شناسه خبر : 123151
چهارشنبه 17 دي 1404 , 10:06
اشتراک گذاری در :

عیاش، مهندس مرگ و نامی که خواب را از اسرائیل ربود

فاش نیوز - سرویس‌های امنیتی اسرائیل دو سال تمام تلاش کردند تا مهندس یحیی را شکار کنند اما هر بار او از دستشان می‌گریخت.

خبرگزاری تسنیم، روز گذشته سی‌ امین سالگرد شهادت مهندس یحیی عیاش بود. جوانی فلسطینی که مهندس شیمی و نخبه در ساخت مواد منفجره با مواد محدودی که در دسترس یک جوان فلسطینی می‌توانست باشد. 

سرویس‌های امنیتی اسرائیل دو سال تمام تلاش کردند تا مهندس یحیی را شکار کنند اما هر بار او از دستشان می‌گریخت و مثل روح در مساحت کوچک غزه زندگی می‌کرد. زندگی کردن مثل ارواح را مردانی مثل او خوب آموخته‌اند. محمد ضیف و یحیی و محمد السنوار و ... نیز سال‌ها همین بلا را سر مأموران شین بت آورده بودند. 

نوار غزه , الشاباک , کشور فلسطین ,

برگی از دفترچه یادداشت مأمور شین بت که اطلاعاتی از یحیی عیاش را یادداشت کرده است

با طراحی‌های عملیات‌هایی که این مهندس جوان انجام می‌داد روزهای خونینی برای اشغالگران رقم زده بود که شب‌ها مجبور بودند با کابوس وجود مردی چون او بخوابند و منتظر باشند که این بار صدای انفجار را از کجای سرزمین‌های اشغالی خواهند شنید.

نوار غزه , الشاباک , کشور فلسطین ,

سرانجام این دست کثیف خیانت بود بود که موجب شد یحیی در 5 ژانویه سال 1996 توسط یکی از اقوام دوستانش که مزدور اسرائیل شده بود به شهادت برسد. آن مرد خائن تنها چند گرم مواد منفجره در گوشی تلفن جا سازی کرده بود و وقتی پدر یحیی با او تماس گرفت نگهان به قول خودش: داشتم با تلفن صحبت می‌کردم که ناگهان سکوت شد. 

روزنامه‌های صهیونیستی روز بعد تیترهای خود را به ترور مهندس اختصاص دادند. یکی نوشت: «پایان مهندس؛ حماس در شوک» دیگری نوشت: مهندس گفت: همه چیز درست است و انفجار!» روزنامه دیگر نوشت: «مهندس از طریق تلفن حذف شد». این تأکید بر پایان یحیی بیشتر دلخوشی توخالی بود برای مردمی که از او وحشت داشتند. 

نوار غزه , الشاباک , کشور فلسطین , نوار غزه , الشاباک , کشور فلسطین ,

در مقابل تیتر روزنامه‌های اسرائیلی، روی یکی از پلاکاردهای دست مردم فلسطین که در تشییع مهندس شرکت کرده بودند نوشته بود: «اسرائیل مقابل عیاش زانو خواهد زد» این جمله تهدیدی بود که فقط عقلای صهیونیست می‌توانستند خطرش را درک کنند، چرا که ساده انگارانه بود اگر کسی فکر می‌کرد با ترور یحیی همه چیز تمام می‌شود. 

نوار غزه , الشاباک , کشور فلسطین ,

چند روز از شهادت مهندس گذشته بود که دوباره شاگردانش ارمغانی غافلگیرکننده برای ساکنان سرزمین‌های اشغالی آوردند. «حسن سلامه» که از نیروهای برجسته قسام بود عملیاتی با نام «انتقام مقدس» انجام داد که در واکنش به شهادت یحیی عیاش بود. 

نوار غزه , الشاباک , کشور فلسطین ,

تصویری از حسن سلامه و عملیات انتقام مقدس

سلامه نقش مهمی در گردان‌های قسام داشت اما در عملیاتی توسط اسرائیلی‌ها اسیر شد و 48 بار حبس ابد برایش بریدند. با این حال تلاش برای آزادی او متوقف نشد و قرار بود در عملیات تبادل سال 2011 آزاد شود که رژیم صهیونیستی از این کار خودداری کرد. در آخرین صحبت‌هایش او می‌گوید بعد از عملیات 7 اکتبر به شدت او و هم بندی‌هایش توسط اسرائیل تحت فشار هستند تا جایی که او مرگ را بارها دیده است.  

نوار غزه , الشاباک , کشور فلسطین ,

موشک فلسطینی که نام عیاش روی آن حک شده است

ما منتظریم مهندس آخرین دکمه زندگی‌اش را فشار دهد سپس کابوسی که تل‌آویو را دو سال بیدار نگه داشت تمام خواهد شد.

 در چنین روزی، 28 سال پیش، شبی بارانی در نوار غزه، مردی در اتاقی در خانه دوستش نشسته بود و کتاب می‌خواند. در همین حال، 75 کیلومتر دورتر، در اتاق عملیات شین بت، شیمون پرز نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی نشسته بود، سیگاری روشن می‌کرد و با سرعت پایش را به زمین می‌کوبید. در کنار او، آمی آیالون، رئیس شین بت، نشسته بود و به طرز محسوسی با انگشتانش غذا می‌خورد. جلوتر از آنها، ایهود باراک، رئیس ستاد، نشسته بود و به زمین نگاه می‌کرد و دست راستش می‌لرزید. ایهود باراک به یاد می‌آورد که چگونه ارتش نتوانسته بود آن یک مرد را که به این راحتی از کرانه باختری به غزه نقل مکان کرده بود، دستگیر کند، گویی جبرئیل او را به غزه برده است.

آنچه ذهن فرماندهان اشغالگر را مشغول کرده بود این بود که: «آیا او یک روح است؟ چگونه پنهان شده است؟» مگر می شود یک نفر در چنین تدابیر امنیتی شدید بتواند بگریزد؟

کشور فلسطین , نوار غزه , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) ,

آن شب پرز با صدای بلند فریاد زد: «آماده‌اید؟» انگار می‌خواست به تیمش انگیزه بدهد، چون می دانست به دام انداختن چنین صیدی نمی تواند به همین راحتی باشد. او هر بار که می خواست به نیروهایش انگیزه بدهد سقف اتوبوسی را به یاد می‌آورد که توسط مجری عملیات های استشهادی و با نقشه آن مرد، منفجر شده بود. سپس به آمی آیالون نگاه کرد و گفت: «اگر امروز شکست بخوریم، فردا تمام اسرائیل به صورتمان تف خواهد انداخت. اما من با تف کردن مشکلی ندارم؛ چیزی که با آن مشکل دارم انفجاری است که یک هفته دیگر در قلب تل‌آویو اتفاق خواهد افتاد. ما منتظرش خواهیم ماند و دوباره امضای مهندس را روی آن تماشا خواهیم کرد... این یک ننگ و توهین به دین یهود است!»

بله، تنش محسوس بود، و مهندس استاد درگیری بود، استاد میدان با «ام العبد»، آن ماده‌ای که از هیچ خلق کرده و به سلاح تبدیل کرده بود که با آن موجودیتِ شکست‌ناپذیر! مقابله می‌کرد.

یک افسر اطلاعاتی شب عملیات ترور مهندس از خارج کشور رسید و گفت: «همه چیز آماده است. ما فقط منتظریم که مهندس آخرین دکمه زندگی‌اش را فشار دهد، و سپس کابوسی که تل‌آویو را به مدت دو سال بیدار نگه داشته است، پایان خواهد یافت...» شیمون می‌دانست که همه اینها فقط یک توهم است و مهندس جانشینان زیادی خواهد داشت. غیرممکن بود که کسی به باهوشی مهندس، جانشین خود را از قبل آماده نکرده باشد. اما این اسرائیل است؛ مخزن آن پر از پیروزی‌های واهی است.

کشور فلسطین , نوار غزه , رژیم صهیونیستی (اسرائیل) ,

مهندس با این نقشه به خواب رفت که به کرانه باختری برود تا روح جهاد را احیا کند، زمین‌هایش را با مواد منفجره، کمربندهای استشهادی و سنگرها پر کند و خیابان‌های فلسطین را دوباره با خون شهرک‌نشینان بشوید. وقتی برای نماز صبح بیدار شد و نماز خواند، نمی‌دانست که این آخرین باری خواهد بود که در این دنیا زانو می‌زند - این سجده فقط برای خدا بود.

پدرش با خط تلفن ثابت همیشگی تماس گرفت، اما خراب شده بود. بنابراین با تلفنی که توسط یک جاسوس - دایی مرد جوانی که دوست یحیی بود - در خانه کار گذاشته شده بود، تماس گرفت. این جاسوس همانی بود که عکس مهندس را در خیابان‌های غزه نصب کرده بود تا ماموران بتوانند او را شناسایی کرده و به رژیم صهیونیستی تحویل دهند.

در همان لحظه، شیمون هفدهمین سیگار خود را تمام کرده و سیگار دیگری روشن کرده بود. رئیس شین بت می‌لرزید و رئیس ستاد با چشمان ترسان و لرزان شیمون به او نگاه می‌کرد.

بله، تل آویو، اورشلیم، بیت لید، حیفا. بله، بله، مهندس همه جا با مهر مرگ مهر و موم شده است. شیمون با خود گفت: لحظه تصمیم ما فرا رسیده است... و تصمیم را گرفت. در همین حال، در غزه مهندس با پدرش تماس گرفت و گفت: «من خوبم، بابا. حالت چطور است؟ مگر به تو نگفتم که با این خط تماس نگیری ...» و ناگهان این پایان ماجرا بود.

تلفن منفجر شد و  مهندس یحیی عیاش به شهادت رسید و ترور شد.

کار یحیی تمام شد، این چیزی بود که از ذهن رئیس شین بت می‌گذشت، اما از ذهن شیمون نمی‌گذشت، زیرا او می‌دانست که مهندس رفیقی دارد که نمی‌گذارد یک خونریزی بی‌مجازات بماند. اما شرایط ایجاب می‌کرد که مهندس ترور شود تا تاریخ ثبت کند که او مهندس را کشته، پسر رفعت را کشته، ابوالبراء را کشته است.

دو سال قبل، مهندس نشسته بود و تلویزیون تماشا می‌کرد که خبر رسید یک شهرک‌نشین به نام باروخ گلدشتاین وارد مسجد ابراهیمی در هبرون شده و نمازگزاران مسلمان را در حین نماز کشته است و در اینجا او به برادرانش گفت که پاسخ متناسب با جنایت خواهد بود، بنابراین او یک سری عملیات استشهادی را آغاز کرد.

طولی نکشید سردمداران اشغالگر متوجه شدند یحیی عیاش را شهید کردند اما از خون او کسانی برخواستند که همچنان اجازه ندادند خواب راحت به چشم اشغالگران بیاید. کسانی مثل محمد ضیف، محمد السنوار، یحیی السنوار و ... و تعدادی دیگر هنوز با قوت راه شهدا را ادامه می  دهند.

 

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi