03 شهريور 1405 / ۱۱ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 51828
پنجشنبه 14 بهمن 1395 , 10:50
پنجشنبه 14 بهمن 1395 , 10:50


مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی
قالیبافی که ما میشناسیم
حسین شریعتمداری
مجروح جنگ را نباید در صف اثبات جانبازی تنها گذاشت
غلامرضا یاوندعباسی
جرایم سازمانیافته علیه عفت عمومی
رحمان الهی
شهدای خدمت
علیرضا ضابطی سیستان
نبرد تنگه هرمز و آینده انرژی
علیرضا رجائی
خطابه آقای خاتمی فاقد حداقل عقلانیت بود
غلامرضا صادقیان

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
باحقوق معلمی به همه کمک می کرد
با اینکه حقوق معلمیاش کم بود، به دیگران کمک میکرد. اگر بچه کسی مریض میشد، او را به دکتر میبرد و میآورد و پولی نمیگرفت.

ناصر اسدی، سال ۱۳۳۵شمسی در روستای کوچکبیشهمحله از توابع شهرستان فریدونکنار در استان مازندران چشم به جهان هستی گشود.
ناصر، علاقه خاصی به حضرت امام داشت، بهطوری که حاضر بود جانش را برای امام (ره) بدهد. قرار بود که برای ادامه تحصیل به فیلیپین برود. رفت، ۴ یا ۵ روز ماند و برگشت. گفت: «امام به ایران میآید، الان اینجا به من احتیاج است.» بعد، دوربین تهیه کرد و برای استقبال از امام (ره) به تهران رفت، ۸ شب ماند تا ایشان به وطن بازگشتند و ناصر تا بهشت زهرا (س) پیاده رفت... زمانی، قصد ازدواج داشت و با خانوادهاش مطرح کرد. بعدها منصرف شد.
برادرش گفته بود: دفعه بعد که مرخصی آمدی، کارت را درست میکنم. ناصر در جواب گفت: «اگر آمدم.»... با اینکه حقوق معلمیاش کم بود، به دیگران کمک میکرد. اگر بچه کسی مریض میشد، او را به دکتر میبرد و میآورد و پولی نمیگرفت و به مادرش میگفت: «مادر اگر پولی آوردند قبول نکن، وضعشان زیاد خوب نیست.»... دفعه آخری که به مرخصی آمده بود، همه دوستانش را جمع کرد و لباسها و دوربینش را به دوستانش داد و گفت: «دیگر برنمیگردم.»... آری! ناصر اسدی، چهاردهم بهمنماه سال ۱۳۵۹ هجری شمسی، بر اثر اصابت ترکش خمپاره در ایستگاه هفت آبادان در سن بیست و چهار سالگی به خیل شهدای دفاع مقدس پیوست و نخستین شهید روستای کوچکبیشهمحله نام گرفت.
شهید ناصر اسدی میگفت: «هرچه دارم از خداست. اگر شما در کارها به یاد خداوند باشید، کارهایتان درست میشود.» / راسخون


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















