24 تير 1405 / ۲۹ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 42109
یکشنبه 11 بهمن 1394 , 09:18
یکشنبه 11 بهمن 1394 , 09:18


واکنشی به اظهارات رئیس دولت اصلاحات
مجتبی شاکری
وقتی «امت» تومار توهمات استکبار را درهم میپیچد
سیدرضا موسوی فاضل
حالا چکار کنیم؟
فواد ایزدی
«خمینیِ جوان»به یاری «خامنهای جوان» شتافت!
محمدحسین محترم
شما هم تفاهمنامه را آتش بزنید!
هاشم اسدی
"به وقت ایران"؛ صراحتِ تحسینبرانگیز
حمیرا حسینی یگانه
فهرستی آماده اقدام از صدر تا ذیل جنایتکاران
سعدالله زارعی
بابالمندب را ببندید و نتیجه را ببینید!
حسین شریعتمداری
چیزی جز زیبایی ندیدیم
مهدی جبرائیلی تبریزی
وقتی سیاست لباس ورزش میپوشد
سیدرضا موسوی فاضل

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی

خاطره تلخ شهید کلهر
وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو.
دیدم یدالله کلهر ناراحت و افسرده است. پرسیدم: چی شده؟ چرا این قدر ناراحتی؟
گفت: راستش امروز صحنه ای دیدم که نمی توانم یک لحظه فراموشش کنم.
گفتم: چه صحنه ای؟
گفت: در فرصتی مرخصی برای سرکشی به خانه یکی از شهدا رفته بودم.
می دانستم که دختر کوچکی دارد. اسباب بازی برایش تهیه کرده بودم. وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. تا مرا دید فهمید که یکی از دوستان پدرش هستم. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو.
و در را به رویم بست.
این واقعه موجب تاثر حاجی شده بود. تا چند روز او را می دیدم که گرفته و ناراحت است. شاید به خاطر همین مسائل بود که حاضر نمی شد زیاد به خانواده و تنها دخترش سربزند، تا آنجا که دختر چهار ساله اش او را نمی شناخت.
شهید یدالله کلهر نیز مانند شهدای دیگر نماد شجاعت و اسقامت بود.
منبع: شهیدخبر
00
پاسخ
سلام .خداحاجی راباشهدای کربلا همنشین کند.ایشان بچه محل بنده بود.درباباسلمان وقتی شب درمسجدنشسته بودیم .حاجی باچندنفرشوخی کرد.وبابچه هایی که فردااعزام میشدن خداحافظی کرد.ولی نمی دانست .پسر14ساله ای که داردبهش نگاه میکندنیز فردابی خبرازهمه اعزامیست .بله من وشهیدمجید عبدالوهابی فردااعزام شدیم .بعدازچندروزحاجی مرادرقرارگاه ثارالله دید مرابغل کرد.اززمین بلندکرد گفت توچطوری امدی .بعدها شنیدم که دستورداده بود که اموزشی باشد ولی به عملیات نرود .خدابیامرردش.
نظری بگذارید


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















