11 مهر 1405 / ۲۰ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 103661
دوشنبه 27 شهريور 1402 , 11:07
دوشنبه 27 شهريور 1402 , 11:07


وقتی ترس آمریکا را به سمت حماقت میراند
مهدی محمدی
سران محترم سه قوه، لطفاً خودتان بخوانید!
حسین شریعتمداری
فرفورد، فلای دوبی، فرار از عراق
محمد ایمانی
قله کجاست؛ در رفاه، در استقلال یا در عبور از گردنه؟
محمدرضا الهی
هوشیاری ملی؛ ضرورت عبور از پیچ سرنوشتساز
سیدرضا موسوی فاضل
کشورهای همسایه، تاریخ فراموش نمیکند!
داود گودرزی
آسمان را سیاسی نکنید!
حمیرا حسینی یگانه
مادر شهیدان جهانزاده به فرزندانش پیوست
علیرضا ضابطی سیستان
پایان اِشغال یا تغییر شکل آن؟!
مسعود اکبری
از تثبیت نظام تا فتح قله
محمدتقی مومنی
زرینموی شیرینعقل
سیدمهدی حسینی

اگر زودتر شناخته بودمش...
سحر جلیلی پالندی
آخرین بوسه!
اکرم رحمانی
عاشقانه یک جانباز برای دختر معلمش
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف جانباز شهید «حسین بهجت منش»
امرالله مروتی
ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان

بـالانشیـن
فاش نیوز - ردایم را گرفت و کشید. نگاهش کردم. دخترک آزرده بود و آشفته. چهرهام را در هم کشیدم:
«چه میخواهی بچه؟»
گفت: «آب، آب میخواهم.»
ردایم را از میان انگشتانش کشیدم: «آب نمیدهم برو.»
دستش را به اندازهی قدحی کوچک نشانم داد: «اندکی، زیاد نمیخواهم.»
داد زدم: «مگر نگفتم نمیدهم، مگر از دیگران عزیزتری؟»
التماس کرد: «برای خودم نمیخواهم که.»
خم شدم و در موهایش چنگ انداختم: «پس برای که میخواهی؟»
دستم را کنار زد: «برای بابایم او تشنه است.»
خندیدم: «بابایت؟»
گفت: «آری بابایم، هر گاه او قرآن میخواند وظیفهی من است که برایش آب ببرم، اما او از صبح دارد قرآن میخواند ولی جرعهای ننوشیده.»
خندهام گرفت. قدحی آب به دستش دادم. دوید.
دستش را بلند کرد نشد. روی پنجههای پایش ایستاد نرسید.
نیزه خیلی بلند بود.
نویسنده: سید علیرضا میری


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده















