شناسه خبر : 124364
چهارشنبه 19 فروردين 1405 , 10:11
اشتراک گذاری در :

به بهانه اربعین شهادت مظلومانه امام خامنه‌ای

سال‌ها عبای شهادت بر دوش کشیدند

فاش نیوز - «... مرا به پاسگاه پلیس... نزد افسر جوانی بردند. او با لحنی تند به سرزنش و توبیخ من پرداخت. با آرامش به او پاسخ دادم: تو کاری بیش از اعدام من نمی‌توانی انجام دهی... هر کاری می‌خواهی بکن، من آماده‌ام، زیرا وقتی از خانه بیرون آمدم، خود را برای مرگ آماده کردم...»
این جملات بخشی از خاطرات امام شهید حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه‌ای است درباره نخستین دستگیری ایشان در اولین محرم نهضت امام در سال 1342 که به امر امام خمینی به بیرجند رفته و به روشنگری و افشاگری پرداختند تا اینکه در روز تاسوعای آن محرم دستگیر شدند.
امام خامنه‌ای پس از روزهای پرشور و خونبار نیمه خرداد 1342 از زندان بیرجند به مشهد فرستاده شدند. خودشان توضیح داده اند:
«... روز پانزدهم محرم مرا تحت الحفظ به همراه 3 مامور پلیس به مشهد فرستادند... ماموران پلیس محافظ، حالت ترس و هراس داشتند. وقتی به مشهد رسیدیم، مرا به یکی از مرکز پلیس تحویل دادند که شب سختی را در آنجا گذراندم...صبح هم مرا به ساختمان ساواک تحویل دادند و از آنجا به زندان اردوگاه مشهد فرستادند...»

من خود را برای مرگ آماده کرده‌ام و از آن نمی‌ترسم!
امام خامنه‌ای پس از آزادی به زاهدان رفته و در آن دیار به انجام وظائف انقلابی اقدام ورزیدند. این در شرایطی بود که حضرت امام در حبس و حصر به سر می‌بردند و رژیم شاه به شدت در تعقیب یاران ایشان و طلاب انقلابی و مبارز بود. 
سلسله سخنرانی‌های آیت‌الله خامنه‌ای در ماه رمضان و در مسجد آقای کفعمی در زاهدان باعث شد تا در نیمه این ماه توسط رئیس پلیس شهر، احضار شوند. در آن احضار پس از آنکه با تهدید رئیس شهربانی مواجه گردیدند، همان جمله‌ای که در دستگیری اول خطاب به رئیس شهربانی بیرجند اظهار داشته بودند را تکرار کردند که «من خود را برای مرگ آماده کرده‌ام و از آن نمی‌ترسم!»
همان شب ایشان را دستگیر کرده و صبح زود به مقر ساواک منتقل نمودند. پس از بازجویی‌های خشن و مکرر، عصر همان روز به فرودگاه برده و به همراه دو مامور با هواپیما به به تهران اعزام کردند. آیت‌الله خامنه‌ای درباره آن لحظات در هواپیما، فرموده اند:
«... در هواپیمایی که مرا به صورت تحت الحفظ به تهران می‌برد، به مسائل مختلفی می‌اندیشیدم؛ به آینده این نهضت اسلامی که برپا شده... به برپا‌کننده نهضت، امام خمینی... به پدری که برای ادامه معالجه در تهران به من نیاز داشت و به علت ابتلا به آب مروارید بینایی‌اش را داشت از دست می‌داد،.... به آینده‌ای که در انتظار من بود و....»
امام خامنه‌ای را از جلوی پلکان هواپیما، سوار اتومبیل ساواک کرده و در یک شب سرد و برفی به زندان قزل قلعه بردند. آیت‌الله خامنه‌ای نقل کرده اند:
«... در قلعه که در آهنی بزرگ و مهیبی بود و با زنجیرهای آهنی بسته شده بود، باز شد. بعد از این در، در راهروی تنگی که در دو طرف آن، سلول‌ها در کنار هم قرار داشت، مرا وارد یکی از این سلول‌ها (به ابعاد دو در دو) کردند...»
امام خامنه‌ای روزهای سختی را در زندان قزل قلعه سپری نمودند اما پس از آزادی پرتوان‌تر و استوارتر در میدان مبارزه نهضت امام حضور یافته و نخستین اقدامشان، ملاقات حضرت امام در خانه‌ای بود در قیطریه که در آن در حصر به سر می‌بردند.

پس از یک سال تعقیب و‌گریز
آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای پس از تبعید حضرت امام، در تشکیلات انقلابی مدرسین حوزه علمیه قم حضور فعال داشتند، سلسله جلساتی برای تدریس معارف اسلامی مرتبط با نهضت اسلامی برای جوانان برگزار کردند، یک مؤسسه چاپ و نشر تاسیس نمودند که در آن علاوه‌بر انتشار برخی کتب اسلامی حاوی مضامین انقلابی به انتشار اولین کتاب خودشان یعنی ترجمه اثر معروف سید قطب به نام «آینده در قلمرو اسلام» پرداختند.
کشف تشکیلات مدرسین انقلابی و دستگیری جمعی از روحانیون و علمای حوزه قم و همچنین چاپ کتاب «آینده در قلمرو اسلام» باعث شد تا از فروردین 1345، ساواک در تعقیب آقای خامنه‌ای باشد و ایشان هم با آگاهی به این موضوع، نهایت مخفی کاری را به عمل آورده تا از دسترس ساواک و مزدوران رژیم شاه دور بمانند. این تعقیب و‌گریز تا 14 فروردین 1346 به طول انجامید تا اینکه در همین روز و پس از مراسم خاکسپاری حاج شیخ مجتبی قزوینی و در میانه راه منزل پدری، توسط ماموران ساواک محاصره شده و برای سومین بار دستگیر شدند.
آیت‌الله خامنه‌ای بدون محاکمه و طی روال قانونی، مدت‌ها در سلول‌های انفرادی حبس شدند. در این دوران، ایام رنج‌آوری برایشان گذشت. به گونه‌ای که پس از مدت‌ها و ملاقات با خانواده، پسر دو ساله شان، پدر را نشناخت.

دفاعیات پرشور در دادگاه نظامی 
امام خامنه‌ای در مهرماه 1349 برای چهارمین بار توسط ساواک دستگیر شدند. این بار ماموران ساواک به خانه پدری ایشان، هجوم برده و ایشان را دستگیر نمودند. پس از مدتی حبس در سلول و بازجویی‌های خشونت‌بار، کار به دادگاه نظامی کشیده شده ولی با دفاعیات مستدل و محکم سیدعلی خامنه‌ای 31 ساله، حتی در دادگاه تجدید نظر هم نتوانستند حکمی برایشان صادر کنند!
هنوز از آزادی آیت‌الله خامنه‌ای مدت زیادی نگذشته بود که در ششم مهرماه 1350، برای پنجمین بار دستگیر شدند. بازهم ساواکی‌ها به منزل ریخته و آقا را با خودشان بردند. روزهای برگزاری جشن‌های منحوس شاهنشاهی بود و رژیم شاه از آزاد بودن مخالفین سازش ناپذیری همچون سیدعلی خامنه‌ای می‌هراسید. به ویژه آنکه ایشان در آن سالها با برگزاری کلاس‌های متعدد و جلسات سخنرانی و... در تشریح آرمان‌ها و اهداف نهضت امام برای جوانان نقش عمده‌ای داشتند.
بازهم سلول‌های انفرادی و این بار آیت‌الله خامنه‌ای تحت شکنجه‌های وحشیانه مزدوران ساواک قرار گرفتند. ایشان درباره آن شکنجه‌ها گفته اند:
«... احساس کردم در حال بیهوش شدنم و هم اکنون از این جهان به جهان دیگر می‌روم... نمی‌توانم همه جزئیات شکنجه را بیان کنم، چون فراتر از آن است که در بیان بگنجد... دردآور و ناراحت‌کننده است...»

سخت‌ترین ایام در کمیته مشترک
ششمین دستگیری آیت‌الله خامنه‌ای در دی ماه 1353 و پس از سخنرانی‌های مسجد جاوید تهران و دستگیری دکتر مفتح و تعطیلی آن مسجد اتفاق افتاد. ایشان را به سلول‌های زندان مخوف کمیته مشترک ضد خرابکاری منتقل کردند و ماههای متمادی زیر شکنجه قرار دادند. امام خامنه‌ای این دوران را سخت‌ترین ایام زندان‌های خود بر شمرده‌اند. 
هفتمین دستگیری آیت‌الله خامنه‌ای در دی ماه 1356 و بعد از برگزاری مراسم مختلف برای گرامیداشت آیت‌الله حاج سید مصطفی خمینی بود که باز مزدوران ساواک با مسلسل و اسلحه‌های مختلف شبانه به منزل‌شان هجوم برده و در مقابل مقاومتشان، امام خامنه‌ای زیر ضربات اسلحه‌ها و مشت و لگد قرار دادند. خودشان گفته اند:
«... شش نفری به من حمله کردند و با خشونت و قساوت مرا به باد کتک گرفتند. در آن هنگام مصطفی که دوازده سال داشت، بیدار شد و از پشت شیشه نازکی که میان من و آنها حائل بود، با حیرت و شگفتی به صحنه کتک خوردن پدر می‌نگریست و فریاد می‌زد. ساواکی‌ها بی‌رحمانه به کتک زدن من با مشت و لگد ادامه دادند و مخصوصا با نوک کفش خود به ساق پای من می‌زدند...»
آقا را به مرکز ساواک مشهد بردند سپس به ایرانشهر تبعید کردند. فعالیت‌های انقلابی آیت‌الله خامنه‌ای در ایرانشهر و تبدیل آن دیار به کانون انقلاب، باعث شد تا ایشان را در شهریور 1357 به جیرفت به عنوان تبعیدگاه دوم ببرند. 
با اوج گیری نهضت امام و مبارزات مردم، سرانجام آیت‌الله خامنه‌ای، آخرین زندان و تبعیدگاهشان را نیز پشت سر گذارده و به طور علنی در خط مقدم مبارزه و در کنار یاران امام، پیشاپیش صفوف مردم مسلمان قرار گرفتند تا پیروزی انقلاب و عضویت در شورای انقلاب و امام جمعه تهران و نمایندگی مجلس شورای اسلامی و نماینده حضرت امام خمینی در شورای عالی دفاع و....

تقدیر الهی سرنوشت دیگری رقم زد
... و بالاخره 6 تیرماه 1360 و سخنرانی در مسیجد ابوذر تهران، به انفجار بمب توسط پس مانده‌های گروهک تروریستی فرقان و منافقین انجامید:
«... آن وقتی که بمب منفجر شد... سه مرتبه به هوش آمدم... هر دفعه یک احساسی داشتم که آن حالات را من هیچ وقت یادم نمی‌رود.... در یکی از این حالات احساس کردم که من دارم می‌روم، یعنی دارم می‌میرم. احساس کردم که مرگ در مقابل من است....»
وقتی آقا را به بیمارستان رساندند، پرشکان بسیاری در آنجا حاضر بودند. خون زیادی از محل‌های رگ‌های قطع شده رفته بود تا اینکه فشار خون به نزدیکی صفر رسید و یکی از دکترها، دستکش از دستش درآورد و گفت: دیگر تمام شد...
اما مقدر این بود که سیدعلی حسینی خامنه‌ای بماند و پس از آن با بیشترین رای اکثریت مردم در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری، 8 سال رئیس‌جمهوری دوران دشوار و سخت دفاع مقدس باشند و سپس به عنوان نایب امام عصر، زمام رهبری انقلاب و نظام اسلامی را به کف بگیرند تا طی 37 سال، جامعه اسلامی را از گردنه‌های صعب و باتلاق‌های مهیب و طوفان‌های سخت، عبور دهند. 
از زمان نخستین دستگیری که علنا آرزوی شهادت کردند یعنی 11 خرداد 1342، نزدیک به 63 سال برای این اشتیاق سوختند و برای اسلام و انقلاب و ایران، تحمل کردند، تا 9 اسفند 1404 که به این درجه رفیع نائل آمدند. 

|| سعید مستغاثی

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi