30 شهريور 1405 / ۰۹ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 111960
دوشنبه 18 تير 1403 , 11:09
دوشنبه 18 تير 1403 , 11:09


دوگانه باطل «مقاومت یا معیشت»
مجتبی شاکری
ایستگاه آخر کجاست؟
سیدابوالحسن موسوی طباطبایی
این شکستنیهای گردننگیر!
محمد ایمانی
حس خوب یک امضاء
دکتر علیرضا معشوری
کربلای آشنا
سیدمهدی حسینی
یک قاب عکس از رودریگز
سید محمدعماد اعرابی
۲۰۰ شب؛ امضای غیرت پای ایران
سیدرضا موسوی فاضل
از میدان نبرد تا معادلات ژئوپلیتیکی
سعید شهرابی فراهانی
«زاویهدارها» مشغول کارند!
مسعود اکبری
از افسانهسازی مورخان تا واقعیت امروز میدان
حمیدرضا مرادی

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

در مفاتیح دعای «حشرات» داریم؟
فاش نیوز - یکی از بچهزرنگهای جبهه بود و از چیزی نمیترسید؛ به جز حیوانات موذی. اما روزی ترسش به یکباره درمان شد. وقتی از او دلیلش را پرسیدند، گفت: «دعای حشرات خواندهام.»

سرهنگ محمدعلی پوربزرگ از فرماندهان دوران جنگ تحمیلی، تعریف میکند: «در منطقهای بودیم که پر از مار و عقرب بود. ستوانیار قلینجی تبریزی، یکی از پرسنل فعال، پرکار نترس و شجاع گردان ما بود که در روزهای سخت پرسنل لشکر ۲۸ را یاری میکرد. او بارها حماسهها آفرید و به قلب دشمن زد. این رزمنده توانا با وجود این همه حسن، دو اشکال عمده داشت؛ یکی اینکه خواب سنگینی داشت و دیگر اینکه از مار و عقرب میترسید. برای همین وقتی میخواست بخوابد، محلی را انتخاب میکرد که امکان ورود حشرات موذی به آن جا کم بود؛ طوری که او در آن هوای سرد مناطق غرب، روی تانکر آب میخوابید و به دلیل اینکه آنجا محل مناسب و صافی نبود، معمولاً از آن بالا میافتاد و چون خوابش سنگین بود، حتی وقتی از بالای تانکر به زمین میافتاد از خواب بیدار نمیشد. گاهی موشها بدن او را گاز میگرفتند. او یک بار به مرخصی رفت و وقتی برگشت دیگر عوض شده بود. مثل بقیه در سنگر میخوابید و از حیوانات موذی هم نمیترسید. وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت دعای حشرات را خوانده و دیگر از حیوانات نمیترسد.من میدانستم که او اشتباه کرده و دعایی به نام «حشرات» وجود ندارد؛ ولی برای آنکه دل او را خالی نکنم حرفی به او نزدم.یکی از دوستان ما که تازه از مرخصی برگشته بود و از تغییرات فکری و روحی او خبر نداشت، در حالی که از این حرکت او متعجب شده بود، سؤال کرد: «آقای قلینجی. چطور شده که دیگه از حشرات نمیترسی؟»آقای قلینجی در جواب او با همان لهجه شیرین آذری گفت: «دعای حشرات خوندم.» این برادر در حالی که متعجب شده بود، گفت: «این دعا کجاست؟ چرا ما حالا ندیدیمش؟ تو مفاتیح دعای عشرات داریم، ولی من دعای حشرات ندیدم.»
آقای قلینجی با شنیدن این حرف به فکر فرو رفت. بعد از ظهر همان روز هم به قرارگاه رفت و شب وقتی برگشت، به جای آن که در سنگر بخوابد، روی تانکر رفت و همان جا خوابید. وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت: «جناب سروان. من دعای عشرات رو اشتباهی دعای حشرات خونده بودم.»باز همان دردسرهای همیشگی و افتادن او از بالای تانکر آب شروع شد.»
منبع: کتاب «میگ و دیگ» به قلم علیرضا پوربزرگوافی
منبع: خبرگزاری فارس


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















