شناسه خبر : 127707
دوشنبه 13 مهر 1405 , 12:25
اشتراک گذاری در :

گفت‌وگو با همسر شهید امیرحسین پاکدامن

دوربین خلق خدا نگرفت، دوربین خدا که من را گرفته

پس از آسیب‌دیدن ساختمان سازمان بسیج در جریان جنگ ۱۲ روزه، محل خدمت ایشان به اردوگاه الزهرا منتقل شد و ایشان در شامگاه ۲۶ اسفند، حدود ساعت ۳:۱۵ بامداد، در همان اردوگاه به همراه سردار غلامرضا سلیمانی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین...

  فاش نیوز - در میان هیاهوی جنگ و مسئولیت‌های سنگین، تنها یک عشق و وفاداری ماندگار بود؛ عشق به وطن و عشق به رهبری.
مهدیه کلاهی، همسر سردار شهید امیرحسین پاک‌دامن، در گفت‌وگویی پراحساس، از روزهایی می‌گوید که زندگی‌شان با حضور قهرمانی پیوند خورد که حتی در لحظات حساس نیز صداقت و ولایت‌مداری را بر هر چیز دیگری مقدم می‌داشت. در این روایت، از آخرین تماس‌های یک فرمانده تا معنای واقعی همراهی در مسیر شهادت پرده برداشته می‌شود.

حضور در منزل پدری سردار پاسدار شهید امیرحسین پاک‌دامن برای گفت‌وگو با همسر ایشان در یک بعدازظهر اواخر شهریورماه، در حالی روزی‌مان شد که انتظارش را نداشتیم؛ اتّفاقاً برای پیداکردن فرصتی که در محضر همسر بزرگوار این شهید عزیز جنگ رمضان باشیم، خیلی برنامه‌هایمان را بالا و پایین کردیم و مشتاقانه در انتظار شنیدن صحبت‌های ایشان - مثل سایر خانواده‌های شهدا - بودیم.
روز موعود فرارسید. با رویی باز همراه با پدر بزرگوارشان که خود ایشان نیز از جانبازان هشت سال دفاع مقدس است، ما را به حضور پذیرفتند. همچنان بعد از گذشت ماه‌ها از شهادت همسرش، نه‌تنها ذره‌ای در روحیه انقلابی او خللی وارد نشده بود، بلکه انقلابی‌تر، ولایی‌تر و پای‌کارتر از قبل، همچنان آماده دفاع از آرمان‌های امام راحل، شهدا و به‌ویژه امام شهید بود...!
                                                                                                
اینک در ادامه این مصاحبه را می‌خوانیم؛

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید که همسرتان در چه سالی و در کجا متولد شدند و آغاز زندگی مشترکتان چه سالی بود؟
- مهدیه کلاهی هستم، همسر سردار شهید "حسین پاک‌دامن". همسرم در ۲۲ فروردین سال ۱۳۶۵ در بخش رحیم‌آباد شهرستان رودسر استان گیلان متولد و زندگی مشترکمان نیز از بهمن‌ماه سال ۱۳۹۲ آغاز شد.

بفرمایید همسر شهیدتان در چه سالی مشغول خدمت در سپاه شدند و مسئولیتشان در سپاه چه بود؟
- شهید پاک‌دامن، فعالیت خود را از سال ۱۳۸۹ در حوزه راهیان نور آغاز کرد و از سال ۱۳۹۰ به‌صورت رسمی مشغول خدمت در سپاه شد و در ادامه به‌عنوان مدیر برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی در سازمان اردویی سازمان بسیج مستضعفین فعالیت داشت.
                                                                                            
از ویژگی‌های اخلاقی شهید برای ما بگویید...
- امیرحسین از دروغ، غیبت، تهمت و قضاوت درباره دیگران دوری می‌کرد و صداقت یکی از ویژگی‌های برجسته او بود؛ حتی اگر این صداقت در برخی مواقع برایش هزینه داشت.

و ویژگی‌های ولایت‌مداری ایشان...
- شدیداً ولایت‌مدار و مطیع رهبر انقلاب، حضرت آقای شهید بودند.

وقتی خبر شهادت امام شهید را شنیدند چه واکنشی از خود نشان دادند؟
- محل کارشان بودند که خبر شهادت حضرت آقا رو شنیدند. به‌شدت ناراحت شدند و بی‌تابی و بی‌قراری کرده و می‌گفتند: «وقتی امامون رفت دیگه این دنیا جای ما نیست! نمی دونم چرا ما ماندیم و آقا رفتند...» و خودش هم ۱۸ روز بعد رهبر و امامش به شهادت رسید.

نحوه ارتباط شهید با خانواده به‌خصوص پدر و مادرش چگونه بود؟
- خانواده‌دوستی از دیگر ویژگی‌های پررنگ همسرم بود. او برای پدر و مادر، خواهر و برادر، همسر و فرزندش اهمیت زیادی قائل بود و در کوچک‌ترین فرصت مرخصی خود، برای دیدار پدر و مادرش به رودسر می‌رفت و حتی در این دیدارها دست‌وپاهای آنها را می‌بوسید و می‌گفت: «شاید من دیگر این فرصت را نداشته باشم!»
یادم می‌آید، در یکی از روزهای مرخصی به همراه پدرش برای انجام کار کشاورزی به باغ رفته بود. هنگام کار، سر پتک او به پایین دره می‌افتد و باوجود جست‌وجوی فراوان، آن را پیدا نمی‌کند. امیرحسین درحالی‌که روزه و تشنه بوده، از خدا می‌خواهد که او را نزد پدرش شرمنده نکند که پس از این دعا، هنگام نگاه‌کردن دوباره به محل، سر پتک را در نزدیکی خود می‌بیند؛ اتفاقی که خودش آن را لطف و عنایت الهی می‌دانست.
                                                                                     

سردار پاک‌دامن در کجا و چه زمانی به شهادت رسیدند؟
- پس از آسیب‌دیدن ساختمان سازمان بسیج در جریان جنگ ۱۲ روزه، محل خدمت ایشان به اردوگاه الزهرا منتقل شد و ایشان در شامگاه ۲۶ اسفند، حدود ساعت ۳:۱۵ بامداد، در همان اردوگاه به همراه سردار غلامرضا سلیمانی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین، به درجه رفیع شهادت نایل شد.

آخرین تماس و آخرین دیدار شهید با شما و همچنین بفرمایید که چگونه از شهادت ایشان باخبر شدید؟
- یک شب قبل از شهادتش تماس گرفت و از دلتنگی خود برای من و پسرمان مهدیار گفت. قرار شد صبح روز بعد بین ساعت ۹ تا ۱۰ بهَ خانه بیاید و ما را ببیند که همکارانش تماس گرفتند؛ اول خبر مجروحیتش را دادند و گفتند بیمارستان شهدای تجریش بستری‌اش کرده‌اند که من آماده شدم بروم بیمارستان. بعد دوباره تماس گرفتند و این‌دفعه گفتند که شهید شده...

ماندگارترین خاطراتتان که در زندگی مشترک با شهید پاک‌دامن داشته‌اید کدام است؟
- ماندگارترین خاطرات زندگی من با شهید مربوط به زمانی که ایشان به مدت شش ماه در دانشگاه امام حسین (ع) دوره می‌دیدند که در آن زمان هیچ‌کس اجازه خروج از دانشگاه را نداشت.
در آن موقع ایشان به بیماری سختی مبتلا شده بود و داروی موردنیازش پیدا نمی‌شد. امیرحسین با هماهنگی فرمانده‌اش، برای تهیه دارو به منزل آمد که پس از بازگشت، مسئول دوره اعلام کرد؛ افرادی که شب گذشته بدون هماهنگی از دانشگاه خارج شده‌اند، از دوره حذف خواهند شد. وقتی امیرحسین متوجه موضوع شد و فهمید که آن دو نفر قرار است از دوره حذف شوند. خودش هم اعلام کرد بود که شب گذشته از دانشگاه خارج شده است! چرا که معتقد بود، اگر آن دو نفر به دلیل این موضوع حذف شوند، خودش نیز باید مسئولیت کارش را بپذیرد!
وقتی هم علت این موضوع را از او پرسیدم که چرا باوجود نزدیک بودن امتحانات، این موضوع را مطرح کرده، پاسخ داد: «دوربین خلق خدا نگرفته، دوربین خدا که من را گرفته» و تأکید کرد که نمی‌خواهد حق‌الناسی بر گردنش باقی بماند.
                                                                                         
این روزها وقتی مهدیار جای خالی پدر را می‌بیند، چه احساسی دارد؟
- مهدیار هر شب عکس پدرش را در آغوش می‌گیرد و به یاد عادت همیشگی پدرش، دلتنگ قصه‌هایی است که برای او می‌خواند. امیرحسین به دلیل مأموریت‌های متعدد گاهی از خانواده دور بود؛ اما هنگام مأموریت نیز با مهدیار تماس می‌گرفت و پسرش تلفن را روی بلندگو می‌گذاشت تا پدرش برای او قصه بگوید.
از شهادت امیرحسین به این‌طرف، مهدیار بارها می‌پرسد «مامان، حالا که بابا نیست چه کسی برای من قصه بگوید؟» و باوجود پذیرش مفهوم شهادت، همچنان دلتنگ حضور و آغوش پدرش است.
همچنین ناگفته نماند؛ شهید در آخرین دیدارش خطاب به فرزندم مهدیار درباره اهمیت احترام به پدر و مادر صحبت کردند.

شهید پاک‌دامن در کجا دفن شده و آیا ایشان وصیتی در این زمینه داشتند؟
- به احترام و خواسته پدر و مادرش، پیکر او به استان گیلان منتقل و در بخش نعیم‌آباد به خاک سپرده شد و تا آنجا که من خبر دارم، وصیت مشخصی درباره محل دفن خود نداشت.
                                                                              
تأثیر شهید بر زندگی مشترک و شخصیت شما چه بوده؟
- کل زندگی من با امیرحسین برای من درس بود؛ از جمله درس صبر.

به‌عنوان یک همسر شهید چه توصیه‌ای به ملت مبعوث‌شده دارید؟
- من کوچک‌تر از آن هستم که به ملت فهیم ایران توصیه‌ای داشته باشم، اما چند تا خواهشی از ایشان دارم و آن اینکه وحدت و انسجام خود را حفظ کنند، حمایت و اطاعت بی‌چون‌وچرا از رهبری عزیزمان حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای داشته باشند و میدان را هیچ‌وقت خالی نکنند.
                                                                     
و پیامتان به دشمن به‌خصوص آمریکا و رژیم صهیونیستی...
- آمریکا و اسرائیل نابود و اسلام و ایران پیروز خواهد شد و ترامپ جنایت‌کار هم بداند که یک روز ما خانواده شهدا با دست خودمان او را به درک واصل خواهیم کرد و این اتفاق ان‌شاءالله خواهد افتاد.
از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید تشکر می‌کنیم...
- ما هم از شما سپاسگزاریم...

گفت‌وگو: مسلم بیات
عکس‌ها: علی‌رضا لطفی

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi