09 مهر 1405 / ۱۸ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 51557
سه شنبه 28 دي 1395 , 09:36
سه شنبه 28 دي 1395 , 09:36


زرینموی شیرینعقل
سیدمهدی حسینی
چه شیرزنانی داریم!
داود گودرزی
جای خالی تصویر حاج قاسم در سازمان ملل
ابراهیم شعبانلو
چرا از سخنرانی پزشکیان استقبال شد؟
مهدی فضائلی
سایه پرواز ایران
سیدمحمدرضا میرشمسی
عقبهی اجتماعی ما و افشاگری مصر و امارات!
غلامرضا صادقیان
نیویورک؛ ایثار و رشادت در میدان دیپلماسی
علیرضا رجائی
بیمهری به گذشته بیاحترامی به آینده
داود گودرزی
کوهی که برخاست!
سید محمدعماد اعرابی
بار دیگر کربلا...
حسین شریعتمداری
ایران در میدان روایت؛ دیپلماسی در عصر جنگهای ترکیبی
حمیرا حسینی یگانه

در وصف جانباز شهید «حسین بهجت منش»
امرالله مروتی
ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان

می خواست در میدان مین بدود!
شهید اللهیاری در زمره تخریبچی های دلاور گردان بود و سر نترسی هم داشت. در همه عملیات هایی که شرکت کرد در عدد بچه هایی بود که شب اول به کارگیری می شدند.
شهید اللهیاری از قدیمی های تخریب لشگر10 بود. به جهت لهجه ترکی - فارسی که داشت خیلی شیرین حرف می زد و توی هر جمعی که وارد می شد کمپوت روحیه بود. البته خیلی آدم با جنبه و باظرفیتی بود.
فرمانده ما شهید حاج عبدالله نوریان که به جدی بودن و وقار معروف بود و به ندرت با کسی شوخی می کرد با شهید اللهیاری خیلی راحت بود و با صمیمیت خاصی صداش می کرد... به جای برادر بهش می گفت بیادر اللهیاری. حاج عبداالله می گفت برادر اللهیاری یکی از بچه های بی شیله پیله گردان تخریب است.

شهید اللهیاری در زمره تخریبچی های دلاور گردان بود و سر نترسی هم داشت. در همه عملیات هایی که شرکت کرد در عدد بچه هایی بود که شب اول به کارگیری می شدند.
این شهید علاوه بر شاخص بودن توی همه ماموریت های تخریب در مین گذاری زیر پای دشمن خبره بود. جاهای زیادی رو با هم رفتیم برای مین گذاری.
از مین گذاری های زیر ارتفاع بمو در سرپل ذهاب سال 63 تا مین گذاری مقابل دشمن در جزیره مجنون و پایگاه های کردستان و خیلی جاهای دیگه.
تیرماه 66 بود که ماموریتی دادند برای شناسایی موانع دشمن در جبهه سردشت که من برای شناسایی همراه بچه های اطلاعات عملیات رفتم. دو یا سه شب متوالی رفتیم تا چند متری دشمن و از میدون مین خبری نبود و حتی یک شب اونقدر به سنگر کمین دشمن نزدیک شدم که آتش فندک سرباز دشمن که می خواست سیگار روشن کند را دیدم و کم مونده بود اسیر بشم.
اون شب هم به میدون مین برنخوردیم و فرماندهان گفتند که تا همین جا کافیه و راه کار قفل شد و آماده عملیات شدیم.
در تقسیم بندی ها شهید اللهیاری مسوول این معبری شد که من برای شناسایی اش رفته بودم. وقت توضیح دادن در مورد کیفیت موانع و مواضع دشمن به ایشون گفتم من در مسیر، میدون مین ندیدم اما با توجه به تجربه های گذشته احتمال احداث میدون مین توسط دشمن زیاده و باید آمادگی داشته باشیم که خدای نکرده گردانی که عملیات می کنه تلفات نده.
من منتظر عکس العمل شهید اللهیاری بود و منتظر بودم که بشنوم ایشون در مواجه با میدون مین احتمالی چیکار می کنه. ایشون بلادرنگ گفت: اگر دشمن میدون مین سر راهمون گذاشت من توی میدون مین می دوم و شماها و رزمنده های دیگه با فاصله دنبالم میاین... من یه دفعه خشکم زد و گفتم برادر اللهیاری مگه کشکه دویدن توی میدون مین؟...میدونی چی میگی؟... اون هم با خونسردی گفت: مگه کار دیگری هم می شه کرد؟...
اونقدر این حرف رو با جدیت گفت که من از این همه صلابت تعجب کردم. بارها دیده بودم از این خطرها می کنه و در بحران ها مغزش خوب کار می کنه. علی الظاهر بهش نمی اومد از این حرف ها بزنه...
عملیات بیت المقدس 2 هم به جهت توانمندی های شهید اللهیاری ایشون رو برای مین گذاری و جلوگیری از پاتک های دشمن به کار گرفتند که فردای عملیات به همراه شهید مهدی ضیایی با جمعی از فرماندهان لشگر10 سیدالشهداء(ع) جلو رفتند که با اصابت توپ یا خمپاره در جمعشان به شهادت رسیدند.
* راوی:جعفر طهماسبی


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده















