران شهدا از محدودیت پوشش بیمهای، بهویژه در خدمات دندانپزشکی، گلایه دارند. وقتی فرزندی به درمان خاص یا مستمر نیاز داشته باشد، هزینهها بیشتر میشود و محدود بودن قرارداد برخی بیمهها با مراکز درمانی، انتخابهای خانواده را کمتر میکند. در چنین شرایطی، هزینه درمان میتواند به دغدغهای تازه روی دوش مادر تبدیل شود.
این وام گرفتنش خودش یک مسئله است
حتی وقتی خانواده برای حل بخشی از مشکلاتش به تسهیلات نیاز دارد، مسیر همیشه هموار نیست.یکی از خواستههای مطرحشده، آسانتر شدن شرایط ضمانت برای دریافت وام است. همسران شهدا باید برای دریافت وام، حتماً دو ضامن نظامی داشته باشند که این برای خیلی از آنها مقدور نیست و همین موضوع میتواند دریافت تسهیلات را دشوار کند.گاهی خانواده برای عبور از یک مشکل مالی، به وام نیاز دارد؛ اما برای گرفتن همان وام، باید از چند مانع دیگر عبور کند.بااینهمه، وقتی پای صحبت همسران شهدا مینشینی، پشت تمام این گلایهها یک نگرانی بزرگتر دیده میشود: فرزندان. بعد از شهادت همسرشان، مسئولیت زندگی بیشتر از قبل روی دوش آنها قرار گرفته است؛ مادرانی که باید هم جای خالی پدر را برای فرزند پر کنند و هم حواسشان به مدرسه، درمان، هزینههای زندگی و آینده او باشد.

این مادران، برای سربلندی کشور عزیزمان و امنیت مردم ایران ، سنگینترین بها را پرداختهاند؛ همسرانشان را فدای ایران و ایرانی کردهاند و بعد از آن، خودشان ماندهاند به تنهایی با فرزندانی که باید به تنهایی آیندهشان را بسازند.آنچه امروز از زبان همسران شهدا شنیده میشود، زیادهخواهی نیست. آنها امتیاز ویژهای نمیخواهند و انتظار ندارند قانون برایشان راهی جداگانه باز کند. خواستهشان سادهتر از این حرفهاست؛ میخواهند سازوکاری وجود داشته باشد که در کنار حفظ حقوق فرزند، شأن و عزت مادر نیز حفظ شود. شاید کمترین کاری که میتوان برای این زنان انجام داد، این باشد که مسیر زندگی را برایشان سختتر نکنیم.
|| لعیا بغدادی