30 خرداد 1405 / ۰۴ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 125454
شنبه 30 خرداد 1405 , 10:53
شنبه 30 خرداد 1405 , 10:53


مسئله یک فیش حقوقی نیست!
امین اماناللهپور
ایمان؛ عامل ابطال جنگ روانی دشمن
علیرضا معشوری
این «یک» از آن ۹۹ بزرگتر است!
حسین شریعتمداری
ختم جنگ؟
محمدجواد لاریجانی
روی سخن آنروز حسین(ع) با مردم امروزِ ایران بود!
حسین شریعتمداری
سوزناکتر از همیشه
حسن رشوند
تراز جدیدی به نام «مردم مبعوث شده»
مهدی فضائلی
آیتاللهالعظمی امام سیدمجتبی حسینی خامنهای
سید محمدرضا میرشمسی
خطوط قرمز برای فردای سبز
سید محمدعماد اعرابی
سند تسلیم ترامپ!
محمدکاظم انبارلویی

روایت قهرمانی که در بوستان، شرف پیدا کرد
حمیدرضا مرادی
گوش و چشمی که وارث حسین(ع) شد!
محسن قنبریان
دلنوشتهای از سر درد و دلتنگی
علیرضا ضابطی سیستان

قصه شهیدی که تشنهلب به آغوشِ نور شتافت
فاش نیوز - عطر ادکلنش هنوز در خانه میپیچد و جای خالیاش روایتِ زندگی ناتمامی است که در یازدهم ماه رمضان به «افطار آسمانی» گره خورد؛ سید مجید موحد ابطحی، مردی که میان کار و عشق به خانواده زیست و تشنهلب، با لبخندی ابدی از دنیا رفت، اما حضورش هنوز در خانه جاری است.

خبرگزاری فارس، قم: «آشنایی ما در جمکران بود؛ انگار صاحبالزمان (عج) خودش پیوند ما را رقم زد.» اینها را مائده سادات زمانیان، همسر شهید سید مجید موحد ابطحی میگوید؛ شهیدی که ۱۶ فروردین ۱۳۶۹ در اصفهان متولد شد، مهندس پلیمر بود و در شرکت صنعتی محمودآباد برای آبادانی ایران تلاش میکرد.مردی که تقدیرش بود در یازدهم رمضان سال ۱۴۰۴، در حالی که روزه بود و لب تشنه، در حمله رژیم صهیونیستی به کارخانه مجاور محل کارش، به ضیافت ابدی دعوت شود و پیکرش در امامزاده حمزه (ع) آرام گیرد.همسر شهید با اشاره به آغاز زندگی مشترکشان بیان کرد: «سال ۱۳۹۲ مصادف با سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)، خطبه عقد ما خوانده شد؛ من ۱۸ ساله بودم و سید مجید ۲۳ ساله. ما زندگی دانشجویی سادهای داشتیم، اما همان سادگی، شیرینترین لحظات عمرم بود. حاصل ازدواج ما دو دختر به نام های مطهره سادات و مهنا سادات شد، که در حال حاضر مطهره سادات ۹ ساله و مهنا سادات ۳ و نیم ساله است.»
وی در توصیف شخصیت همسرش افزود: «سید مجید مردی درونگرا با روحی بزرگ بود؛ شخصیتی که مهربانیاش در قلبِ همهی اقوام جای داشت و با اینکه ذاتا درونگرا بود، با شوخیهای سنگین و نگاههای مهربانش، ارتباطی عمیق با همه برقرار میکرد.»

همسر شهید درباره طبع بلندِ همسرش در سفر گفت: «او عاشق سفر بود و در این مسیر، دستودلبازترین آدمِ دنیا میشد. وی ادامه داد: همیشه میگفت: “آدم توی مسافرت باید بیشتر خرج کند و خوش بگذراند؛ چون ما یک بار فرصت داریم زندگی کنیم و باید برای هم خاطره بسازیم.” او برای خوشحالی ما از هیچ هزینهای دریغ نمیکرد و معتقد بود پول، وسیلهای است برای رقم زدنِ لبخندِ خانواده.»وی در تشریح نقش شهید به عنوان یک پدر بیان کرد: «سید مجید در نقش پدر، بینظیر بود. ما روی اصول تربیتی حساس بودیم و سید مجید، همراهِ همیشگیِ من در این مسیر بود. بعد از خستگیِ کار، وقتی به خانه برمیتشت، خستگیاش را پشت در میگذاشت؛ اگر بچهها دوست داشتند بیرون بروند، با استقبالِ گرمش روبرو میشدند. وی اشاره کرد: او در پارک، نه یک تماشاگر که همپایِ بچهها بود؛ بازی میکرد، در ماشین با آنها صحبت میکرد و رابطهای دوستانه داشت که حالا جای خالیاش، بزرگترین حفرهی زندگی ماست.»همسر شهید درباره نگاه همسرش به مقوله مرگ گفت: «گاهی از مرگ حرف میزد و من فقط گریه میکردم، میگفت: “مرگ دل ریختن ندارد، دیر یا زود میآید.” او نگرانِ آیندهی من و بچهها بود، اما من دلم نمیخواست این حقیقت را بپذیرم.»

رمضان، لحظات افطار فرا میرسید. به او زنگ زدم و گفتم بیا برای افطار؛ مطهره روزه اولی بود و دوست داشت افطارش را با پدر باز کند. سید مجید گفت: “امانتی به من سپرده شده و به مدیر قول دادم کار را تمام کنم، تو که میدانی من کار را نصفهنیمه ول نمیکنم.”»
وی با بغضی در گلو ادامه داد: «همین تعهد، او را در لحظهی انفجار در محل کارش نگه داشت. وقتی صدای مهیب انفجار در کارخانه مجاور بلند شد، او نه به فکر جانِ خود، که به فکر نجاتِ دیگران بود؛ مسیر را برای ماشینهای امداد باز کرد و خودش دل به خطر زد تا مجروحان را بیرون بکشد. وقتی مجروحی را بیرون میآورد انفجار دوم رخ داد، سید مجید مجروح شد.»همسر شهید با بیان جزئیات آخرین لحظات گفت: «دوستش که در آمبولانس همراهش بود، گفت وقتی درد میکشید و من با شما تماس گرفتم مدام تکرار میکرد: “به همسرم نگویید، نگران میشود… نگو، نگو که بیشتر نگران میشود.” او تا آخرین لحظات نگرانِ آرامشِ ما بود و سید مجید بعد از انجام یک عمل سخت به آیسییو منتقل شد و در فاصله ی برگشت من به خانه از دنیا رفت. شهادتِ سید مجید، نتیجهی یک تصمیمِ آنی نبود؛ حاصلِ یک عمر تمرینِ ایثار، فداکاری و اخلاقمداری بود.»

تشییع پیکر سید مجید، حماسهای بود که مردم اصفهان با حضور پرشورشان رقم زدند. نماز لیلهالدفن او نیز توسط جمعی کثیر از مردم شهر اقلید فارس خوانده شد؛ شهری که پدر شهید سالها در آن به تبلیغ و ترویج دین پرداخته بود و به خاطر ارادت عمیقش به امام زمان(عج)، نام «اقلید فارس» را به «اقلید امام زمان» تغییر داده بود.
همسر شهید در پایان درباره ارادت شهید به خانواده و شرایط این روزهای خود گفت: «سید مجید ارادت و ادب خاصی نسبت به پدر و مادرش داشت و همین محبت باعث شده بود پیوند عمیقی با خانواده داشته باشد؛ امروز نیز پیکر او در امامزاده حمزه(ع)، در پایین پای پدرش آرام گرفته است.»

وی در انتها بیان کرد: «حالا که روزهای سختی را میگذرانیم، سید مجید برای من هنوز زنده است؛ وسایلش، عطر ادکلنش، و لباسهایش سر جایشان هستند. مسئولیت سنگینی بر دوش دارم؛ من باید دخترانِ شهید را طوری بزرگ کنم که بهترینها باشند. نگاه کردن به وسایلش، گاهی قلبم را میلرزاند و با خودم میگویم: “مجید! اگر بودی به تو میگفتم شوخی قشنگی نبود… الان که آمدی، دیگر نرو…” اما او حالا در آسمانها، ناظرِ صبوریهای ماست.»


حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
روایت خلبان F-۱۴ از فتح خرمشهر و مقاومت دزفول
مهدی طلوع وند
راز سفرهای که ۷ نفر را مسافر بهشت کرد
مریم صاحب محمدی نژاد















