08 شهريور 1405 / ۱۶ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 111935
یکشنبه 17 تير 1403 , 11:02
یکشنبه 17 تير 1403 , 11:02


مفهوم جدیدی بهنام عقلانیت انقلابی
سید محمدرضا میرشمسی
پاراچنار؛ مناقشه قبیلهای یا بحران ژئوپلیتیک
علیرضا رجائی
سخنی صریح و محترمانه با آقای قائمپناه
علیرضا ضابطی سیستان
تبریک میلاد رسول خدا (ص) به گونهای دیگر
حسین شریعتمداری
از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
حسینیها اینطرف
فاش نیوز - توی چادرهای منطقه رحمانیه نشسته بودیم، بسیجیها ساکها را بسته و چادرها را جمع کرده بودند. مأموریتشان هم تمام شده بود. اتوبوسها آمده بودند. همه لباس شخصی پوشیده و آماده رفتن بودند که حکم عملیات به لشکر 5 نصر ابلاغ شد. فرماندهان جلسه تشکیل دادند و برای نگهداشتن بچهها خیلی بحث شد. بیشتر آنها میگفتند: «کی میتواند این بسیجیهای آماده حرکت را نگه دارد؟»
آقای برونسی آمد و گفت: «من صحبت میکنم.»
نگاهها بهسوی ایشان برگشت. البته از نفوذ کلام ایشان خبر داشتیم؛ ولی مطمئن بودیم که بچهها قبول نمیکنند.
خلاصه میدان صبحگاه را آماده کردند و بچهها را بردند آنجا. ایشان رفت بالا و گفت: «هرکس میخواهد با امام حسین(ع) باشد بایستد و هرکس میخواهد برود بفرماید. الان بهتان بگویم که نیاز است من خودم کنار میایستم هرکس میخواهد بایستد و هرکس میخواهد برود، برود.»
یادم نمیآید برونسی چیزی بیشتر از این گفته باشد. البته یک روضه حضرت زهرا(س) هم خواند و بعد آمد پایین. شور و ولوله عجیبی بین بچهها افتاد. بچهها شروع به گریه کردند و حدود نود درصد برگههای مرخصی و پایان مأموریت را پاره کردند. میخواستند چادرها را علم کنند که عبدالحسین گفت: «انشاءالله نصب چادرها در منطقه غرب کشور.»
نتیجه آن قضیه عملیات میمک شد که با موفقیت و به فرماندهی خودش انجام شد.
براساس خاطرهای از شهید عبدالحسین برونسی
راوی: عباس تیموری، همرزم شهید
|| مریم عرفانیان
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی















