دوشنبه 12 مرداد 1405 , 15:30




چرا مؤمن باید هم سنگر بگیرد و هم آماده شهادت باشد؟
در پی شهادت قائد عظیمالشأن، حضرت آیتالله خامنهای، بر اثر حملات موشکی آمریکا و رژیم صهیونیستی به بیت و محل کار ایشان، پرسشهای فراوانی در رسانهها و افکار عمومی شکل گرفت: چرا با وجود بهکارگیری تدابیر پیشرفته حفاظتی، چنین واقعه ناگواری در روز روشن رخ داد؟ آیا نفوذ، بیاحتیاطی، ضعف احتمالی در تمهیدات امنیتی، یا حاکمیت تقدیر و مشیت الهی، در وقوع این حادثه .....
فاش نیوز - بسمه تعالی؛ این نوشته درصدد آن نیست که نهادهای مسئول را از حیث تعهد به انجام وظایف قانونی و تکالیف حرفهای، در معرض ارزیابی فنی و کارشناسی قرار دهد؛ زیرا هر پرسش باید در ساحت تخصصی خود و از سوی مراجع ذیصلاح، پاسخ متناسب و مستند دریافت کند. این نوشتار، در عوض، میکوشد پدیده «مرگآگاهی» را از منظر معرفت دینی و نیز در چارچوب فهم عرفی و غیرمذهبی بررسی کند. اشکال اصلی آنجاست که برخی بهسادگی میگویند: «حضرت آقا از وقوع این حادثه آگاه بودند.» در اینجا باید توضیح داد که «دانستن» مراتبی دارد. در سنت دینی و بیان قرآنی، ایمان به غیب یکی از مبانی اصلی معرفت مؤمنانه است:
«الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَالصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ»
«آنان که به غیب ایمان میآورند، نماز را برپا میدارند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند.»(سوره بقره، آیه ۳)
در نگاه دینی، علم غیب تنها به اذن الهی و بر اساس سنت ربوبی در اختیار بندگان قرار میگیرد؛ برای پیامبران به گونهای، برای معصومان به گونهای دیگر و برای اولیای الهی، شهدا و صالحان نیز در مراتبی متناسب با ظرفیت وجودی آنان. بنابراین، این تصور نادرست است که چون فردی در شمار اولیای الهی قرار دارد، میتواند بهصورت مستقل از اذن الهی به همه غیوب دسترسی داشته باشد.
این فراز نورانی آیهالکرسی به همین حقیقت اشاره دارد:
«مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ… وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ»
«کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه پیش روی مردم و آنچه پشت سر آنان است میداند، و آنان به چیزی از علم او احاطه ندارند، مگر به آنچه او بخواهد.»(سوره بقره، آیه ۲۵۵)
حتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در زندگی طبیعی و اجتماعی، در چارچوب قواعد بشری و سنتهای جاری الهی عمل میکردند. برخورداری از بهرهای از علم غیب، به این معنا نیست که محدودیتهای بشری و قوانین جهان طبیعت از انسان برداشته میشود یا او میتواند در هر زمان و به هر شکل که بخواهد، از غیب الهی بهرهمند شود. بنابراین، اگر فرض کنیم امام شهید میدانستند که تهدیدی متوجه ایشان است، این آگاهی لزوماً به معنای دانستن زمان دقیق، مکان قطعی و جزئیات کامل وقوع حادثه نیست. ممکن است انسانی به عنایت الهی بداند که خطری در کمین اوست، اما نداند این خطر دقیقاً چه زمانی، از چه نقطهای و با چه کیفیتی تحقق خواهد یافت. در چنین شرایطی، رفتار عاقلانه آن است که هم از اسباب حفاظتی استفاده کند و هم زندگی، مسئولیت و وظیفه خود را تعطیل نکند. هیچ انسان عاقلی نمیپذیرد که شخصیتی با آن میزان از درایت، تجربه و مسئولیتپذیری، صرفاً بنشیند و منفعلانه منتظر اصابت ضربه باشد. آگاهی از احتمال خطر، با آگاهی از زمان و کیفیت قطعی وقوع آن تفاوت دارد. پرسش مهمی که امروز در دانشگاهها، رسانهها و فضای مجازی مطرح میشود، همینجاست. جوانی که در معرض شبهه قرار دارد، میپرسد: اگر حفظ جان و پناه گرفتن از واجبات عقلایی و شرعی است، چرا برخی چنین القا میکنند که پناه گرفتن با توکل و شهادتطلبی منافات دارد؟ چرا کسانی که درباره رهبران الهی و شهیدان سخنان یکسویه میگویند، خودشان هنگام خطر به پناهگاه میروند، در سنگر قرار میگیرند، از تجهیزات دفاعی استفاده میکنند و تدابیر امنیتی میاندیشند؟ اگر همهچیز صرفاً به «قضا و قدر» واگذار شده است، پس چرا موشک میسازیم، سنگر ایجاد میکنیم، سامانه دفاعی طراحی میکنیم و هزاران تمهید حفاظتی بهکار میگیریم؟ اینجاست که باید یک تبیین دقیق معرفتی ارائه شود. ما باید میان «ایثار»، «شهادتطلبی»، «خودکشی» و «خود را بیدلیل در معرض هلاکت قرار دادن» تفاوت بگذاریم. اسلام هرگز انسان را به رها کردن اسباب عقلایی دفاع و تسلیم بیدلیل در برابر خطر دعوت نکرده است. قرآن کریم میفرماید:
«وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ»
«خود را با دست خویش به هلاکت نیفکنید.»(سوره بقره، آیه ۱۹۵)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مسیر هجرت، از پناهگاه استفاده کردند و در غار ثور پناه گرفتند. در میدان جنگ نیز اصل بر استفاده از سازماندهی، استتار، تجهیزات، اطلاعات و تدابیر دفاعی بود. امیرالمؤمنین علیهالسلام هم در میدان نبرد میجنگد، دفاع میکند و شمشیر می زند؛ اما هرگز شجاعت را با بیاحتیاطی و خود را در معرض هلاکت قرار دادن یکی نمیداند. ملت ایران نیز در انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس، و همچنین در جنگ ۱۲ روزه و چهل روزه ، از تمامی ظرفیتهای عقلایی و تخصصی برای دفاع از خود استفاده کرده است. در کنار این تدابیر، گاه خداوند رخدادهایی فراتر از تدابیر ما را از جنس معجزه رقم زده است؛ مانند شکست عملیات نظامی آمریکا در طبس بر اثر طوفان شن و مشابه آن در جنگ ۴۰ روزه در اصفهان. این رخدادها را میتوان در چارچوب عنایات الهی تحلیل کرد، اما نباید از آنها نتیجه گرفت که انسان مؤمن باید تدابیر بشری ، قوانین طبیعی و اسباب عقلایی را کنار بگذارد. در تاریخ انبیا نیز همواره جمع میان تدبیر و عنایت الهی دیده میشود: حضرت نوح علیهالسلام کشتی میسازد، حضرت ابراهیم علیهالسلام در آتش به حفظ الهی مصون میماند، حضرت موسی علیهالسلام در دل تهدید، راه نجات مییابد، حضرت داوود علیهالسلام با قدرتی الهی آهن را به خدمت میگیرد، حضرت سلیمان علیهالسلام از مواهب خارق عادت بهرهمند میشود، و حضرت عیسی علیهالسلام به اذن خدا بیماران را شفا میدهد و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در برابر کفار و مشرکین به پیروزیهای نابرابر دست می یابد. این رخدادها نه نفی اسباب، بلکه نشانه حاکمیت اراده الهی بر فراز اسباباند. در هدایت توحیدی، اراده و حکمت الهی همواره در یک صورت واحد و تکراری منطق بشری ظهور نمیکند؛ چنانکه خداوند، موسیِ نوزاد را در دل نیل و در متن تهدید فرعون حفظ میکند، اما علیاصغرِ امام حسین علیهالسلام را در کربلا به مقام شهادت میرساند. این تفاوت، نشانه تبعیض در لطف الهی یا نفی قدرت خدا بر حفظ هر دو نیست؛ بلکه بیانگر تفاوت در تقدیر، مأموریت، حجت تاریخی و جایگاه هر حادثه در هندسه هدایت الهی است. گاهی مشیت خدا بر آن تعلق میگیرد که بندهای را برای استمرار رسالت و برپایی یک مرحله از هدایت، از دل خطر عبور دهد؛ و گاهی اراده او بر این قرار میگیرد که خون مظلومی، خود به چراغ هدایت و سرمایه بیداری و آگاهی تاریخی تبدیل شود. از این منظر، نجات موسی علیهالسلام و شهادت طفل شیرخوار امام حسین علیهالسلام را نباید با منطق سطحیِ سود و زیان مادی سنجید؛ هر دو، در جای خود، تجلی حکمت، ربوبیت و تدبیر الهیاند، با این تفاوت که یکی مظهر «ابقای حجت» است و دیگری مظهر «اتمام حجت». خداوند میتواند از مسیر اسباب عادی یا فراتر از آن، اراده خود را محقق کند؛ اما وظیفه انسان، استفاده از اسباب و انجام تکلیف است. نمیتوان با یک حکم کلی، همه مراتب عالم، همه اولیای الهی و همه موقعیتهای انسانی را یکسان تفسیر کرد. از سوی دیگر، باید توجه داشت که همه مخاطبان ما مبانی دینی، اعتقاد به غیب و امکان خرق عادت را به یک اندازه نمیپذیرند و همچنان در شک رد و قبول اتفاق های صورت گرفته باقی می مانند. برای مؤمنان، میتوان از آیات قرآن، آیتالکرسی، نهجالبلاغه، دعای عرفه، مناجات شعبانیه، زیارت جامعه کبیره و حقایق تاریخی زندگی پیامبران و اولیای الهی سخن گفت. اما برای جوانی که ذهنی سطحی و در بند قوانین طبیعت، یا بعضاً سکولار و بریده از وحی دارد و نسبت به وحی، ولایت، علم الهی و مراتب وجودی انسان مراتب یقین را طی نکرده است، صرف استناد به برخی گزارههای دینی برای داوری قطعی کافی نیست. چنین جوانی میگوید: «من از درون عالم طبیعت به این مسئله نگاه میکنم؛ با من با زبان عقل، تجربه، شواهد و قوانین طبیعی سخن بگویید.» این مطالبه، لزوماً نابهجا نیست. گفتوگوی مؤثر با نسل جوان اقتضا میکند که هم از مبانی دینی سخن بگوییم و هم بتوانیم آن مبانی را با زبان عقلانی، تجربی و قابل فهم توضیح دهیم. در چنین فضایی باید بر این نکته تأکید کرد که انسانهای الهی نیز در ساحت ظاهری زندگی، بر اساس عقل، محاسبه، تجربه، دانش و تدبیر عمل میکنند. امام شهید، شخصیتی بود که دههها بر پیشرفت علمی، فناوری، قدرت دفاعی، نانو، هوش مصنوعی، هوافضا، سلولهای بنیادی و اقتدار موشکی تأکید داشت. آیا میتوان پذیرفت شخصیتی که چنین تأکیدی بر علم، ابزار، برنامهریزی و اقتدار دارد، در مسئله حفظ جان و تدبیر امنیتی ناگهان رفتاری غیرعقلانی در پیش گیرد؟ قطعاً چنین برداشتی نادرست است. باید تصویر غلطی را اصلاح کرد که گویا توکل یعنی بیتدبیری، یا شهادتطلبی یعنی کنار گذاشتن عقل. توکل حقیقی، استفاده از اسباب همراه با اعتماد به خداست؛ نه تعطیل کردن اسباب. برای تقریب ذهن جوان پرسشگر، میتوان از تمثیل آتش و آتشنشان استفاده کرد. آتشنشان وقتی به دل آتش میزند، دانش، تجهیزات، لباس ایمنی، آموزش و تجربه دارد و همه فنون لازم را برای حفظ جان خود بهکار میگیرد. با این حال، در موقعیتی خاص، خود را در معرض خطر قرار میدهد؛ زیرا نجات جان دیگری را ارزشی برتر از آسایش شخصی خود میداند. این رفتار نه خودکشی است و نه بیعقلی؛ بلکه نمونهای از عقلانیت، مسئولیتپذیری و ایثار است. در مسیر مجاهدت و شهادت نیز همین منطق وجود دارد. انسان مؤمن از جان خود در برابر خطر دفاع میکند؛ اما اگر در نقطهای برای انجام تکلیف، چارهای جز زدن به دل حادثه و پذیرش جانبازی در وسط معرکه نباشد، چهره دیگری از عشق و ایثار و حیات برتر ظهور میکند؛ ساحتی که از عقل منفعتپرست و آسایشمحور فراتر میرود. و مصداق این دو بیتی مرحوم قیصر امینپور می شود:
ای عقل، که وامانده صدها رازی
تا چند به چونوچند میپردازی؟
یاران سفر عشق به پایان بردند
تو مرد نهای، هنوز در آغازی
بنابراین، ما باید همزمان دو ساحت عقل و عشق را در وجود خود پرورش دهیم: ساحت عقلانیت، محاسبه و تدبیر؛ و ساحت عشق، ایثار و عمل به تکلیف. اگر بدون فراهم کردن مقدمات معرفتی، تنها از ساحت قدسی و شوق شهادت سخن بگوییم، ذهن جوانی که هنوز این مبانی را درک نکرده است، دچار سوءتفاهم خواهد شد. راه درست آن است که بگوییم اولیای الهی و مردان خدا، هم در جهان قوانین طبیعی زندگی میکنند و هم در لحظهای که تکلیف اقتضا کند، با آگاهی، اختیار و اشتیاق وارد میدان خطر میشوند. آنان نه اسیر جبر طبیعتاند و نه منکر قوانین آن؛ بلکه در چارچوب همین قوانین، مسئولانه عمل میکنند و هم در لحظهای که میباید پروانهوار در آتش شمع میسوزند وجان خود را برای حقیقت و تکلیف تقدیم مینمایند.
این نکته را نیز نباید فراموش کرد که شهادت در منطق دینی، صرفاً «کشته شدن» نیست. شهادت مرتبهای از حضور، انتخاب، عبور و پیوند با حقیقت است. از پیامبران و اولیاءالله تا شهیدان الهی همچون حاج قاسم سلیمانی، سیدحسن نصرالله و برتر از آنان امام شهید ، بارها در گفتار و رفتار نشان دادهاند که مرگ برای آنان آغازی برتر از زندگی این جهانیست. با این حال، همین بزرگان، اهل تدبیر، محاسبه، سازماندهی، برنامهریزی و استفاده از ابزار بودهاند. آنان هیچگاه میان شوق رفتن و شهادت و عقلانیت عملی دوگانهای نساختند . مشکل نا فهمی و بی معرفتی دشمن آنجاست که به زعم خود تلاش میکند از شکاف میان عقلانیت و معنویت سوءاستفاده کند. او از یک جمله نادقیق، تصویری افراطی یا تبیینی ناقص، نتیجهای نادرست میگیرد و چنین القا میکند که مؤمن واقعی نباید از جان خود محافظت کند، یا آنکه هرگونه تدبیر امنیتی با توکل و شهادتطلبی ناسازگار است.
پاسخ روشن است: ما معتقد نیستیم که انسان الهی بیدفاع مینشیند تا کشته شود، یا هرکس به قضا و قدر ایمان دارد نباید سنگر بگیرد، به پناهگاه برود و از جان خود مراقبت کند. همچنین دشمن را با توهم و اعوجاج استدلالی شکست نمیدهیم. منطق درست آن است که عقلانیت دفاعی، رعایت اسباب طبیعی، تدبیر امنیتی، توکل الهی، آمادگی برای ایثار و پذیرش شهادت، نهتنها با یکدیگر تعارض ندارند، بلکه در منظومه دینی و انقلابی ما مکمل یکدیگرند.
|| مجتبی شاکری

















