23 مهر 1405 / ۰۳ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 56443
چهارشنبه 10 آبان 1396 , 15:24
چهارشنبه 10 آبان 1396 , 15:24


آمریکا در ایران سفارت ندارد ولی سفیر دارد!
حسین شریعتمداری
زینب کبری(س) شخصیتی تاریخساز و هویّتآفرین
سیدابوالحسن موسوی طباطبایی
روبیو و جای خالی نیچه
سیدمهدی حسینی
آینهای مقابل دولت
سید محمدعماد اعرابی
نفهمید «حریفت ما هستیم» یعنی چه؟
محمد ایمانی
مردم قربانی آزمونوخطای سامانهها
سیدرضا موسوی فاضل
زبان فارسی، میراث ماندگار هویت ایرانی
محمدرضا الهی
اصلاحات واقعی، نه تسلیم در برابر مافیا و رانت!
علیرضا ضابطی سیستان
حافظکشی بهرسم دیوانگان!
غلامرضا صادقیان
یمن اگر این «اینشتین»ها را داشت!
جعفر بلوری
حکمرانی در آینه عهدنامه مالک اشتر
صدیقه شاکری


نویسنده «روزی که شهید شدم» شهید شد

به گزارش فاش نیوز؛ حسین حسنزاده نمین از جانبازان هشت سال دفاع مقدس و راوی کتاب «روزی که شهید شدم» روز گذشته به فیض شهادت نائل آمد.
مرحوم حسینزاده پس از سالها تحمل دردهای جانکاه حاصل از جراحات شیمیایی و غم فراق یاران شهیدش، روز گذشته به شهادت رسید.
کتاب «روزی که شهید شدم» تاریخ شفاهی زندگی با برکت و در عین حال پررنج این شهید و روایت شهادت اولشان از زبان خود ایشان و به قلم ابوالقاسم وردیانی است که مراحل پایانی را برای انتشار سپری میکند.
انتشارات روایت فتح بنا دارد تا در چهلمین روز درگذشت این شهید والامقام از این کتاب در حضور خانواده و همرزمان وی رونمایی کند.
در بخشی از کتاب «روزی که شهید شدم» میخوانیم:
اگر حالم بد باشد، بهشت زهرا هم نمیروم و اگر حالم خیلی بد باشد، دعای ندبه را هم توی خانه میخوانم. وقتی میروم بهشت زهرا، نمیتوانم وارد قطعهی شهدا بشوم. یاد یارانی که رفتند و فکر این که چرا من ماندم، حالم را خراب میکند. همان نزدیکی میایستم و فاتحه میخوانم. گاهی هم میروم قبرستان «چیذر» و امامزاده علیاکبر. هممحلیها و همبازیهای دوران کودکیام شهیدان خاتمی، خرّمی، عطاریمقدم، بختیاری، منتظری و چند نفر دیگر همه توی امامزاده علیاکبر هستند. دیدارشان حالم را بهتر میکند
گاهی از من میپرسند:
چرا برای تجدید قوا به آمریکا نمیری و مدتی پیش پدر و مادرت نمیمونی؟
میگویم:
من همینجا و در کنار مردمِ خودم، توی خیابان هاشمی و خوش و توی درمانگاه تجدید قوا میکنم. دوست دارم همینجا بمیرم و همینجا، کنار دوستان و همرزمای شهیدم و تو خاک کشور خودم دفن بشم ...
مرحوم حسینزاده پس از سالها تحمل دردهای جانکاه حاصل از جراحات شیمیایی و غم فراق یاران شهیدش، روز گذشته به شهادت رسید.
کتاب «روزی که شهید شدم» تاریخ شفاهی زندگی با برکت و در عین حال پررنج این شهید و روایت شهادت اولشان از زبان خود ایشان و به قلم ابوالقاسم وردیانی است که مراحل پایانی را برای انتشار سپری میکند.
انتشارات روایت فتح بنا دارد تا در چهلمین روز درگذشت این شهید والامقام از این کتاب در حضور خانواده و همرزمان وی رونمایی کند.
در بخشی از کتاب «روزی که شهید شدم» میخوانیم:
اگر حالم بد باشد، بهشت زهرا هم نمیروم و اگر حالم خیلی بد باشد، دعای ندبه را هم توی خانه میخوانم. وقتی میروم بهشت زهرا، نمیتوانم وارد قطعهی شهدا بشوم. یاد یارانی که رفتند و فکر این که چرا من ماندم، حالم را خراب میکند. همان نزدیکی میایستم و فاتحه میخوانم. گاهی هم میروم قبرستان «چیذر» و امامزاده علیاکبر. هممحلیها و همبازیهای دوران کودکیام شهیدان خاتمی، خرّمی، عطاریمقدم، بختیاری، منتظری و چند نفر دیگر همه توی امامزاده علیاکبر هستند. دیدارشان حالم را بهتر میکند
گاهی از من میپرسند:
چرا برای تجدید قوا به آمریکا نمیری و مدتی پیش پدر و مادرت نمیمونی؟
میگویم:
من همینجا و در کنار مردمِ خودم، توی خیابان هاشمی و خوش و توی درمانگاه تجدید قوا میکنم. دوست دارم همینجا بمیرم و همینجا، کنار دوستان و همرزمای شهیدم و تو خاک کشور خودم دفن بشم ...


شهیدی که توفیقات موشکی امروز یمن مدیون اوست
سیدهفاطمه ساداتکیایی
دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»















