11 مهر 1405 / ۲۰ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 106022
دوشنبه 06 آذر 1402 , 11:20
دوشنبه 06 آذر 1402 , 11:20


وقتی ترس آمریکا را به سمت حماقت میراند
مهدی محمدی
سران محترم سه قوه، لطفاً خودتان بخوانید!
حسین شریعتمداری
فرفورد، فلای دوبی، فرار از عراق
محمد ایمانی
قله کجاست؛ در رفاه، در استقلال یا در عبور از گردنه؟
محمدرضا الهی
هوشیاری ملی؛ ضرورت عبور از پیچ سرنوشتساز
سیدرضا موسوی فاضل
کشورهای همسایه، تاریخ فراموش نمیکند!
داود گودرزی
آسمان را سیاسی نکنید!
حمیرا حسینی یگانه
مادر شهیدان جهانزاده به فرزندانش پیوست
علیرضا ضابطی سیستان
پایان اِشغال یا تغییر شکل آن؟!
مسعود اکبری
از تثبیت نظام تا فتح قله
محمدتقی مومنی
زرینموی شیرینعقل
سیدمهدی حسینی

اگر زودتر شناخته بودمش...
سحر جلیلی پالندی
آخرین بوسه!
اکرم رحمانی
عاشقانه یک جانباز برای دختر معلمش
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف جانباز شهید «حسین بهجت منش»
امرالله مروتی
ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان

خــون و خاکســتر
فاش نیوز - در بیمارستان راه میروم، فضا پر شده از ناله و هقهق کودکان و فریاد پدر و مادرهایشان.
صداهایی توأم با انفجار...
به آدمها نگاه میکنم،
سمت چپم، پسرکی را میبینم با صورتی زخمی، که پلکهایش روی هم افتاده و آرام جان سپرده!
آنطرفتر، مردی به طفلِ در آغوشش التماس میکند، نگاهش کند؛ اصلا فریاد بزند، گریه کند، فقط زنده بماند و نگذارد رویاهایی که برایش دیده، نقشه بر آب شود.
جلوتر میروم...
هشت نوزاد، روی تخت، در کنار هم آرمیدهاند و پرستار با پارچهای سفید روی آنها را میپوشاند...
دختربچهای، گوشه تخت نشسته و صورتِ زخمیِ مادرش را نوازش میکند؛ از شدت اشک، چانهاش میلرزد.
دیگر توان راه رفتن ندارم، پاهایم سست میشود، آهستهتر قدم برمیدارم
و
کنار دختربچه زانو میزنم...
دیدن تصویر این کودکان معصوم، در کنار خون و خاکستر، نفسم را میگیرد و سینهام را میفشارد.
دیگر صدایی نمیشنوم،
فقط خیسیِ روی صورتم را احساس میکنم...
*فاطمه زهرا بهزادی
منبع: کیهان


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده















