یکشنبه 11 شهريور 1403 , 10:27




سفرنامه جانبازان در راهپیمایی حماسی اربعین
مدیران با صفای موکب در جمع ما حضور یافتند و پس از گپ و گفتی صمیمانه، با مداحی یکی از مداحان بااخلاص اهل بیت، فضای معنوی خاصی بر کاروان جانبازان حاکم شد...
فاش نیوز - توفیقی دست داد و با گروهی از جانبازان نخاعی عضو باشگاه فرهنگی - ورزشی «جانبازان شهید» تهران که جملگی از عزیزان جانباز 70 درصد دفاع مقدس بودند؛ راهی سفری شدیم که همچون سالهای گذشته با دعوت امام حسین(ع) رفته بودیم. حضور در راهپیمایی حماسی و عظیم اربعین حسینی، چیزی نیست که بهسادگی بتوان از کنار آن گذشت.
بین میلیونها انسان آزاده و دوستدار حضرت سیدالشهداء(ع) از ملیّتهای مختلف بودن، سعادتی عظیم است که این توفیق با عنایت الهی، این چند ساله نصیب ما شده است.
بر اساس برنامهریزی و تجربیات گذشته، مقرر شده بود که برنامه سفر طوری باشد که چند روز مانده به اربعین (که ازقضا امسال بر اساس اعلام مرجعیت بزرگ عراق، با ایران در یک روز قرار داشت) بازگردیم. آن هم بهخاطر شلوغی راه و ازدحام میلیونی زائرین حضرت. بنابراین تاریخ سفرمان با پرواز ساعت 5 صبح روز شنبه به مقصد عشق، نجف اشرف کلید خورد.
از ساعت یک بامداد با ورود تکتک اعضای کاروان - که اینک با نام "راهیان سفر عشق، اربعین" نامگذاری شده - به محوطه سالن بزرگ «سلام» در فرودگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، آماده طی کردن مراحل قانونی صدور بلیط و خروج از گیت به سمت هواپیما میشویم.
برای اولین بار طی سالهایی که با پرواز به هر سفری رفتهبودیم، 11 جانباز 70درصد ویلچری را قبل از مسافران معمولی سوار هواپیما کردند؛ که البته امیدواریم این موضوع همیشگی باشد؛ چون با وضعیت دشواری که جانبازان، بهویژه جانبازان نخاعی در جابجایی دارند و سوار و پیاده شدن آنها در هواپیما زمانبر است، مردم با معطلی زیاد سوار میشوند و بالطبع هواپیما با تاخیر به پرواز درمیآید. این خود نوعی رنج روحی را در افراد ویلچری به وجود میآورد که البته با لطف امام حسین(ع) این بار این اتفاق نامیمون نیفتاد و برای اولین بار شرکت هواپیمایی ایرانایر یا همان هما، سنتشکنی کرد.
بالاخره پس از سوار شدن، هواپیما به سوی سرزمین عشق به پرواز درآمد و پس از گذشت اندکی بیش از یک ساعت، در فرودگاه نجف اشرف بر زمین نشست. بگذریم از مشکلات نابلدی و رفتار نامناسب خدمه فرودگاهی عراق و نحوه پیاده کردن ما توسط عوامل خدمات ویژه و پرسنل بیتجربه فرودگاه...
به محض ورود به سالن و گیتهای پلیس فرودگاه برای مُهر کردن گذرنامهها، متوجه شدیم که ویلچر یکی از دوستان نخاعی طوری له و لورده شده که انگار تانکهای عراقی زمان جنگ از روی آن رد شدهاند! با ورود متولیان فرودگاه به این حادثه و حضور نماینده شرکت هما در فرودگاه نجف، صورتجلسهای تنظیم و مقدمات جبران خسارت انجام شد.
قسمت پُر لیوانِ این جریان،پیش بینی و آوردن یک ویلچر اضافی توسط مدیر کاروان جانبازان برای حوادث احتمالی بود که ازقضا بسیار بجا بود و مورد استفاده دوست جانبازی که ویلچرش داغان شده بود قرار گرفت.
بالاخره با مینیبوسهای تأمین شده، به سمت یکی از مدارس دینی که انتظار ما را میکشیدند، رهسپار شدیم و با استقبال مدیر و پرسنل ایرانی و عراقی مدرسه، وارد آنجا شدیم و تا نماز مغرب و تشرف به حرم مولا امیرالمومنین علی(ع) استراحت کردیم.
قبل از اذان مغرب، برای انجام مقدمات نماز و گرفتن وضو آماده میشدیم که اتفاق بدی افتاد و یکی دیگر از دوستان جانباز بر اثر اتفاقی، دچار خونریزی داخلی شد و با آمبولانس به بیمارستان امام علی(ع) نجف که ظاهرا متعلق به جمعیت هلال احمر ایران است، اعزام شد.
ما نیز پس از برپایی نماز جماعت در مدرسه محل اقامت، برای زیارت مضجع منور امام اول شیعیان(ع) به محیط بارگاه مطهر وارد شدیم و با توجه به جمعیت انبوه مشتاقان و برای جلوگیری از هر نوع حادثهای، از ورود ما به داخل حرم جلوگیری شد. خادمین حرم که از ناراحتی ما، خود نیز ناراحت بودند؛ برای دلجویی از ما، برای همه جانبازان ویلچری شال متبرک حرم را اهداء کردند که این عمل خادمین، هم موجب غافلگیری ما شد و هم مایه خرسندی و مسرتمان!
بعد از مناجات و قرائت زیارت عاشورا، با برافراشتن پرچم کشور عزیزمان و پرچم کشور مقاوم فلسطین، بالاخره حرکت در مسیر راهپیمایی را به سمت کربلای معلی آغاز کردیم و هراز چندگاهی برای استراحت، تجدید قوا و نوشیدن آب و چای عراقی، در موکبی متوقف میشدیم و پس از دقایقی، مجددا" به حرکت خود ادامه میدادیم.
پس از نماز صبح و دمیدن آفتاب، برای استراحت و خواب، به موکب بزرگ امام رضا(ع) در عمود 285 وارد شدیم. با اینکه از قبل هیچ هماهنگیای برای تامین جای خواب با مدیران موکب صورت نگرفته بود، اما با آغوش باز پرسنل و بعد مدیر ارشد موکب که از سادات بودند، روبرو شدیم و آقاسید بااینکه تراکم جمعیت در موکب خیلی بالا بود و جا کم، اتاق مدیریت خودشان را برای دومین سال پیاپی در اختیار ما قرار دادند و پذیرایی مفصلی هم انجام شد.
در اثنای استراحت و خواب، کماکان پیگیر وضعیت دوست بیمار و دیگر عزیز جانبازمان که همراهش در بیمارستان حضور داشت بودیم. اخباز نگرانکنندهای از ایشان میرسید و ما را بهشدت ناراحت کرده بود. آقا محسن ما را بهخاطر پایدار کردن وضعیتش در بخش ICU بستری کرده بودند و قرار بود بنا بر توصیه پزشکان، به صورت اورژانسی و البته با هواپیما به تهران منتقل شود. با مهندس اوحدی عزیز که بهتازگی سکان مدیریت بنیادشهید را به دست گرفته و جانبازان را همیشه مورد لطف خود قرار میدهند، بهصورت تلفنی رایزنی شد و با دستور ایشان هماهنگی لازم با دکتر عباسپور، معاون بهداشت و درمان بنیاد و همینطور دکتر کولیوند رئیس جمعیت هلال احمر انجام شد و آمبولانس تا پای پلکان هواپیما اعزام شده و انتقال دوستمان به بیمارستان خاتم الانبیاء انجام گرفت. با زحمات علیآقا، دوست جانبازمان که کارهای اعزام آقامحسن را پیگیر بود، مقدمات کار فراهم و همان شب اول حضورمان در مسیر، اعزام انجام شد.
ما نیز پس از حضور در نماز جماعت مغرب و عشاء، در موکب امام رضا(ع) که با شکوه خاصی برگزار شد، شب دوم راهپیمایی خود را شروع کردیم و با نثار 14 صلوات به نیت چهارده معصوم علیهمالسلام و قرائت دعای فرج که در عمودهای 114، 214، 314، 514 و ....الی آخر، انجام میشد به طی طریق ادامه دادیم.
صبح و پس از هماهنگی تلفنی با مدیران موکب مشترک شهرداری تهران و سایپا، وارد سالن بسیار بزرگ استراحت زوار شدیم و در کنار بیش از 3000 زائر دیگر این موکب به استراحت پرداختیم؛ که البته با توصیه یکی از مدیران، اتاق استراحت خدام موکب که جای دنج و خنکی بود، به ما اختصاص داده شد و تا نماز مغرب در آنجا به خواب و استراحت پرداختیم.
قبل از نماز مغرب، مدیران با صفای موکب در جمع ما حضور یافتند و پس از گپ و گفتی صمیمانه، با مداحی یکی از مداحان بااخلاص اهل بیت، فضای معنوی خاصی بر کاروان جانبازان حاکم شد؛ و در ادامه، پس از برپایی نماز مغرب و عشاء و قبل از شروع حرکت مجدد در مسیر عشق، اعضای جانباز کاروان برای عرض خداقوت و قبولی عبادات و اقدامات طاقتفرسای خادمین، در آشپزخانه مجموعه حضور یافتند و با تکتک عزیزان زحمتکش به احوالپرسی پرداختند.
در فضای معنوی و گرمای محیط آشپزخانه موکب، بار دیگر همان مداح عزیز، این بار در حضور خدام و جانبازان به مداحی و مرثیهسرایی در وصف حضرت سیدالشهداء(ع) پرداخته و حال و هوای همه را عاشورایی کرد.
همانجا و بعد از مداحی، شام را میهمان عزیزان آشپزخانه بودیم و بعد از آن با بدرقه گرم خادمین و فرزندشهید معززی(دکتر داود حسین زاده) که مدیر آنجا بود، برای راهپیمایی مجدد، وارد طریقالحسین(ع) شدیم.
مقصد بعدی ما با فاصله 400 عمود، موکب 1120 بود که هنگام طلوع آفتاب و آغاز گرمای شدید هوا، وارد آنجا شدیم و آنجا هم در کنار خادمین انبار و نقلیه موکب، به استراحت و خواب پرداختیم.
"حاج سیدمحمد صادقی" مدیر موکب، برای عذرخواهی بابت فشردگی جا و نبود امکانات ویژه مخصوص افراد ویلچری و جانبازان، به محل استراحت ما آمد و با آشنایی قبلی که با دکتر قنبری، جانباز نخاعی کاروان ما داشت، وعده داد که با تهیه مقدمات و ساخت و سازهای موجود، برای سال آینده محل مناسبی آماده و خدمات بهتری به عزیزان جانباز ویلچری ارائه گردد.
پس از استراحت و استحمام برخی از دوستان و بعد از نماز مغرب، آخرین خیز برای حضور در مسیر و راهپیمایی اربعین تا کربلای معلی برداشته شد و کاروان ما به علت ازدحام جمعیت، که مانع حرکت کاروان بود، بهناچار از مسیر بزرگراه، همان مسیری که خودروهای کوچک و بزرگ عراقی با سرعت بسیار بالا در آن در رفت و آمدند، شروع به حرکت کرد و با ذکر صلوات به سمت بینالحرمینِ شریف و مشایه ادامه مسیر دادیم و بالاخره با سختی و مرارتی که حتی ذرهای از مشقات و رنجهای اهل بیت امام حسین(ع) نمیشود، لبیکگویان وارد کربلا و بینالحرمین شدیم.
با اینکه جمعیت انبوه زوار و ممنوعیت حضور افراد ویلچری در داخل حرمین، ما را از حضور در کنار مضاجع نورانی حضرت سیدالشهداء و حضرت عباس علیهمالسلام بازمیداشت، ولی حلاوت و شیرینی دیدن گنبد و بارگاه این عزیزان پیامبر(ص)، دل و جان ما را روشنایی میبخشید و جلایی دیگر میداد. دستان پینهبسته و تاولزدهی ما که بر اثر ویلچررانی به وجود آمده بود، ما را خجالتزدهتر از آنی کرد که بتوانیم تصور کنیم که در این مسیر بر اسرای کربلا چه گذشته است! راهی که در آن خانم، حضرت زینب سلامالله علیها و اهل بیت برادرش، حضرت اباعبدالله(ع) پیموده بودند و دستان و پاهای مبارک ایشان مجروح شده و رنج سفر پُرمشقتشان برای رسیدن به مزار پیکر بیسر و بیدست و چشم برادرانش، بیانتها بوده است!
* با سپاس از مدیران گرانقدر بنیادشهید و هلال احمر کشور عزیزمان.
|| م . زائر
|| عکسها از جانباز محسن اللهدادی و پروزیرفروغی
البته سالهای قبل لیاقت حضور در پیاده روی اربعین را با این کاروان داشتم واقعا کاروان با عشقی میباشد و مدیر آن بخوبی همه برنامه ها را برنامه ریزی می نماید چون ایشان از جانبازان سرافراز نخاعی میباشد تمام سعی و تلاش خود را جهت آسایش جانبازان گروه می نماید .

















