پنجشنبه 24 ارديبهشت 1405 , 10:16




نامه وارده
فرهنگ ایثار و شهادت و ایثارگران را دریابید
این پرسش ساده، اما گزنده، دریچهای بود به واقعیتی تلختر؛ در هیاهوی روزمرگیهای جامعه ما، قهرمانان واقعی انگار به ...
فاش نیوز - با سلام؛ دو روز پیش، در یکی از بیمارستانهای تبریز (بیمارستان شهید محلاتی که زیرمجموعه سپاه است! دیروز هنگام ترخیص این جانباز بهخاطر هزینههای درمانی جانباز و همراهش، که برگ ترخیص را امضا نمیکردند.) شاهد صحنهای بودم که قلبم را به درد آورد و بغضی عمیق را در گلویم نشاند. دوستی عزیز، رزمنده و جانباز ۷۰ درصد دوران دفاع مقدس، کسی که ۴۰ سال است با ترکشهای بهیادگارمانده از جنگ تحمیلی در بدنش، تحمل زندگی میکند، برای انجام یک عمل جراحی مرتبط با ترکشهای بهیادگارمانده به بیمارستان آمده بود. بهجای توجه و احترامی که شایسته چنین بزرگوارانی است، با پرسشی ناگوار از سوی یکی از نیروهای نگهبانی مواجه شد: «آیا قند داری که دستت را از بالای آرنج بریدهاند؟!»
اگر چه نمیخواهم این فرد را زیر سؤال ببرم و مقصر تلقی کنم، اما این جمله، صرفاً ناشی از ناآگاهی یک فرد نیست؛ این فریاد خاموشی است از فاصلهای که جامعه ما را با عدم درک معنای ایثار و جانبازی دستبهگریبان کرده و گویی تمام سالهای مقاومت، ایثار، درد، فداکاری و ازخودگذشتگی این عزیزان، در نگاهی سطحی، به یک بیماری معمولی تقلیل یافته است! البته که تقصیر متوجه آن بنده خدا نیست؛ درد اصلی جای دیگری است، در حلقهٔ مفقودهای که باعث شده تا چنین نگاههایی شکل بگیرد. این پرسش ساده، اما گزنده، دریچهای بود به واقعیتی تلختر؛ در هیاهوی روزمرگیهای جامعه ما، قهرمانان واقعی انگار به فراموشی سپرده شدهاند.
تاریخ پرافتخار این سرزمین، سرشار از جوانمردانی است که جان خود را فدای وطن کردند تا امروز ما سربلند باشیم. اما افسوس که نسل امروز، کمتر با این اسطورهها آشنایی دارد و کمتر از درسهای فداکاری آنان بهره میبرد و این بیمهری، جفایی نابخشودنی است به کسانی که شجاعانه جنگیدند و گرانبهاترین میراث را برای ما بهجای گذاشتند.
کاش مسئولان فرهنگی ما از ملتهایی چون آلمان و شوروی درس میگرفتند که چگونه میراث قهرمانانشان را زنده نگه میدارند و به نسلهای آینده منتقل میکنند.
فرهنگ ایثار و شهادت، ستون فقرات هویت ملی و مفصلبندی غیرت جامعه ایران و ایرانی از ادوار مختلف بوده و خواهد بود و نباید اجازه دهیم در غبار فراموشی گم شود. یادآوری رشادتها و فداکاریهای بیبدیل این عزیزان، نه فقط یک وظیفه همگانی، بلکه چراغ راهی برای آینده ماست. امنیت و عزت امروزمان را مدیون کسانی هستیم که هستی خود را در راه وطن باختند.
آن نگاه ناآگاه در بیمارستان، تنها نمادی بود از یک جفای بزرگتر؛ جفایی که برخی اشتباهات سهوی یا حتی عمدی، بر پیکر فرهنگ ایثار و شهادت وارد کرده و جامعه را از درک ارزش واقعی ایثار دور ساخته است. ما وظیفه داریم این میراث ارزشمند را پاس بداریم و آن را با صدای بلند به گوش نسلهای آینده برسانیم؛ اما وظیفه مسئولان فرهنگی و متولیان این حوزه، بسیار فراتر و سنگینتر است که تا حدودی از آن غافل گشتهاند.
مردم ایران، مردمی نجیب و قدردان هستند؛ اما متأسفانه اتفاقات ناخوشایند سیاسی جامعه، باعث شده تا کمکم یاد و خاطره رشادتهای قهرمانان، مدافعان امنیت و بهویژه یادگاران هشت سال دفاع مقدس کمرنگ شود. اگر نبود همین جنگهای شوم اخیر صهیونی - آمریکایی؛ شاید ازاینپس نسلهای آینده که طعم تلخ جنگ و فداکاری را نچشیدهاند، این قهرمانان واقعی را صرفاً تنها در کتابهای چاپ شده قبل از دهه هشتاد مشاهده میکردند و دیگر نام و نشانی از آنان باقی نمیماند.
انگار مسئولان، یا خود فراموش کردهاند یا نمیخواهند یادآوری کنند؛ چون فقط در کوران بحرانها، جنگ و کارزار است که غبار غفلت از چهره این اسطورهها پاک کمی کنار زده میشود. وگرنه در روزهای عادی و آرام، سرنوشتشان چیزی جز فراموشی نیست!
این است دردی پنهان در سینه بسیاری از ما؛ دردی از جنس بیمهری، فراموشی و بیتوجهی به کسانی که هستیشان را برای امنیت و عزت امروز ما گذاشتند.
|| محمدرضا ایازی(جانباز و رزمنده دوران دفاع مقدس از تبریز)

















