شناسه خبر : 123196
شنبه 20 دي 1404 , 09:26
اشتراک گذاری در :

روایت خیابان و حکایت رسانه؛ بحران نظم یا آخرالزمان نظام

تفاوت در اینجاست که در آن سوی مرزها، چنین رویدادهایی عموماً تحت عنوان «بحران نظم عمومی» یا «ناآرامی اجتماعی» تحلیل می‌شود، اما وقتی نوبت به ایران می‌رسد، رسانه‌های خاص، همان الگوهای اعتراضی را بی‌درنگ به....

فاش نیوز - این روزها اگر با دوستان یا اقوام خارج از کشور هم‌کلام شوید، با پدیده‌ی عجیبی مواجه می‌شوید؛ آن‌ها گاهی از وضعیتِ محله‌ شما نگران‌تر از خودتان هستند! یک پرسش تکراری و نگران‌کننده، فصل مشترک تمام تماس‌ها و پیام‌ها شده است: «شنیده‌ایم امروز در نزدیکی محل زندگی شما اعتراضات گسترده‌ای شکل گرفته؛ حالت خوب است؟ مشکلی برایت پیش نیامد؟» تماشای این حجم از اضطرابِ صادقانه از سوی آن‌ها، بیش از آنکه نگران‌کننده باشد، تامل‌برانگیز است. آن‌ها از پشتِ نمایشگرهای گوشی خود در لندن، تورنتو یا برلین، تصویری «بحرانی» از خیابانی می‌بینند که من همین یک ساعت پیش در آن قدم می‌زدم. اینجاست که متوجه می‌شویم رسانه چگونه می‌تواند «واقعیتِ مجازی» را جایگزین «حقیقتِ عینی» کند.

 وقتی به آن‌ها اطمینان می‌دهی که "مغازه‌ها باز است، ترافیک طبق معمول سنگین است و زندگی جریان دارد"، گویی با ناباوری برخورد می‌کنند؛ چرا که روایتِ آن‌ها از ایران، نه از طریقِ پنجره‌ اتاق من، بلکه از طریقِ اتاق‌فکرهای رسانه‌ای ساخته می‌شود که حیاتشان در گروِ بازنماییِ آشوب و ناامنی است.

این پرسش‌ها از سرِ دلسوزی است، اما ریشه در روایتی دارد که فرسنگ‌ها با آنچه ما در «کفِ خیابان» می‌بینیم فاصله دارد. امروز برای دیدن واقعیت، مسیری طولانی را از جنوب تا شمال شهر رفته ام؛ از چهارراه سیروس و مولوی گذشتم، میدان شوش را رد کردم و تا خیابان انقلاب و ولیعصر بالا رفتم. آنچه من به چشم می‌دیدم، زندگیِ جاری بود؛ مغازه‌ها باز، وانت‌بارها مشغول عرضه‌ کالاهای همیشگی و مردم در پیِ خریدهای روزانه. موتورها، ماشین‌ها و هیاهوی همیشگیِ پایتخت، نشانی از آن سناریوهای بحرانی که رسانه‌های خارج‌نشین بر طبل آن می‌کوبند، نداشت. از دوستان و اقوام در نقاط مختلف شهر جویا می‌شوم؛ اما از آن خبرهایی که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، خبری نیست.

تکرارِ یک فانتزیِ سیاسی
این داستان جدید نیست. ما نهایتِ این فضاسازی را در سال ۱۴۰۱ شاهد بودیم. زمانی که عده‌ای خارج‌نشین و برخی همراهان داخلی‌شان چنان در وهمِ خود غرق شدند که برای کسانی که با آنان همراه نبودند، خط‌ ونشان کشیدند و لیستِ «تصفیه‌حساب‌های پس از پیروزی» نوشتند!

اما حقیقتِ سیاست و تاریخِ ایران چیز دیگری می‌گوید. کسانی که با الفبای جامعه‌شناسیِ سیاسی ایران آشنا هستند، می‌دانند که اعتراضات صنفی و معیشتی، نشانه‌ زنده بودن و پویایی یک جامعه است. اعتراض به دستمزد و افزایش قیمت‌ها حقِ طبیعیِ اصناف و مردم است و منطقی‌ترین مسیر آن نیز گفتگو میان نمایندگان صنفی و نهادهای مدنی و دولت برای رسیدن به حداقل‌های معقول است. تظاهرات، حتی اگر پرشمار و متعدد هم  باشد، لزوماً به معنای فروپاشی یا اتفاقی غیرقابل‌کنترل نیست.

دموکراسی؛ اعتراض آری، تغییر ساختار نه!
جالب است کسانی که با حسرت از نظام‌های دموکراتیک یاد می‌کنند، فراموش کرده‌اند که در همان کشورها، اعتراضات صنفی و معیشتی بخشی از روزمرگیِ سیاسی است بی‌آنکه کسی خوابِ تغییر نظام ببیند.

در فرانسه، ماه‌ها اعتراضِ «جلیقه‌زردها» یا اعتصاباتِ گسترده‌ کارگران راه‌آهن و بخش انرژی، پاریس را به تعطیلی کشاند، اما نه حکومتی عوض شد و نه کسی ادعای سقوطِ ساختار را داشت.

در انگلستان، اعتصاباتِ سراسریِ پرستاران و رانندگان آمبولانس در اعتراض به هزینه‌های زندگی ماه‌ها ادامه داشت.

در استرالیا و ایتالیا نیز اعتراضاتِ کارگران معادن و بخش حمل‌ونقل عمومی، هزینه‌های هنگفتی به دولت‌ها تحمیل می‌کند، اما سیستم مسیرِ قانونیِ خود را طی می‌کند.

معیار دوگانه؛ بحران نظم یا پایان نظام؟
با این حال، نباید فراموش کرد که مطالبات معیشتی حتی در پیشرفته‌ترین نظام‌های ادعاییِ جهان نیز پتانسیلِ خروج از مسیرِ مسالمت‌آمیز را دارند، در حالی که در غرب، درگیری با پلیس یک پدیده‌ی داخلی و نشانه‌ "بحران نظم" تلقی می‌شود، در اینجا بلافاصله اتاق‌فکرهای فرامرزی با مهندسیِ افکار عمومی وارد عمل شده و با دمیدن در آتشِ کینه، سعی می‌کنند یک مطالبه‌ صنفی و مردمی را به اغتشاشی کور بدل کنند. افکار عمومی هنوز صحنه‌های هولناکِ آتش‌سوزی و غارتِ فروشگاه‌ها در شورش‌های سال ۲۰۱۱ لندن را به یاد دارد که منجر به بازداشت بیش از ۳ هزار نفر و خسارات میلیاردی شد. یا در فرانسه، که مهدِ دموکراسی خوانده می‌شود، بارها شاهد بوده‌ایم که اعتراضات صنفی در حومه‌ پاریس به درگیری‌های خونین، واژگونی خودروها و زخمی شدن صدها تن از مردم و نیروهای پلیس انجامید؛ تا جایی که دولت‌های این کشورها برای مهار وضعیت، به جای گفت و گو، به اعلام وضعیت اضطراری و استفاده از مشت آهنین روی آورده‌اند؛ با این تفاوتِ بزرگ که در آنجا هیچ رسانه‌ دلاری و هیچ قدرتِ خارجی، بنزین روی آتشِ خشم مردم نریخت تا یک اعتراضِ مدنی را به پروژه‌ نابودیِ یک کشور تبدیل کند.

تفاوت در اینجاست که در آن سوی مرزها، چنین رویدادهایی عموماً تحت عنوان «بحران نظم عمومی» یا «ناآرامی اجتماعی» تحلیل می‌شود، اما وقتی نوبت به ایران می‌رسد، رسانه‌های خاص، همان الگوهای اعتراضی را بی‌درنگ به «آخرالزمان نظام» تعبیر می‌کنند! این «معیار دوگانه» آشکار، بیش از آنکه تحلیل باشد، نوعی جنگ روایت و ابزار فشار سیاسی است.

موج‌سواری بر مطالباتِ به‌حق
نمی‌توان منکر مشکلات معیشتی و مطالباتِ منطقی کسبه و بازار شد؛ اما نکته‌ جالب، موج‌سواری عده‌ای است که می‌خواهند از این آبِ گل‌آلود، ماهیِ سیاسی خود را صید کنند. عجیب‌تر از آن، حالِ برخی تحلیل‌گران و مفسرانی است که ادعای تخصص دارند اما همواره فریب این «داستان‌سرایی‌های مجازی» را می‌خورند.

آنچه در خیابان‌های تهران و بسیاری از شهرهای ایران جاری است، "زندگی" است با تمام سختی‌ها و مقاومت‌ها. مردم مطالبه دارند، اعتراض دارند، اما میانِ «اعتراض برای بهبودِ زندگی» و «سقوط در چاله‌ آشوب» تفاوت قائل‌اند. آنان خواهان بهبود شرایط زندگی خود هستند، نه فروغلتیدن در ورطه‌ای از بی‌ثباتی که بر دشواری‌های موجود بیفزاید.

کاش تحلیل‌گرانِ آن‌سوی مرز، به جای تماشای ایران از پشتِ لنزهای غرض‌آلود، یک‌بار واقعیتِ میدان را بدون روتوش می‌دیدند؛ واقعیتی که در آن نه خیابان‌ها در تسخیرِ آشوب است و نه مردم، بازیگران منفعل سناریونویس‌های مجازی. واقعیتی که پیچیده‌تر از آن است که در قاب‌های سیاه‌وسفید «سقوط یا ثبات» بگنجد.

|| حمیرا حسینی یگانه

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi