شناسه خبر : 126904
شنبه 14 شهريور 1405 , 14:07
اشتراک گذاری در :

در نشست شورای مشاوران وزرا در امور ایثارگران صورت گرفت

تکرار بافته‌های ضدانقلاب از زبان رئیس بنیاد شهید و وزیر گردشگری

بر وزیر گردشگری که دنبال جذب حداکثری گردشگر حتی به قیمت حذف حداکثری ارزش‌های انقلاب است حرجی نیست؛ اما رئیس بنیاد شهید با چه جرئتی در «نشست شورای مشاورزان وزرا در امور ایثارگران» به آرمان‌های شهدا و ایثارگرانی که سمت خادمی آنان را دارد می‌تازد....

فاش نیوز - بسمه‌تعالی؛ با سلام و آرزوی توفیق روزافزون؛ در پی برگزاری نشست «شورای مشاورین ایثارگران دستگاه‌ها» به میزبانی وزارت میراث‌ فرهنگی و گردشگری در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ و سخنرانی جناب آقای صالحی امیری، وزیر محترم میراث‌فرهنگی و گردشگری و جناب آقای موسوی، رئیس محترم بنیاد شهید و امور ایثارگران، لازم دانستم نکات راهبردی و مبنایی ذیل را در نقد تحلیل‌ها و نسخه‌های تجویزی ارائه شده، به استحضار برسانم. متأسفانه باوجود تلاش‌های مکرر برای نقد مطالب در حین نشست و ندادن فرصت سخن و نقد به برخی مطالب بیان‌شد، مراتب اعتراض به‌صورت شفاهی توسط برخی از حضار به ریاست محترم بنیاد و برنامه‌ریزان جلسه منتقل شد. بااین‌حال، جهت تبیین این رویکردها، نکات تحلیلی خود را به‌صورت مکتوب تقدیم می‌دارم.
                                                                                                   

تحلیل ۵ دوره‌ای چهل و هفت‌ساله انقلاب اسلامی که آقای صالحی امیری در سخنان خود ارائه کردند، به‌طور خلاصه این بود که دهه اول انقلاب شرایط فرهنگی و اجتماعی خوب بود، در دهه دوم دچار انحراف شدیم، در دهه سوم دچار گسست فرهنگی شدیم و در دهه چهارم گسل فرهنگی و اجتماعی پدید آمد که دیگر قابل‌برگشت نیست؛ و در نهایت نیز با لحنی قطعی و هشدارآمیز از «انقطاع فرهنگی و برهنگی بازگشت‌ناپذیر» سخن به میان آوردند. معنای روشن این گزاره‌ها آن است که در سی‌سال گذشته جامعه ایران پیوسته در حکمرانی سیری نزولی داشته و رو به سقوط رفته است؛ به‌ویژه نسل جوان در دهه چهارم در برابر انقلاب، نظام و ارزش‌ها صف‌آرایی کرده، حاکمیت و نسل جدید دیگر هیچ ارتباطی با هم ندارند، زبان و منطق یکدیگر را نمی‌فهمند و بنابراین آینده پیش رو تاریک، بن‌بست و ناامیدکننده است.
 در مواجهه با این تصویرسازی باید بپرسیم آیا این تحلیل سیاه، دقیقاً شبیه همان روایتی نیست که رسانه‌های بیگانه و دستگاه‌های تبلیغاتی جبهه استکبار شبانه‌روز درباره وضعیت داخل ایران با ادبیات مختلف پمپاژ می‌کنند؟ آیا همین نوع تحلیل‌های مأیوس‌کننده و اغراق‌آمیز نبود که دشمنانی چون ترامپ را به این محاسبه غلط محاسباتی رساند که اگر یک حمله نظامی سریع و محدود انجام دهند، مردم ایران خودشان کار را تمام کرده و حکومت را ساقط خواهند کرد؟ جریان غرب‌گرا سه دهه است این تصویر سیاه، فروریخته و بن‌بست زده را به جهان منعکس می‌کند؛ خط ممتدی از بازنمایی رأس و فروپاشی که درنهایت به «بیانیه تغییر پارادایم» و تلاش برای تجدیدنظر در اصول بنیادین نهضت انجامید.
نکته اساسی‌تر اینجاست که در این تحلیل، مقصر اصلی سقوط فرهنگی و اجتماعی سی‌ساله اخیر در جریان حکمرانی کشور چه کسی معرفی شده است. بسیار جای تأمل و تأسف دارد که آقای صالحی امیری با سوابق اجرایی، امنیتی و ارتباطات جریانی، حتی یک کلمه از مجاهدت‌ها و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر سی‌ساله رهبر شهید برای رشد، تعمیق و اعتلای فرهنگی جامعه سخن نمی‌گوید؛ و از آن مهم‌تر، حتی یک کلمه به سیاست‌های ضدفرهنگی، اشرافی‌گرایانه، تعدیل ساختاری و نئولیبرالی دولت‌ها اشاره نمی‌کند. گویی دستگاه‌های اجرایی و مدیران فن‌سالار گذشته هیچ نقشی در پدیدآمدن چالش‌ها و ولنگاری فرهنگی مورد اعتراض رهبری نظام نداشته‌اند و همه امور به صورتی مبهم و بی‌ارتباط با مدیریت‌های غرب‌گرایانه شکل‌ گرفته است!
آیا تحلیل ایشان که مدعی سقوط حتمی و غیرقابل‌برگشت جامعه است، با بیانات و منظومه فکری رهبر شهید که بارها سیاه‌نمایی، بن‌بست نمایی و ناامیدسازی جامعه را محکوم و خطای راهبردی دانسته‌اند، در تضاد آشکار نیست؟
                                                                                              

اما آقای صالحی امیری در این نشست، تهاجم سازمان‌یافته، برنامه‌ریزی‌شده و چندلایه دشمنی همان «ناتوی فرهنگی» را به یک «فرایند طبیعی و جبری جامعه‌شناختی» تقلیل می‌دهد. ایشان به‌جای پذیرش و نقد ناتوانی، غفلت و وادادگی مدیران فن‌سالار و غرب‌گرا در سنگربانی از مرزهای عقیدتی و فرهنگی، جامعه غیور ایران را در زمرۀ جامعه‌های «محکوم به انقطاع و زلزله غیرقابل‌جبران» تصویر می‌کند. این گزاره، مصداق بارز القای بن‌بست، تسلیم در برابر دکترین نفوذ و منفعل‌سازی جبهه مؤمن انقلاب است؛ تقلیل‌دادن شبیخون فرهنگی دشمن به تغییر ذائقه جبری نسل جدید، عملاً سلب مسئولیت از اتاق‌های فکر نظام سلطه و تبرئه کم‌کاری‌ها و انحرافات تاریخی و ندیدن نفوذی‌ها در نقطه تصمیم‌سازی دستگاه‌های اجرایی است و راه اصلاح این شرایط را ایجاد مدرسه حکمرانی در بنیاد شهید و تولید گفتمان در راستای رسیدن به شرایط موردانتظار خود می‌داند.
دلسوزان انقلاب ضمن تقبیحِ قاطعِ هنجارشکنی‌ها و ولنگاری‌های عریان در سطح جامعه، آن را محصولِ مستقیمِ وادادگیِ فکری برخی کارگزاران می‌دانند. ما در عینِ اذعان به آسیب‌ها و ریزش‌های حوزه فرهنگ، چشم بر نقاطِ قوتِ خیره‌کننده و رویش‌های بالنده انقلاب نبسته‌ایم و هرگز اجازه نخواهیم داد این دستاوردهای سترگ، در غبارِ سیاست‌های غلطِ مدیریتی نادیده انگاشته شود. آیا رهبر شهید صورت‌بندی و تحلیل روشن خود را در تبیین شرایط ۴۰ساله اول و چشم‌انداز آینده در منشور گام دوم، پیش روی همه ما قرار ندادند و بر ظرفیت‌ها و نقاط قوت درخشان جامعه تأکید نکرده و با تمام وجود از امید و ایستادگی این ملت بزرگ و دلسوزان مؤمن به مکتب امام تقدیر و تشکر ننمودند؟ آیا حضرتشان ضمن پذیرش واقع‌بینانه ریزش‌ها، همواره از رویش‌های معجزه‌آسای انقلاب به‌ویژه در میان نسل جوان و نوجوان ستایش نکردند و حرکت کلی قطار انقلاب و جامعه را حرکتی زنده، پویا، امیدبخش و رو به‌سوی قله‌های فتح توصیف ننمودند؟ آیا ایشان در آخرین پیام تاریخی‌شان با شور و بهجت ایمانی از «بعثت ملت» سخن به میان نیاوردند؟ بسیار تأسف‌بار است که آقای صالحی امیری حتی یک نقطه قوت در بنیه فرهنگی و دینی جامعه در تحلیل خود لحاظ نمی‌کند و حتی حقیقت روشن بعثت مردم را هم در محاسبات خود از قلم می‌اندازد. بیش از ۱۸۰ شب است که در زیر آتش، موشک، پهپاد و تهدیدات مستقیم و بی‌وقفه دشمن زبون، همین ملت و همین جوانان در میدان‌ها و خیابان‌ها حاضر می‌شوند و فریاد جهاد، شهادت، خون‌خواهی، ایستادگی و بیعت با امام سید مجتبی خامنه‌ای سر می‌دهند. ایشان حتی حماسه تاریخی و بی‌نظیر ملت در تشییع پیکر مطهر رهبر شهید را که تمام تحلیلگران منطقه و جهان را مبهوت و شگفت‌زده کرد، نمی‌بیند و صرفاً با چشم‌بستن بر پیروزی‌ها و تمرکز بر نقاط منفی می‌گوید جامعه رو به سقوط بی‌بازگشت گذارده است. حتی شکست‌های پیاپی هژمونی آمریکا و رژیم صهیونیستی در برابر عزم پولادین ملت ایران را هم نادیده می‌گیرد.
فراموش نمی‌شود زمانی که آقای صالحی امیری در دوره تصدی وزارت ارشاد، برای تحقق وعده انتخاباتی آقای روحانی جهت پخش فلان قطعه موسیقی ربنای شجریان از صداوسیما رسماً مکاتبه و نامه‌نگاری نمودند، با هشدار علنی و توبیخ صریح رهبر شهید انقلاب در یک سخنرانی عمومی مواجه شدند؛ آنجا که معظم له فرمودند:

گاهی اوقات انسان احساس می‌کند دستگاه‌های مرکزی فکر و فرهنگ و سیاست و مانند اینها دچار اختلال‌اند، دچار تعطیل‌اند، حالا مثلاً فرض بفرمایید این‌همه ما مسئول فرهنگی در کشور داریم، مسائل مهم که شاید من بتوانم ده مسئله اصلیِ فرهنگی را بشمارم که اینها دچار مشکل است. اما ناگهان می‌بینید؛ مثلاً فرض کنید اینکه فلان آهنگ قبل از افطار پخش بشود یا نشود، می‌شود مسئله اصلی؛ نامه‌نگاری می‌کنند! پیدا است که این دستگاه اختلال پیدا کرده که مسئله اصلی را از مسئله فرعی تشخیص نمی‌دهد و یک مسئله اصلاً بی‌اعتبار بی‌اهمیت فرعی را به‌عنوان یک مسئله اصلی، درشت می‌کنند. وقتی این‌جوری دستگاه‌های مرکزی اختلال دارند، آن‌وقت اینجا جای همان آتش به اختیاری است که عرض کردم.
آقای صالحی امیری، درحالی‌که با ستایش از جامعه ایثارگری، آنان را قهرمانانِ این مرزوبوم خواندند، ضمن ارائه پیشنهاداتی بر طرح خود برای ایجاد «مدرسه حکمرانی» و تولید گفتمان‌های تحول‌آفرین اصرار ورزیدند. ایشان در نهایت، با به تعویق‌انداختن گفتگوی صریح با منتقدین به جلسات آتی، فرصتِ نقد تحلیل خود را سلب نمودند.
در پایانِ نشست، جناب آقای موسوی ضمن تجلیل از شخصیت و تحلیل‌های جناب آقای صالحی امیری و نقش ایشان در تصمیم‌سازی‌های دولت، راهکارهای ارائه‌شده از سوی ایشان شامل تشکیل مدرسه حکمرانی از میان خانواده‌های ایثارگر و تولید گفتمان‌های متفاوت را برای عبور از وضعیت موجود، ناکافی ارزیابی کردند و خلاف سخنان آقای صالحی امیری تصریح نمودند که نسخهٔ امروزِ جامعه، «گفتمان» نیست: «ما چهل و هشت سال است که صرفاً «گفتمان‌سازی» می‌کنیم، اما از گفتمان به‌تنهایی به جایی نمی‌رسیم.»
محور اصلی سخنرانی آقای موسوی(رئیس بنیاد شهید)، به‌ویژه همان جمله آخرشان نیز این بود که رفتار حاکمیت در این چهل و هفت سال اشتباه بوده، الگوی علمی نداشته و به همین دلیل، ما در دسترسی به این اهداف ناکام مانده‌ایم؛ پس اکنون باید یک تغییر اساسی در الگوی حاکمیت ایجاد کنیم و یک «نقطه عطف» در حرکت جامعه پدیدآوریم. اما نقطه عطف یعنی چه؟ یعنی تغییر اساسی در مسیر و این «تغییر الگوی حاکمیت» با هر واژه دیگری که گفته شود، همان «تغییر پارادایم» است؛ فقط با الفاظ نرم‌تر و ادبیات ظاهراً فنی‌تر.
ایشان(رئیس بنیاد شهید) نیز برای معرفی الگوی مطلوب، خیلی ساده و صریح می‌گوید، الگوی رایج جهانی بر اساس عقل و خرد، اسمش الگوی علمی است و برای آن فرمول‌های روشن وجود دارد. در واقع ادعا می‌کند که ما در این چهل و پنج سال اشتباه رفته‌ایم و حتی دوران امام را هم استثنا نمی‌کند. خوب می‌دانیم که الگوی رایج جهانی و الگوی به‌اصطلاح علمی با فرمول‌های روشن و واضح که ایشان آن را ایده‌آل می‌داند، همان لیبرال دموکراسی است.
ایشان سخنی در دفاع از قانون اساسی که الگوی روشن و رسمی جمهوری اسلامی است، به میان نمی‌آورد و از الگوی فکری امام راحل و رهبر شهید و منشور گام دوم سخن نمی‌گوید. سخنرانی ایشان نیز نوعی سیاه‌نمایی از حکمرانی چهل و هفت‌ساله جمهوری اسلامی است و مخاطب را به سمت الگوی حکمرانی خردمندانه! غربی احاله می‌دهد؛ به‌خصوص بی‌مبالاتی ایشان در به‌کارگیری افراطی تعداد زیاد واژه‌های لاتین در سخنرانی، قابل‌تأمل است؛ انگار هرچه واژه بیشتر غربی باشد، گزاره علمی‌تر می‌شود.
اینکه ایشان تمام مسئولین این چهل و هفت سال را غافل و بی‌خبر از الگوی حاکمیت علمی معرفی می‌کند و خود و عملکرد خود را نمونهٔ الگوی حاکمیت علمی و رئالیسم اجتماعی می‌داند، جای تأمل دارد.
ایشان (جناب موسوی) در بخش دیگر سخنان خود، ادامه دفاع مقدس بعد از فتح خرمشهر را مطلقاً مردود و هزینه‌های جانی و مالی شش سال پس از آن را خسارات بی‌حاصل معرفی می‌کند. این تحلیل غلط، حرف جدیدی نیست؛ همان حرف نهضت آزادی و همان منطق آقای منتظری است که امام راحل بابت آن تحلیل‌های غلط، از مردم و خانواده شهدا عذرخواهی کردند. وقتی کسی تداوم دفاع مقدس پس از فتح خرمشهر را یک خطای بزرگ و پرخسارت معرفی می‌کند، عملاً دارد همان فرمول دیرینهٔ سازش‌کاری را قرینه‌سازی و بازتولید می‌کند که بگوید آن روزها ادامه مقاومت اشتباه بود؛ یعنی پس امروز هم ایستادن در برابر آمریکا، صهیونیسم و نظام سلطه اشتباه است.
در بخشِ دیگری از سخنان، جناب آقای موسوی با استعاره‌سازی ناصواب از «تفاهم‌نامهٔ ۱۴ بندی ایران و آمریکا» و ترازکردن آن با «فتح خرمشهر»، از یک «پیروزی» سخن گفتند و بیان داشتند ما در اوجیم. نباید فرصت‌سوزی کنیم و موقعیت را به تهدید تبدیل کنیم. من معتقدم اگر مسئولان و سیاست‌گذاران از این فرصتِ استثنایی که شبیه به بعد از فتحِ خرمشهر است استفاده نکنند، این پیروزی به تهدید تبدیل خواهد شد؛ بنابراین، باید محکم از این تفاهم‌نامه دفاع کرد؛ آنهایی که ناآگاهانه با آن مخالفت می‌کنند، نمی‌دانند چه می‌گویند و دقیقاً به دنبالِ چه هستند. ما باید با این نقطهٔ عطفِ تاریخی، این پیروزی را جشن بگیریم. ایشان نیز در مواجهه با اعتراض و نقدهای صریح مشاورین ایثارگر، پاسخگویی را به فرصت و جلسه‌ای دیگر برای گفتگو احاله دادند.
در فرجام این مکتوب باید تأکید کرد که بنیاد شهید و امور ایثارگران، به‌عنوان یکی از قدسی‌ترین و مبنایی‌ترین سنگرهای پاسداری از هویت انقلاب اسلامی، فراتر از آن است که به محلی برای تئوریزه کردن نسخه‌های التقاطی، سیاه‌نمایی از گذشتهٔ پرافتخار کشور و احالهٔ مدیریت امور به انگاره‌های ناکارآمد نئولیبرالی بدل شود. دلسوزان و فرزندان جبههٔ ایثار و شهادت، همواره بر لزوم تحول ساختاری تأکید داشته‌اند؛ اما این مسیر روشن و روبه‌جلو، با انفعال در برابر هجمه‌های فرهنگی و تقلیل منطق جهاد به محاسبات صرفاً فن‌سالارانه پیش نمی‌رود، بلکه در امتداد منظومهٔ فکری امام راحل، راهبردهای تبیین شده در منشور گام دوم و هدایت‌های داهیانهٔ ولایت‌فقیه محقق خواهد شد.
امید است با بازنگری جدی در این‌گونه مواضع و ایجاد بستر واقعی برای گفت‌وشنود صریح و همدلانه با نخبگان متعهد و خانواده‌های معزز ایثارگران، از جایگاه خطیر این نهاد انقلابی در صیانت از دستاوردهای گران‌سنگ شهدا و تقویت روحیهٔ امید، مقاومت و استکبارستیزی در جامعه پاسداری شود؛ و متولیان امر در این پیچ حساس و تاریخی، از این آزمون بزرگ پایبندی به آرمان‌ها سربلند بیرون آیند.

|| مجتبی شاکری

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi