شناسه خبر : 126316
یکشنبه 18 مرداد 1405 , 11:10
اشتراک گذاری در :

ابعاد پنهان پیمان مکه و الزامات راهبردی ایران

فاش نیوز - در هفتم اوت ۲۰۲۶ برابر با ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، شهر مکه شاهد یکی از مهم‌ترین تحولات امنیتی و دیپلماتیک سال‌های اخیر غرب آسیا بود. در نشستی سه‌جانبه در کاخ صفا، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه و شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، توافق دفاعی مشترکی را امضا کردند که در صورت تعمیق و گسترش می‌تواند بر معماری امنیتی منطقه تأثیر قابل توجهی بگذارد.

بر اساس مفاد اعلام‌شده، حمله مسلحانه علیه یکی از اعضای این توافق، حمله علیه تمامی طرف‌ها تلقی خواهد شد. مقام‌های ترکیه نیز این سازوکار دفاع جمعی را از نظر فنی مشابه ماده ۵ پیمان ناتو توصیف کرده‌اند. با این حال، این توافق هنوز فاقد بسیاری از ساختارهای نهادی و تعهدات عملیاتی ناتو است و نمی‌توان آن را هم‌سطح ناتو دانست.

پرسش اساسی اما این است: آیا پیمان مکه صرفاً یک توافق دفاعی میان سه کشور است یا نخستین گام برای شکل‌گیری یک بلوک امنیتی جدید در جهان اسلام که می‌تواند معادلات منطقه را برای سال‌ها دستخوش تغییر کند؟

چرا «ناتوی به‌ظاهر اسلامی»؟

تعبیر «ناتوی به‌ظاهر اسلامی» صرفاً یک عنوان رسانه‌ای نیست؛ بلکه اشاره‌ای به یک تناقض راهبردی است.

این پیمان در قلب جهان اسلام و با مشارکت سه کشور مهم اسلامی شکل گرفته است؛ اما اگر همکاری دفاعی میان این سه کشور به یک ساختار امنیتی بسته، توسعه‌یافته و تقابلی تبدیل شود، ممکن است به جای ایجاد امنیت جمعی، به بازتولید رقابت‌های بلوکی در منطقه منجر شود.

از این منظر، مسئله فقط این نیست که چه کشورهایی پیمان را امضا کرده‌اند؛ مسئله مهم‌تر این است که این پیمان در آینده چه تعریفی از «تهدید» ارائه خواهد کرد و امنیت خود را در برابر چه کسی یا چه چیزی تعریف خواهد نمود.

آنکارا، اسلام‌آباد و ریاض هر سه اهداف و اولویت‌های متفاوتی دارند، اما در یک نقطه با یکدیگر اشتراک پیدا کرده‌اند: ضرورت تقویت ظرفیت‌های امنیتی و دفاعی خود در محیطی که ترتیبات سنتی امنیت منطقه‌ای با چالش مواجه شده است.

در صورتی که این همکاری به سمت صف‌بندی‌های جدید حرکت کند، خطر شکل‌گیری یک نظام امنیتی طردکننده وجود خواهد داشت؛ نظامی که می‌تواند کشورهای منطقه را به انتخاب میان بلوک‌های رقیب سوق دهد و غرب آسیا را وارد چرخه‌ای از هرج‌ومرج کنترل‌شده و رقابت امنیتی دائمی کند.

سه کشور، سه محاسبه متفاوت؛ نقطه قوت یا کانون گسل؟

قدرت بالقوه این پیمان در ترکیب ظرفیت‌های متفاوت سه عضو آن نهفته است.

عربستان سعودی از منابع عظیم مالی و انرژی و توان سرمایه‌گذاری گسترده در حوزه دفاعی برخوردار است. ترکیه دارای ارتشی قدرتمند، تجربه عملیاتی قابل توجه و صنایع دفاعی رو به رشد است. پاکستان نیز علاوه بر ارتش قدرتمند، تنها کشور دارای سلاح هسته‌ای در جهان اسلام است.

ترکیب این سه ظرفیت، روی کاغذ بسیار قدرتمند است.

اما قدرت واقعی یک پیمان دفاعی فقط به جمع توان نظامی اعضا بستگی ندارد؛ بلکه به همگرایی اهداف، اراده سیاسی، سازوکار فرماندهی، هماهنگی عملیاتی و آمادگی برای پرداخت هزینه دفاع از یکدیگر وابسته است.

در اینجا نخستین چالش پیمان مکه آشکار می‌شود.

ترکیه بیش از همه به تحولات سوریه، عراق، قفقاز و شرق مدیترانه توجه دارد. پاکستان بخش مهمی از محاسبات امنیتی خود را بر رقابت با هند و مسئله کشمیر متمرکز کرده است. عربستان نیز امنیت خلیج فارس، دریای سرخ، زیرساخت‌های انرژی و محیط امنیتی پیرامون خود را در اولویت قرار داده است.

این سه دستورکار الزاماً همیشه در یک مسیر حرکت نمی‌کنند و در صورت وقوع یک بحران هم‌پوشان، ممکن است هر یک منافع ملی خود را بر تعهدات جمعی ترجیح دهد.

آزمون واقعی؛ نخستین بحران

اعتبار چنین پیمانی در روزهای آرام سنجیده نمی‌شود؛ نخستین بحران واقعی مشخص خواهد کرد که آیا تعهد دفاعی سه کشور صرفاً سیاسی است یا قابلیت تبدیل‌شدن به اقدام عملی را دارد.

اگر یک عضو درگیر بحران امنیتی شود، آیا دو عضو دیگر واقعاً حاضر به ورود به میدان خواهند بود؟

اگر بحران مربوط به هند و پاکستان باشد، آیا عربستان و ترکیه حاضر به پرداخت هزینه رویارویی با هند خواهند شد؟

اگر بحران در خلیج فارس رخ دهد، آیا پاکستان حاضر خواهد بود تعهدات دفاعی خود را به یک رویارویی مستقیم تبدیل کند؟

و اگر بحران در سوریه، عراق یا قفقاز شکل بگیرد، آیا عربستان حاضر خواهد بود منابع و ظرفیت‌های خود را در اختیار ترکیه قرار دهد؟

پاسخ به این پرسش‌ها آینده واقعی پیمان را مشخص خواهد کرد.

در واقع، نخستین بحران جدی، آزمایشگاه واقعی پیمان مکه خواهد بود.

واکنش بازیگران جهانی؛ چراغ سبز یا محاسبه محتاطانه؟

در حوزه دفاعی، حفظ بازدارندگی و آمادگی دفاعی ضروری است؛ اما این امر نباید به مسابقه تسلیحاتی فرسایشی تبدیل شود.

در حوزه دیپلماسی عمومی نیز ایران باید روایت خود را از امنیت منطقه ارائه کند:

امنیت هیچ کشوری نباید از مسیر ناامن‌سازی کشور دیگر تأمین شود.

از واکنش‌گری تا ابتکارگری؛ ضرورت تاریخی

مهم‌ترین پیام پیمان مکه برای تهران این است که ایران نمی‌تواند صرفاً منتظر شکل‌گیری ترتیبات جدید بماند و سپس نسبت به آنها واکنش نشان دهد.

ایران باید خود پیشنهاددهنده یک چارچوب امنیتی باشد؛ چارچوبی مبتنی بر گفت‌وگوی منطقه‌ای، احترام به حاکمیت کشورها، عدم توسل به زور، مبارزه مشترک با تروریسم، امنیت انرژی، امنیت کریدورها و عدم استفاده از خاک کشورها علیه دیگران.

در چنین چارچوبی، ایران می‌تواند به کشورهای منطقه نشان دهد که انتخاب میان «بلوک‌سازی» و «امنیت جمعی» یک انتخاب واقعی است و امنیت منطقه می‌تواند بدون شکل‌گیری ائتلاف‌های ضدکشوری نیز تأمین شود.

در کنار آن، تهران باید از ظرفیت سازمان همکاری شانگهای، روابط با چین و روسیه، همکاری‌های اقتصادی منطقه‌ای و ظرفیت‌های چندجانبه برای ایجاد موازنه‌ای هوشمندانه بهره گیرد؛ موازنه‌ای که به جای تشکیل بلوک متقابل، قدرت چانه‌زنی و استقلال راهبردی ایران را افزایش دهد.

جمع‌بندی؛ یک هشدار راهبردی، نه یک حکم قطعی

«ناتوی به‌ظاهر اسلامی» هنوز یک نهاد نظامی هم‌سطح ناتو نیست و نباید در تحلیل آن دچار اغراق شد. حتی گزارش‌های اولیه نیز بر نمادین‌بودن بخشی از توافق و فقدان تعهدات نظامی جزئی و مشخص تأکید دارند.

اما نباید ظرفیت‌های بالقوه آن را نیز دست‌کم گرفت.

اهمیت پیمان مکه در این است که سه قدرت مهم جهان اسلام، با ظرفیت‌های مکمل، در حال آزمودن نوعی همکاری دفاعی هستند که در صورت تعمیق می‌تواند بر نظم امنیتی غرب آسیا اثر بگذارد.

برای ایران، این تحول نه زمان انفعال است و نه زمان واکنش‌های هیجانی.

تهران به یک راهبرد چندوجهی نیاز دارد؛ راهبردی که دیپلماسی فعال، تقویت روابط با همسایگان، توسعه پیوندهای اقتصادی، حفظ بازدارندگی، ابتکار امنیت جمعی و مدیریت هوشمند روابط با قدرت‌های جهانی را هم‌زمان دنبال کند.

فاجعه زمانی شکل خواهد گرفت که منطقه از همکاری به سمت صف‌بندی، از گفت‌وگو به سمت بازدارندگی متقابل و از امنیت جمعی به سمت ائتلاف‌های تقابلی حرکت کند.

از این منظر، «ناتوی به‌ظاهر اسلامی» بیش از آنکه یک واقعیت کامل‌شده باشد، هشداری درباره مسیری است که منطقه ممکن است در پیش بگیرد.

پاسخ هوشمندانه ایران نیز نباید صرفاً معطوف به خنثی‌سازی یک پیمان باشد؛ بلکه باید معطوف به جلوگیری از شکل‌گیری یک نظم امنیتی طردکننده باشد.

ایران باید با ابتکار دیپلماتیک، قدرت اقتصادی، بازدارندگی دفاعی، تعامل با همسایگان و ارائه یک معماری امنیتی جایگزین، نشان دهد که امنیت غرب آسیا می‌تواند بر پایه همکاری کشورهای منطقه شکل گیرد، نه بر پایه صف‌بندی آنها در برابر یکدیگر.

مسئله امروز ایران، جنگیدن با «ناتوی به‌ظاهر اسلامی» نیست؛ مسئله اصلی، جلوگیری از تبدیل‌شدن آن به یک واقعیت پایدار و تقابلی در نظم آینده منطقه است.

در ارزیابی واکنش آمریکا و اسرائیل نیز باید از نتیجه‌گیری شتاب‌زده پرهیز کرد.

واشنگتن ممکن است از افزایش مسئولیت‌پذیری امنیتی شرکای منطقه‌ای خود استقبال کند؛ به‌ویژه اگر این روند به تقسیم بخشی از هزینه‌های امنیتی منطقه منجر شود. اما هم‌زمان، آمریکا به دقت بررسی خواهد کرد که این ساختار جدید تا چه اندازه با معماری امنیتی مورد نظر واشنگتن سازگار است.

اسرائیل نیز ممکن است از برخی ابعاد افزایش همکاری دفاعی میان کشورهای منطقه استقبال کند، اما گسترش پیمان به کشورهای دیگری که روابط متفاوتی با اسرائیل دارند، می‌تواند محاسبات تل‌آویو را تغییر دهد.

بنابراین، نمی‌توان سکوت یا واکنش محدود هر یک از این بازیگران را به منزله تأیید کامل پیمان یا چراغ سبز برای شکل‌گیری یک ائتلاف ضدایرانی دانست.

هند در گوشه رینگ؛ نگرانی از گسترش پیمان

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این توافق به جنوب آسیا مربوط می‌شود.

هند با حساسیت تحولات مربوط به پیمان مکه را دنبال می‌کند؛ زیرا هرگونه تعمیق همکاری دفاعی ترکیه و عربستان با پاکستان می‌تواند در محاسبات دهلی‌نو درباره موازنه قدرت در شبه‌قاره اثرگذار باشد.

اگر این همکاری در آینده به حمایت‌های عملیاتی، اطلاعاتی یا تسلیحاتی گسترده‌تر منجر شود، هند نیز ممکن است برای ایجاد موازنه، روابط امنیتی خود با بازیگران دیگری را تقویت کند.

در چنین شرایطی، خطر شکل‌گیری زنجیره‌ای از ائتلاف‌های متقابل افزایش می‌یابد؛ روندی که می‌تواند رقابت‌های خاورمیانه را با رقابت‌های جنوب آسیا پیوند زده و دامنه بی‌ثباتی را فراتر از مرزهای منطقه گسترش دهد.

چرا این تحول برای ایران حیاتی است؟

حتی اگر این پیمان رسماً علیه ایران تعریف نشده باشد، نمی‌توان پیامدهای احتمالی آن را برای تهران نادیده گرفت.

ترکیه، پاکستان و عربستان هر سه با ایران روابط سیاسی، اقتصادی و تاریخی دارند؛ اما این روابط مانع از آن نمی‌شود که آنها در شرایط خاص، منافع راهبردی خود را بر ملاحظات دیگر ترجیح دهند.

درس مهم این تحول برای ایران آن است که در سیاست بین‌الملل، هیچ دوستی دائمی وجود ندارد؛ آنچه پایدار می‌ماند، منافع ملی و محاسبات راهبردی کشورهاست.

از این منظر، تهران باید بدون افتادن در دام بدبینی افراطی، هرگونه خوش‌بینی ساده‌انگارانه نسبت به روابط منطقه‌ای را نیز کنار بگذارد.

اما همین واقعیت نباید ایران را به سمت تقابل شتاب‌زده سوق دهد. واکنش‌های هیجانی یا تهدیدآمیز می‌تواند دقیقاً نتیجه معکوس داشته باشد و انگیزه کشورهای منطقه برای تعمیق همکاری امنیتی را افزایش دهد.

سناریوهای چهارگانه پیش‌روی پیمان مکه

آینده پیمان را می‌توان دست‌کم در چهار سناریو بررسی کرد:

سناریوی نخست؛ پیمان نمادین:
توافق در حد یک بیانیه سیاسی باقی می‌ماند، سازوکارهای عملیاتی محدودی شکل می‌گیرد و در نخستین بحران جدی، اعضا از اجرای کامل تعهدات خود اجتناب می‌کنند. در این حالت، اثرگذاری پیمان بر امنیت منطقه محدود خواهد بود.

سناریوی دوم؛ شکل‌گیری یک بلوک دفاعی:
پیمان به سمت همکاری‌های نظامی، اطلاعاتی، رزمایش‌های مشترک، هماهنگی دفاع هوایی و توسعه ساختارهای عملیاتی حرکت می‌کند و کشورهای دیگری نیز به آن می‌پیوندند. این سناریو می‌تواند مهم‌ترین تحول امنیتی برای ایران باشد.

سناریوی سوم؛ تغییر جهت پیمان:
در صورت تغییر محیط امنیتی منطقه یا گسترش اعضا، تعریف تهدید می‌تواند تغییر کند. در این حالت، پیمان ممکن است از یک چارچوب عمدتاً دفاعی در برابر تهدیدات منطقه‌ای، به یک ساختار با دستورکار متفاوت تبدیل شود.

سناریوی چهارم؛ فرسایش و فروپاشی:
اختلافات میان اعضا بر سر اولویت‌های منطقه‌ای، رهبری جهان اسلام، سوریه، قفقاز، مسئله کردها، هند و سایر موضوعات می‌تواند موجب کاهش اعتماد متقابل و در نهایت بی‌اثرشدن پیمان شود.

بنابراین، هنوز برای صدور حکم قطعی درباره آینده پیمان زود است؛ اما برای آمادگی راهبردی دیر نیست.

واکنش هوشمندانه ایران؛ نه انفعال، نه هیجان

ایران در برابر این تحول نباید صرفاً به صدور بیانیه یا واکنش سیاسی اکتفا کند و از سوی دیگر نیز نباید با واکنش هیجانی، خود را وارد چرخه جدیدی از رقابت نظامی کند.

پاسخ تهران باید چندوجهی باشد.

در حوزه دیپلماسی، گفت‌وگو با عربستان، ترکیه و پاکستان باید افزایش یابد تا اختلافات سیاسی به خطوط دائمی تقابل امنیتی تبدیل نشود.

در حوزه منطقه‌ای، ایران باید ابتکار خود برای ایجاد سازوکار امنیت جمعی بومی، فراگیر و بدون طردکنندگی را فعال‌تر کند؛ سازوکاری که در آن همه کشورهای منطقه، بدون نیاز به قدرت‌های فرامنطقه‌ای، در تأمین امنیت مشارکت داشته باشند.

در حوزه اقتصادی، توسعه تجارت، کریدورهای ترانزیتی و منافع مشترک اقتصادی، به‌ویژه با ترکیه و پاکستان، باید به یک ابزار مهم برای کاهش انگیزه‌های تقابلی تبدیل شود.

|| علی‌رضا رجائی

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi