20 مهر 1405 / ۲۹ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 98550
دوشنبه 15 اسفند 1401 , 10:49
دوشنبه 15 اسفند 1401 , 10:49


حکمرانی در آینه عهدنامه مالک اشتر
صدیقه شاکری
نوبت مجازات متجاوز نه تردید و مذاکره
محمد ایمانی
برادر محسن دستمریزاد!
حسین شریعتمداری
دستمال کاغذی برجام!
غلامرضا صادقیان
چقدر از خودمان را در اینترنت جا گذاشتهایم؟
داود گودرزی
راهکار جبران عقبماندگی تاریخی
سید محمدرضا میرشمسی
وقتی تاریخ، عدالت و صلح هم ابزار توجیه جنگ میشوند!
محمدرضا الهی
ایران؛ «هارتلندِ» جهان؛ فرصت سازی و فرصت سوزی
محمد تقی امینی
مارکوی فراموشکار
سیدمهدی حسینی


مجلس درس شهدا
فاش نیوز - حجتالاسلام جناب آقا سید محمد باقر بنی سعید لنگرودی فرمود:
حدود چهل شب قبل از شهادت فرزند شهیدم (شهید سید محمّد حسین) در عالم رؤیا دیدم وارد بازاری شدم که بسیار بزرگ بود. مقداری که راه رفتم متوجه شدم که در زیرزمین این بازار، بازار دیگری است. به طرف بازار زیرزمین رفتم. در انتهای خیابان که دو طرف آن مغازه بود، مسجد مجلّلی نظرم را جلب کرد. به طرف مسجد روانه شدم. خواستم وارد مسجد شوم، دیدم در مسجد قفل است، ولی از پنجرههای در، داخل مسجد دیده میشد.
دیدم سید جلیل القدری بالای منبر مشغول تدریس است و در پای درس ایشان شهید مرحوم آیتالله دکتر بهشتی، شهید مفتح، شهید دستغیب، شهید اشرفی اصفهانی و علمای معدود دیگری که هنوز به شهادت نرسیده بودند، نشستهاند. خواستم وارد شوم شخص مکلّایی پشت در آمد و اظهار داشت که ممنوع است.
در این بین چشمم به حضرتعالی (محمدی ریشهری) افتاد که در بیرون در سمت راست ایستادهاید، گویا انتظار کسی را دارید. به آن آقای مکلّا فرمودید در را باز کنید ایشان از خودمان است. صدای شما را آقای دکتر بهشتی شنید، متوجه ما شد و فرمود: در را باز کن.
من داخل مسجد شدم. دیگر پایان درس بود، ولی آنچنان فضای مسجد برایم لذتبخش بود که توصیف آن برایم مقدور نیست. در این حال من از آیتالله شهید بهشتی سؤال کردم که چرا آقای ریشهری بیرون ایستادهاند؟
ایشان فرمودند: جهت حفاظت آقایان مأمورند.
از خواب بیدار شدم.
اوّل تصورم این بود که من هم شهید خواهم شد، ولی حدوداً بعد از چهل روز از این رؤیا خبر شهادت فرزندم رسید. دانستم که سبب راه ندادنم به مسجد، این است که شهادت نصیب من نمیشود، اما حقیر را در محفل شهدا حظّی هست.
امّا در مورد سؤالم از آیتالله بهشتی و جواب ایشان به حقیر، تعبیر من این است که حضرتعالی شهید نمیشوی و از خیانت بدخواهان در پناه خدا در امانی.
اما اینکه فرمودند: «ایشان جهت حفاظت مأمورند»، به نظر میرسد که حفاظت از شهدا، پاسداری از راه آنها به وسیلۀ تأسیس «دارالحدیث» است.
* مأخذ: خاطرههای آموزنده، نوشته آیتالله محمدی ریشهری
انتشارات دارالحدیث قم
منبع: کیهان


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















