یکشنبه 15 شهريور 1405 , 13:30




ایران در بزرگترین آزمون قدرت ملی
فاش نیوز - جنگی که از سواحل جنوب آغاز شده، اما مقصد آن میتواند اقتصاد و امنیت جهان باشد. تنگه هرمز بار دیگر به مرکز ثقل یکی از خطرناکترین بحرانهای ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شده است؛ اما آنچه امروز در جنوب ایران جریان دارد، دیگر یک سلسله حمله و پاسخ محدود میان ایران و آمریکا نیست.
حملات تازه آمریکا به اهدافی در جنوب ایران، از جمله قشم و مناطق پیرامون بندرعباس، جاسک و چابهار، در کنار حمله روزهای اخیر به لارک و واکنش موشکی ایران، نشان میدهد که بحران وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن جغرافیای درگیری گستردهتر، زمان تصمیمگیری کوتاهتر و هزینه خطا بسیار سنگینتر شده است. رویترز گزارش داده است که آمریکا حملات تازه خود را علیه اهداف سپاه پاسداران آغاز کرده و همزمان گزارش اصابت پرتابه به دو نفتکش حامل نفت عربستان در نزدیکی خصب عمان نیز منتشر شده است.
اگر این روند ادامه یابد، پرسش اصلی دیگر این نیست که «چه کسی یک حمله دیگر انجام خواهد داد؟»
پرسش اصلی این است:
آیا هرمز وارد مرحلهای شده است که یک حادثه محدود میتواند به یک بحران منطقهای و سپس جهانی تبدیل شود؟
پاسخ را باید در سهنقطه عطف جستوجو کرد: تغییر جغرافیای جنگ، شکاف روایتها و آزمون تابآوری ملی.
نقطه عطف نخست؛ هرمز از گلوگاه انرژی به میدان آزمون قدرت تبدیل شده است
اهمیت تحولات اخیر فقط در اهدافی که مورد حمله قرار گرفتهاند نیست؛ اهمیت اصلی در این است که جنوب ایران به یک جبهه پیوسته راهبردی تبدیل شده است.
قشم، بندرعباس، لارک، جاسک و سواحل مکران، در کنار چابهار و کنارک، بخشی از یک منظومه ژئوپلیتیکی هستند که امنیت خلیجفارس، دریای عمان و بخش مهمی از تجارت انرژی جهان به آن وابسته است.
واشنگتن میگوید عملیات نظامی اخیر برای مقابله با تهدید علیه کشتیرانی، جلوگیری از مینگذاری و محدودکردن توان ایران برای ایجاد تهدید علیه عبورومرور دریایی انجام شده است. در مقابل، تهران این حملات را تجاوز به قلمرو و امنیت ملی ایران میداند و بر نقش خود در امنیت تنگه هرمز تأکید دارد.
بنابراین مسئله دیگر فقط «زدن یک هدف نظامی» نیست.
مسئله، تغییر معادله امنیتی در اطراف هرمز است.
اگر آمریکا بتواند ظرفیتهای ایران برای اعمال قدرت در این منطقه را به طور پایدار محدود کند، یک تغییر راهبردی رخداده است.
اگر ایران نیز بتواند بدون گرفتار شدن در جنگ فرسایشی، بازدارندگی و ابتکار عمل خود را حفظ کند، معادله بهگونهای دیگر رقم خواهد خورد.
از این منظر، هرمز اکنون نهفقط یک آبراه، بلکه آزمایشگاه قدرت ملی ایران است.
نقطه عطف دوم؛ جنگ روایتها آغاز شده است
جنگ هرمز فقط در آسمان و دریا جریان ندارد؛ در رسانهها نیز جنگی تمامعیار برای تعریف واقعیت در جریان است.
واشنگتن میگوید مسئله، امنیت کشتیرانی و جلوگیری از تهدید علیه نیروها و کشتیهای تجاری است.
تهران میگوید مسئله، تجاوز نظامی خارجی و تلاش برای محدودکردن حق ایران در محیط امنیتی پیرامون خود است.
در این میان، یک واقعیت بسیار خطرناک وجود دارد:
هر دو طرف ممکن است یک اقدام واحد را «دفاع» و طرف مقابل همان اقدام را «تجاوز» تعریف کنند.
این همان شکافی است که میتواند بحران را خود تغذیه کند.
بهعنوان نمونه، گزارشهای مربوط به حمله به دو نفتکش حامل نفت عربستان در نزدیکی خصب عمان نشان میدهد که بحران اکنون میتواند مستقیماً منافع کشورهای ثالث را نیز تحتتأثیر قرار دهد. رویترز تأکید کرده که عامل این حملات هنوز مشخص نشده است؛ اما همین رخداد برای بازار انرژی و صنعت کشتیرانی یک هشدار جدی محسوب میشود.
هرچه تعداد بازیگران آسیبدیده افزایش یابد، احتمال شکلگیری یک ائتلاف گستردهتر علیه ایران نیز افزایش خواهد یافت.
بنابراین، ایران در کنار قدرت بازدارندگی، به یک راهبرد حرفهای روایتسازی بینالمللی نیاز دارد.
روایت ایران نباید صرفاً دفاع از خود باشد؛ باید توضیح دهد که امنیت هرمز چگونه میتواند در چارچوب منافع همه کشورهای ساحلی و امنیت تجارت جهانی تعریف شود.
این تغییر زاویه بسیار مهم است.
ایران نباید اجازه دهد تصویر «ایران در برابر جهان» شکل بگیرد.
باید مسئله را به «امنیت هرمز، امنیت انرژی و حقوق کشورهای ساحلی» تبدیل کرد.
نقطه عطف سوم؛ تابآوری ملی، سلاحی فراتر از میدان نبرد
اگر جنگ وارد مرحله طولانی شود، نتیجه را فقط میدان نظامی تعیین نخواهد کرد.
اقتصاد، جامعه، بازار، انرژی، افکار عمومی، فناوری، دیپلماسی و توان استمرار زندگی روزمره، همگی به بخشی از میدان نبرد تبدیل خواهند شد.
در همین حال، آثار بحران بر اقتصاد جهانی در حال آشکارشدن است. گزارشهای امروز نشان میدهد قیمت نفت برنت پس از تشدید درگیریها به محدوده ۹۴ دلار رسیده و تردد کشتیها در هرمز نیز بهشدت کاهشیافته است.
تنگه هرمز آبراهی عادی نیست؛ حدود یکپنجم نفت جهان از این مسیر عبور میکند. هر اختلال پایدار در آن، مستقیماً به قیمت انرژی، حملونقل، بیمه، تورم و امنیت غذایی در اقتصادهای بزرگ جهان منتقل میشود.
اینجاست که مفهوم «تابآوری ملی» اهمیت پیدا میکند.
تابآوری یعنی ایران بتواند حتی در شرایط فشار شدید، زندگی عادی مردم، تأمین کالاهای اساسی، خدمات عمومی، تجارت، انرژی، ارتباطات و نظام تصمیمگیری خود را حفظ کند.
کشوری که فقط قادر به جنگیدن باشد، ممکن است در جنگ پیروز شود؛ اما در بحران شکست بخورد.
اما کشوری که بتواند بجنگد، زندگی کند، بازسازی کند و تصمیم بگیرد، از ظرفیت واقعی قدرت ملی برخوردار است.
پاسخ ایران؛ واکنش سریع یا ابتکار راهبردی؟
اکنون مهمترین پرسش پیش روی تهران، نحوه پاسخ به حملات اخیر است.
پاسخ مستقیم و متقارن میتواند پیام روشنی از بازدارندگی ارسال کند، اما خطر اصلی آن ورود به چرخه تصاعد است؛ چرخهای که در آن هر طرف برای اثبات قدرت خود ناچار به اقدام شدیدتر از مرحله قبل شود.
پاسخ غیرمستقیم نیز میتواند فضای بیشتری برای مانور ایجاد کند، اما اگر فاقد طراحی راهبردی باشد، ممکن است صرفاً بحران را به نقاط دیگری منتقل کند و ائتلاف منطقهای علیه ایران را تقویت نماید.
به همین دلیل، راهبرد مطلوب را نباید در دوگانه «جنگ یا تسلیم» جستوجو کرد.
راه سوم وجود دارد:
بازدارندگی همراه با دیپلماسی، تابآوری و ابتکار عمل.
یعنی ایران باید توان دفاع از خود را حفظ کند، اما اجازه ندهد طرف مقابل زمان، مکان و دستور کار بحران را به طور کامل تعیین کند.
پاسخ راهبردی لزوماً شدیدترین پاسخ نیست.
پاسخ راهبردی، پاسخی است که بیشترین اثر بازدارنده را با کمترین هزینه غیرقابلبازگشت ایجاد کند.
این اصل میتواند مانع تبدیل یک بحران قابلمدیریت به جنگی شود که هیچکس قادر به کنترل پایان آن نیست.
بزرگترین خطر؛ گرفتار شدن در تله تصاعد
آمریکا اکنون با حملات خود تلاش میکند هزینه اقدامات ایران را افزایش دهد و تهران را وادار به عقبنشینی کند.
ایران نیز اگر پاسخ ندهد، با خطر آسیبدیدن اعتبار بازدارندگی خود مواجه است. اینجاست که یک تله راهبردی شکل میگیرد. آمریکا میتواند بگوید، «اگر ایران پاسخ دهد، حمله شدیدتر خواهد شد.»
ایران نیز میتواند احساس کند، «اگر پاسخ ندهیم، دشمن تصور خواهد کرد که فشار مؤثر واقع شده است.»
اما این دو منطق میتواند هر دو طرف را به سمت تصمیمهایی سوق دهد که در نهایت هیچکدام واقعاً خواهان آن نیستند.
بنابراین، هنر سیاستگذاری در این مرحله آن است که میان حفظ اعتبار بازدارندگی و جلوگیری از جنگ تمامعیار تعادل ایجاد شود.
ابتکار ایران باید از «واکنش» به «بازتعریف» منتقل شود ایران نباید اجازه دهد تمام سیاست هرمز در چارچوب واکنش به حملات آمریکا تعریف شود.
باید پرسش بزرگتری را مطرح کرد؛ «نظم امنیتی آینده هرمز چگونه باید باشد؟»
اگر پاسخ ایران فقط «من اجازه عبور نمیدهم» باشد، زمینه برای شکلگیری یک ائتلاف علیه ایران افزایش مییابد.
اما اگر پیام ایران این باشد که «امنیت هرمز باید با مشارکت کشورهای ساحلی، احترام به حاکمیت آنها، آزادی تجارت و تأمین امنیت پایدار کشتیرانی تعریف شود» آنگاه ایران از موضع صرفاً نظامی به موضع یک بازیگر طراح نظم منطقهای منتقل خواهد شد. این تغییر، یک تحول راهبردی است.
ایران باید نشان دهد که مسئلهاش بستن راه تجارت جهان نیست؛ مسئلهاش این است که امنیت منطقه بدون حضور و منافع ایران قابل طراحی نیست.
ظرفیت ایرانیان خارج از کشور؛ قدرتی که نباید فراموش شود. یکی از مهمترین درسهای بحران کنونی این است که قدرت ملی دیگر فقط در مرزهای جغرافیایی کشور قرار ندارد.
میلیونها ایرانی، ایرانیتبار و ایراندوست در خارج از کشور در حوزههای دانشگاهی، اقتصادی، رسانهای، حقوقی، فناوری، فرهنگی و دیپلماتیک حضور دارند.
اگر این ظرفیت پراکنده به یک شبکه داوطلبانه، غیرحزبی، شفاف و تخصصمحور تبدیل شود، میتواند بخشی از قدرت ملی ایران در شرایط بحران باشد.
ایران به یک شبکه نیاز دارد که بتواند نیازهای کشور را با توان ایرانیان سراسر جهان تطبیق دهد.
در یک بحران، یک حقوقدان ایرانی میتواند در حوزه حقوق بینالملل فعال باشد.
یک اقتصاددان میتواند برای کاهش آثار تحریم و اختلال تجاری راهکار ارائه کند.
یک استاد دانشگاه میتواند در فضای علمی و رسانهای روایت دقیقتری از ایران ارائه دهد.
یک متخصص فناوری میتواند در حل مشکلات زیرساختی کمک کند.
و یک ایرانی مقیم خارج میتواند سفیر غیررسمی منافع ملی کشور خود باشد.
این همان ظرفیت عظیمی است که میتوان آن را اندامواره ایران نامید؛ شبکهای زنده از توان ایرانیان برای پشتیبانی از منافع ملی.
آزمون نهایی؛ آیا ایران میتواند از بحران، قدرت بسازد؟
بحران هرمز میتواند برای ایران صرفاً یک تهدید باشد. اما میتواند یک فرصت تاریخی برای بازتعریف مفهوم قدرت ملی نیز باشد.
قدرت ملی آینده دیگر فقط به تعداد موشکها، هواپیماها و ناوها وابسته نیست.
قدرت ملی یعنی توانایی یک کشور برای حفظ امنیت، ادامه زندگی، تأمین اقتصاد، مدیریت افکار عمومی، حفظ انسجام اجتماعی، استفاده از ظرفیت ایرانیان جهان، فعالکردن دیپلماسی، تولید روایت و در نهایت، حفظ قدرت تصمیمگیری در سختترین شرایط.
اگر دشمن بخواهد ایران را فرسوده کند، پاسخ راهبردی ایران نباید فقط افزایش توان ضربهزدن باشد؛ باید افزایش توان ادامهدادن باشد.
اگر هدف فشار، فروپاشی تصمیمگیری ایران است، ایران باید تصمیمگیری خود را مقاومتر کند.
اگر هدف انزوای ایران است، ایران باید شبکه ارتباطات جهانی خود را گستردهتر کند.
اگر هدف تضعیف اقتصاد است، ایران باید اقتصاد خود را متنوعتر کند.
و اگر هدف جنگ روایتهاست، ایران باید روایت خود را حرفهایتر، مستندتر و جهانیتر ارائه کند.
سخن پایانی این که، هرمز امروز فقط یک تنگه نیست. هرمز آینهای است که قدرت واقعی ایران را نشان میدهد.
این بحران، آزمون موشکها نیست؛ آزمون عقلانیت راهبردی است. آزمون آن است که آیا ایران میتواند در برابر فشار شدید، همزمان از امنیت خود دفاع کند، از ورود به تله تصاعد جلوگیری کند، اقتصاد را سرپا نگه دارد، دیپلماسی را فعال کند، روایت خود را به جهان منتقل کند و ظرفیت ایرانیان خارج از کشور را به بخشی از قدرت ملی تبدیل نماید.
در نهایت، شاید بزرگترین پیروزی ایران نه در تعداد حملاتی باشد که انجام میدهد، بلکه در این باشد که اجازه ندهد جنگ، اراده ملی، اقتصاد، جامعه و آینده کشور را از کار بیندازد.
قدرت واقعی، فقط توان ضربهزدن نیست؛ توان ایستادن، ادامهدادن، بازسازیکردن و ابتکار عمل داشتن است.
هرمز زیر آتش است؛ اما سؤال نهایی این نیست که چه کسی میتواند بیشتر شلیک کند.
سؤال این است که چه کسی میتواند در پایان بحران، هنوز ایستاده باشد و آینده را خودش طراحی کند؟
اینجاست که آزمون واقعی قدرت ملی ایران آغاز میشود.
بپاخیز ای هموطن؛ ایران به تو نیاز دارد.
|| علیرضا رجائی

















