دوشنبه 23 شهريور 1405 , 12:14




آیا قربانیان مدرسه میناب دختران این سرزمین نبودند؟
دفاعپرس ـ رسول حسنی؛ سینمای ایران در طی سالها حیات پرثمر خود به جایگاه مهمی در عرصه بینالمللی دست یافته است و کمتر جشنوارهای است که فیلمی از ایران در آن حضور نداشته باشد. اما صرف حضور یک فیلم از ایران در جشنوارههای جهانی به لزوما به معنای ارزشمندی یک اثر نیست، بخصوص آنکه اغلب جشنوارهها مانند کن و ونیز که اساسا ماهیتی سیاسی دارند.

جشنواره ونیز که در سال ۱۹۳۲ موجودیت یافت در دل خود جام موسولینی را داشت که بالاترین جایزه از سال ۱۹۳۴ تا ۱۹۴۲ بود. نامگذاری این جایزه به نام نخستوزیر ایتالیا، بنیتو موسولینی رهبر فاشیست ایتالیایی بود که تا سقوط وی در سال ۱۹۴۳ تدوام یافت. در مقابل این جشنواره، در فرانسه، جشنواره کن با حمایت آمریکا و انگلیس در واکنش به نفوذ دولتهای فاشیست آلمان و ایتالیا، وارد عرصه سینمایی شد. هر چند این دو جشنواره ظاهرا علیه هم وارد رقابت شده بودند. اما در سال ۱۹۵۱ بود که بعد از ایجاد روابط حسنه میان فرانسه و ایتالیا، زمان برگزاری جشنواره کن به بهار منتقل شد و جشنواره ونیز در همان مدت پاییز باقی ماند.
با توجه به اینکه مسئله سیاست در تولد، حیات و تداوم این جشنوارهها نقشی تعیین کننده دارد، سادهانگاری است اگر گمان کنیم ملاحظات سیاسی در راهیابی اثری از سینمای ایران در این جشنوارهها و برگزیده شئنشان موثر نباشد. اگر بپذیریم پذیرش فیلم و اهدای جوایز به سینماگران ایرانی فاقد ملاحضات سیاسی است، اظهار نظرهای ضدایرانی برندگان ایرانی چه معنایی دارد؟
در اتفاقی تاسف برانگیز یکی از بازیگران زن دسته چندم که به لطف میدان دادن مسئولان فرهنگی به وی و حضور در سریالی سخیف آبان تبدیل به سلبریتی نازلی شده است، بعد از دریافت جایزه بهترین بازیگر زن از جشنواره ونیز، از اسارات زنانی گفت در بند اسارت قرار دارند و منتظر آزادی هستند. این اظهارات دروغین که با گریههای مشمئز کننده و فریبندهای همراه بود در واقع بیانیه مزورانهای بود برای همسویی با سیاست ضدایرانی برگزارکنندگان جشنواره ونیز.
وی در اظهارتی به دور از انصاف گفت: «مایلم به مردم سرزمینم، ایران، اشاره کنم که تحت فشارهای تمام دوران زندگی میکنند، مایلم این جایزه را به زنان کشورم اهدا کنم که سنگینترین هزینهها را برای کمترین مقدار آزادی پرداختهاند و امروز بیش از هر هر زمان مسیر رسیدن به رویاها، رشادتها و امیدهایشان را ادامه میدهند. من باور دارم که یک روز رویاهایمان برای مردم ما و همه ما واقعیت بدل خواهد شد.»
اما در این جملات حتی اشارهای به صدها زن قربانی بمباران شیمیایی سردشت که هنوز از عوارض آن رنج میبرند، به بیماران دختر مبتلا به بیماری پروانهای که با تحریم دارو سختترین شرایط را از سر میگذرانند به جانبازان و شهدای زن که قربانی ترور شدهاند و درنهایت به ۱۶۷ دختر شهید مدرسه میناب اشارهای نکرد.
البته این نوع واکنش خصمانه اتفاق تازهای نیست و بارها و بارها شاهد بیاناتی این چنینی بودیم و علیرغم اداعی نداشتن آزادی از سوی این هنرمندان بیوطن حتی کوچکترین تذکری از سوی مسئولان کشور مواجه نشدند. درست آن است که هنرمندان بیش از هر کشور دیگری از آزادی بیان برخوردار هستند که بوجود گرفتن هر موضع ضد ایرانی نه تنها محدود نشدند که با دستمزد بالاتر وارد پروژه دیگری شدند. انتظار این است که این سلبریتیها به جای همصدایی با دشمنان و معاندان کشور و هموطنان خود جانب انصاف را بگیرند و بدانند دریافت این جوایز مثل گلوله برف آب خواهد شد، اما چنین اظهارنظرهای خصمانهای برای همیشه در ذهن مردم خواهد ماند.

















