23 شهريور 1405 / ۰۱ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 127124
دوشنبه 23 شهريور 1405 , 10:53
دوشنبه 23 شهريور 1405 , 10:53


انگشتر سلیمان، گرین لنترن و روایت جنگ آخرالزمانی
محمدرضا الهی
اشراف کامل انصارالله یمن بر باب المندب
جعفر قنادباشی
بیدارگران اندیشه
سیدمهدی حسینی
تولد دکترین تازه ایران
مهدی محمدی
ابطال دعوی «دیپلماسی علیه نفت»
غلامرضا صادقیان
عملیات برقآسای یمن نمای قدرت عظیم جبهه مقاومت
سعدالله زارعی
به یاد شیر دره پنجشیر
علیرضا رجائی
روحانی چه میخواهد؟!
سیدرضا موسوی فاضل
آقای روحانی، حداقل سکوت کنید
مهدی فضائلی
المخا؛ جایی که جغرافیا به قدرت تبدیل شد
علیرضا ضابطی سیستان
سیاست گامبهگام طالبان برای حذف شیعیان و فارسیزبانان
امانالله دهقان فرد
درسهای یمن برای دانشگاههای نظامی جهان
جعفر بلوری

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

مهندس هوافضا برای رهبر کارت عروسی فرستاد
فاش نیوز - محمدمحسن محمدی، کارشناس فنی نیروی هوافضای سپاه بود. او روز خواستگاری به همسرش گفته بود جانم به جان آقا سیدعلی گره خورده. بعد هم برای مراسم ازدواجشان کارت دعوت برای دفتر رهبری فرستادند.

خبرگزاری فارس؛ محمدمحسن محمدی، کارشناس فنی نیروی هوافضای سپاه بود که روز ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ در مقر فرماندهی کنترل پدافند هوایی تهران به شهادت رسید.
او به قدری به رهبر انقلاب علاقه داشت که برای مراسم ازدواجش کارت دعوت به دفتر رهبری فرستاد.

روایت همسر شهید را در ادامه میخوانیم.
محمدمحسن شب خواستگاری به من گفت: «جانم به جان ولیام آقا سیدعلی گره خورده از شما میخواهم مثل من در این مسیر باشید.» بعد هم که آماده مراسم ازدواج شدیم، قرار شد یک کارت دعوت برای دفتر رهبری بفرستیم. من برخلاف محمدمحسن منتظر هدیه از دفتر ایشان بودم و محمدمحسن میگفت: «هر چیزی از دفتر رهبر برسد برای ما برکت است و توجه آقا بزرگترین هدیه برای ماست.» چند روزی که گذشت بستهای از دفتر رهبر شهید به دستمان رسید. وقتی بسته را باز کردم از خوشحالی روی پا بند نبودم. همان چیزی بود که منتظرش بودم یک چفیه متبرک با یک کتاب درباره خانواده. به محمدمحسن زنگ زدم خبر دادم. او هم گفت: «دیدی بهت گفتم آقا نگاهش را از ما دریغ نمیکند!»

من میدانستم محمدمحسن حضرت آقا را خیلی دوست دارد ولی وقتی که زیر یک سقف رفتیم به چشم دیدم سخنرانیهای رهبر شهید را مو به مو گوش میکرد و بعد شروع میکرد به تفسیر و تحلیل کردن صحبتهای ایشان. او میگفت: «ببین آقا نهایت عشقه... عشق.» همیشه میگفت اگر یک روز سایه آقا از سرمان کم شود من هم دیگر نیستم. همینطور هم شد او ۶ روز بعد از شهادت آقا، شهید شد.


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















