29 مهر 1405 / ۰۹ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 128168
چهارشنبه 29 مهر 1405 , 10:44
چهارشنبه 29 مهر 1405 , 10:44


ورزش؛ میدان آزمون ایمان و اراده
علیرضا دبیر
ترفند دشمن برای تغییر ریل انقلاب از طریق تعامل
محمدرضا سابقی
زنگ امتحان مسئولان
سید محمدعماد اعرابی
وقتی «دشمن» فراموش میشود و «مدافع وطن» متهم!
سیدرضا موسوی فاضل
دلارزدایی رمز پیروزی اقتصاد ملی
امیر فتحی
اثر پروانهای تنگه هرمز
جعفر بلوری
قرآن و فتنهانگیزی «مُرجِفون»
علیمحمد تاجالدین
انتخابات در آمریکا نگرانی از تأثیر ایران
سعدالله زارعی
سندرم امتیازدهی
علیرضا معشوری
افول لیبرالیسم با «جمهوری سوسیالیستی آمریکا»!
غلامرضا صادقیان


روایت ناگفته از عضو تیم حفاظت رهبر شهید انقلاب
فاش نیوز - روایت ناگفته از عضو تیم حفاظت رهبر شهید انقلاب
شهید باصر بهرامنژاد از اعضای تیم حفاظت رهبر شهید انقلاب بود. او از سال ۱۳۸۰ وارد سپاه ولیّامر شد و در مأموریّتها نماد وظیفهشناسی بود. وی سرانجام در پانزدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در جریان بمباران مجدّد دفتر رهبر شهید انقلاب، به آرزوی دیرین خود رسید و به مولای شهیدش پیوست.
شهید باصر بهرامنژاد از اعضای تیم حفاظت رهبر شهید انقلاب بود. او از سال ۱۳۸۰ وارد سپاه ولیّامر شد و در مأموریّتها نماد وظیفهشناسی بود. وی سرانجام در پانزدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در جریان بمباران مجدّد دفتر رهبر شهید انقلاب، به آرزوی دیرین خود رسید و به مولای شهیدش پیوست.
شهید باصر بهرامنژاد؛ پاسداری که ۲۴ سال از عمر پُربرکتش را وقف حریم ولایت کرد و در نهایت، آنگونه که آرزویش را داشت، به قافلهی یاران آسمانیاش پیوست. او که متولّد خردادماه ۱۳۶۱ بود، از نوجوانی با مسجد و پایگاه بسیج مأنوس شد. روح هنرمند او که با خطّاطی، صنایع دستی و شعر مأنوس بود، هیچگاه مانع از صلابت نظامیاش نشد. او از سال ۱۳۸۰ وارد سپاه ولیّامر شد و در سختترین و حسّاسترین مأموریّتها نماد وظیفهشناسی و حفاظت گفتار بود. همکارانش از جدّی بودن او در کار و درعینحال از لطافت روحش در هیئت «حسن جان» میگویند؛ همان هیئتی که خود در قطعهی ۲۸ بهشت زهرا بنا کرد و در وصیّتنامهاش خواسته بود تا در همان جا، جایی که دلبستگیهایش بود، آرام بگیرد.
نقطهی کانونی زندگی شهید باصر بهرامنژاد عشق عمیق و توصیفناپذیر او به رهبر شهید انقلاب بود. همسر شهید، او را آئینهی حضرت آقا میخواند. اداء احترام او به تصویر حضرت آقا در تلویزیون، حتّی در خلوت خانه، نشان از عمق این ادب و ارادت داشت. خاطرات دوستان و همرزمانش از همراهیهای او با حضرت آقا در مشهد، کوهنوردیها و مأموریّتها، پرده از حقیقتی برمیدارد: او تنها یک محافظ نبود؛ او عاشق صادقی بود که در لحظات سخت، آرامش را در حریم ولایت جستوجو میکرد. او از پدرش درس غیرت آموخت و مهربانیاش زبانزد خواهرانش بود. سادهزیستی او در مراسم عروسیاش و نگاهش به زندگی، بازتابی از همان مشی سادهزیستانهی مقتدایش بود.
شهید بهرامنژاد همواره برای شهادت دعا میکرد. یک هفته قبل از پرواز نهایی، در رؤیایی صادقه، ندای یاران شهیدش را شنید که میگفتند: «بیا به ما کمک کن.» و سرانجام، در میانهی کار و تلاش، با نام و یاد امام و مقتدایش، به ایشان و سایر شهدای راه حق و فضیلت ملحق شد. امروز اگرچه باصر بهرامنژاد در میان ما نیست، امّا صدای او در هیئتها، نگاهش در دستنوشتههایش و راهش در میان همقطارانش زنده است.
خواهرانش بارها او را در خواب دیدهاند که میگوید: «چرا فکر میکنید من رفتهام؟ من حواسم به شما هست.» شهید باصر بهرامنژاد الگویی شد برای پاسداران حریم ولایت؛ الگویی که نشان داد میتوان با صلابت یک رزمنده، لطافت یک شاعر، ادب یک شاگرد و عشق یک خادم، در راه حق گام برداشت.
وی سرانجام در پانزدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در جریان بمباران مجدّد دفتر رهبر شهید انقلاب، به آرزوی دیرین خود رسید و به مولای شهیدش پیوست. یادش گرامی و راهش پُررهرو باد.
نقطهی کانونی زندگی شهید باصر بهرامنژاد عشق عمیق و توصیفناپذیر او به رهبر شهید انقلاب بود. همسر شهید، او را آئینهی حضرت آقا میخواند. اداء احترام او به تصویر حضرت آقا در تلویزیون، حتّی در خلوت خانه، نشان از عمق این ادب و ارادت داشت. خاطرات دوستان و همرزمانش از همراهیهای او با حضرت آقا در مشهد، کوهنوردیها و مأموریّتها، پرده از حقیقتی برمیدارد: او تنها یک محافظ نبود؛ او عاشق صادقی بود که در لحظات سخت، آرامش را در حریم ولایت جستوجو میکرد. او از پدرش درس غیرت آموخت و مهربانیاش زبانزد خواهرانش بود. سادهزیستی او در مراسم عروسیاش و نگاهش به زندگی، بازتابی از همان مشی سادهزیستانهی مقتدایش بود.
شهید بهرامنژاد همواره برای شهادت دعا میکرد. یک هفته قبل از پرواز نهایی، در رؤیایی صادقه، ندای یاران شهیدش را شنید که میگفتند: «بیا به ما کمک کن.» و سرانجام، در میانهی کار و تلاش، با نام و یاد امام و مقتدایش، به ایشان و سایر شهدای راه حق و فضیلت ملحق شد. امروز اگرچه باصر بهرامنژاد در میان ما نیست، امّا صدای او در هیئتها، نگاهش در دستنوشتههایش و راهش در میان همقطارانش زنده است.
خواهرانش بارها او را در خواب دیدهاند که میگوید: «چرا فکر میکنید من رفتهام؟ من حواسم به شما هست.» شهید باصر بهرامنژاد الگویی شد برای پاسداران حریم ولایت؛ الگویی که نشان داد میتوان با صلابت یک رزمنده، لطافت یک شاعر، ادب یک شاگرد و عشق یک خادم، در راه حق گام برداشت.
وی سرانجام در پانزدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در جریان بمباران مجدّد دفتر رهبر شهید انقلاب، به آرزوی دیرین خود رسید و به مولای شهیدش پیوست. یادش گرامی و راهش پُررهرو باد.
منبع: نوید شاهد


نماد صبر و غیرت
صدیقه تقیپور
عاشقان راه حق
معصومه حیدر تأمینی
پاسدار ایمان
بتول تقوی راد
غذای من و بچههای لشکر یکی باشد
رسول گلرخان















