شنبه 14 شهريور 1405 , 16:00




در نظم چندقطبی
منشور خودمختاری راهبردی ایران
فاش نیوز - جهان از نظم تکقطبی به سوی نظمی چندمرکزی و شبکهای حرکت کرده است. در چنین جهانی، مسئله ایران نباید شکست یک قدرت خاص باشد؛ بلکه باید کاهش آسیبپذیری در برابر هر قدرت خارجی و افزایش قدرت انتخاب ایران باشد.
راهبرد ملی باید از مقاومت برای بقا به قدرت برای انتخاب عبور کند.
یکم ـ همسایگان؛ عمق نخست قدرت
امنیت و اقتصاد ایران از محیط پیرامونی آغاز میشود. همسایگان باید در شبکهای از منافع مشترک در حوزههای امنیت، تجارت، انرژی، ترانزیت، آب، محیط زیست، فرهنگ و فناوری قرار گیرند.
هدف، ایجاد اتحادهای شکننده نیست؛ بلکه ایجاد منافع متقابلی است که همکاری را از تقابل سودمندتر کند.
دوم ـ جنوب آسیا و جهان پیرامون؛ عمق دوم قدرت
ایران باید از محدود شدن به چند شریک سنتی عبور کند و به سوی جنوب آسیا، اقیانوس هند، آسیای مرکزی و دیگر حوزههای پیرامونی گسترش یابد.
پاکستان در این معماری نه «متحد قطعی» است و نه «دشمن قطعی»؛ بلکه یک بازیگر مهم و متغیر است که باید بر اساس رفتار و منافع، پروندهبهپرونده با آن تعامل کرد.
همین اصل درباره همه کشورها صادق است:
اعتماد سیاسی مطلق، جای خود را به منافع مشترک قابل سنجش میدهد.
سوم ـ شبکه به جای محور
ایران نباید امنیت و اقتصاد خود را به یک محور یا یک قدرت وابسته کند.
چین، روسیه، هند، پاکستان، کشورهای عربی، آسیای مرکزی، ترکیه و حتی اروپا میتوانند در حوزههای مختلف، همزمان شریک، رقیب و طرف مذاکره باشند.
این تناقض نیست؛ ماهیت سیاست خارجی در جهان شبکهای است.
چهارم ـ قدرت کریدوری
جغرافیا باید از یک واقعیت طبیعی به یک ابزار قدرت تبدیل شود.
ایران میتواند پیونددهنده:
خلیج فارس ـ دریای عمان ـ اقیانوس هند ـ جنوب آسیا ـ آسیای مرکزی ـ قفقاز ـ اروپا باشد.
چابهار در این معماری فقط یک بندر نیست؛ یک گره ژئوپلیتیکی است.
پنجم ـ قدرت اقتصادی و فناوری
تحریمناپذیری مطلق وجود ندارد؛ اما میتوان آسیبپذیری را کاهش داد.
راهکار، تنوع شرکای تجاری، زنجیرههای تأمین چندمسیره، توسعه فناوری، افزایش صادرات غیرنفتی و ایجاد سازوکارهای مالی متنوع است.
هدف، خودکفایی مطلق نیست؛ تابآوری هوشمند است.
ششم ـ امنیت و مدیریت تنش
بازدارندگی برای جلوگیری از جنگ است، نه جنگ برای اثبات بازدارندگی.
ایران باید همزمان قدرت دفاع از منافع خود و توانایی مدیریت بحران، گفتوگو و جلوگیری از سوءمحاسبه را داشته باشد.
قدرتی که نتواند از جنگ جلوگیری کند، الزاماً قدرت راهبردی نیست.
هفتم ـ جامعه؛ منبع نهایی قدرت
هیچ سیاست خارجی قدرتمندی بدون جامعهای توانمند، امیدوار و برخوردار از اعتماد عمومی پایدار نمیماند.
حکمرانی کارآمد، مبارزه با فساد، شفافیت، رفاه و مشارکت نخبگان، موضوعات صرفاً داخلی نیستند؛ بخشی از قدرت ملی و امنیت راهبردی ایراناند.
هشتم ـ اصل انعطافپذیری راهبردی
در سیاست خارجی، رابطه با هر کشور باید لایهبندی شود. ممکن است کشوری در امنیت رقیب ایران، در تجارت شریک، در فرهنگ همراه و در یک موضوع سیاسی طرف مذاکره باشد. نباید اختلاف در یک حوزه، تمام رابطه را به تقابل تبدیل کند.
نهم ـ معیار واقعی موفقیت
موفقیت این دکترین با تعداد پیمانها و بیانیهها سنجیده نمیشود. معیار واقعی اینهاست:
آیا گزینههای ایران بیشتر شده است؟
آیا وابستگی به یک مرکز قدرت کاهش یافته است؟
آیا هزینه فشار خارجی برای ایران کاهش یافته است؟
آیا منافع متقابل با همسایگان و جنوب آسیا افزایش یافته است؟
و آیا قدرت انتخاب ایران بیشتر شده است؟
جمعبندی این که، قدرت آینده ایران در «محور» بودن نیست؛ در گرهبودن است.
نه وابستگی به شرق؛ نه وابستگی به غرب؛ نه انزوا و نه دشمنسازی دائمی؛ بلکه اتصال هوشمندانه، تنوع شرکا، منافع متقابل و حفظ قدرت انتخاب.
قدرت واقعی، تعداد گزینههایی نیست که ایران امروز دارد؛ توانایی ساختن گزینههای جدید، حفظ آنها و جایگزین کردنشان در لحظه بحران است؛ از مقاومت برای بقا به قدرت برای انتخاب؛ از محور به شبکه و از قدرت منفرد به قدرت متصل.
|| علیرصا رجائی

















