31 شهريور 1405 / ۰۹ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 112205
چهارشنبه 27 تير 1403 , 12:21
چهارشنبه 27 تير 1403 , 12:21


دوگانه باطل «مقاومت یا معیشت»
مجتبی شاکری
ایستگاه آخر کجاست؟
سیدابوالحسن موسوی طباطبایی
این شکستنیهای گردننگیر!
محمد ایمانی
حس خوب یک امضاء
دکتر علیرضا معشوری
کربلای آشنا
سیدمهدی حسینی
یک قاب عکس از رودریگز
سید محمدعماد اعرابی
۲۰۰ شب؛ امضای غیرت پای ایران
سیدرضا موسوی فاضل
از میدان نبرد تا معادلات ژئوپلیتیکی
سعید شهرابی فراهانی
«زاویهدارها» مشغول کارند!
مسعود اکبری
از افسانهسازی مورخان تا واقعیت امروز میدان
حمیدرضا مرادی

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

با شهید «والعصر بخوان» منتشر شد
فاش نیوز - «والعصر بخوان» تازهترین جلد از مجموعه «قصه فرماندهان» به قلم الهام طاوسی در انتشارات سورهمهر به چاپ رسید.

«والعصر بخوان» تازهترین جلد از مجموعه «قصه فرماندهان» بر اساس زندگی سردار شهید اکبر آقابابایی به نویسندگی الهام طاوسی به بیان داستانهایی کوتاه از زندگی شهید حاج اکبر آقابابایی میپردازد. شهیدحاج اکبر آقابابایی، از فرماندهان شاخص سپاه پاسداران و مرد شماره یک عملیات کرکوک بود که سال ۱۳۷۵ به علت عوارض شیمیایی ناشی از جنگ تحمیلی به کاروان شهدا پیوست. دوستانش او را اعجوبهای میدانستند که در قلب کردستان فرماندهی میکرد، فرماندهای جوان که در کوچه پسکوچههای جنوب شهر اصفهان قد کشیده بود، او یکی از بهترین طراحان جنگ بوده و تمام دورههای نظامی و غیرنظامی سپاه را به جز خلبانی طی کرد. «والعصر بخوان» روایتهایی از ازدواج و زندگی خانوادگی شهید است که بیشتر آنها برگرفته از خاطراتی است که دوستان و همرزمان او به فراخور زمان در کتابهایی که از قبل چاپ شده، بیان کردهاند. امتیاز این کتاب، روایت داستانهایی است که هنوز مخاطبی نشنیده و در کتابی نیامده است. مصاحبههایی بکر که بعد از سالها، از روزهای سخت جنگ کردستان و از زبان همرزمان شنیده شده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم: «وقتی میآمد، مدتی آرامش و آسودگی خیال مهمانم میشد. ماندنهایش دوام نداشت و دوباره باید زود برمیگشت. بودنهایش کم بود، اما در همان زمانهای کم هم، احساس خوشبختی میکردم. از اینکه در کنارم بود، خوشحال بودم. دوباره که میخواست برگردد ناراحتی کنج دلم مینشست و در چهرهام مشخص میشد در دلم چه خبر است. اما اکبر به روی خودش نمیآورد و با شوخی و خنده میخواست حالم را عوض کند؛ اما هیچ چیز خوشحالم نمیکرد. آخرسر هم سرش را میآورد دم گوشم و سوره «والعصر» را با آن لحن زیبایش میخواند و میگفت: «هروقت دلت گرفت، سوره والعصر بخون!».
«والعصر بخوان» با شمارگان ۱۲۵۰ نسخه، در ۹۹ صفحه و با قیمت ۹۰ هزار تومان در بازار نشر موجود است.
منبع: خبرگزاری فارس


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















