شناسه خبر : 112210
چهارشنبه 27 تير 1403 , 12:52
اشتراک گذاری در :

اشک بی‌پایان

فاش نیوز - جامه‌اش آتش گرفته بود و اطراف می‌دوید و‌گریه می‌کرد. به هر طرف که می‌دوید، شعله‌های آتش بلندتر می‌شد و زبانه می‌کشید. اسب سواری به طرف او آمد. از اسب پیاده شد، آتش جامه‌اش را خاموش کرد و او را دلداری داد و چون لب‌های کبود و تشنه او را دید، ظرف آبی به او تعارف کرد تا جرعه‌ای بنوشد. دخترک آه کشید و از خوردن آب امتناع کرد. 

اسب سوار گفت؛ 
- دخترم چرا نمی‌نوشی، بخور، لب‌هایت خشک است...
دختر آه بلندی کشید و گفت؛ 
- بابایم حسین تشنه بود، آیا به او هم آب دادید!؟ یا نه؟
اسب سوار گفت؛
- نه تشنه بود و تشنه ماند... 
دخترک آه بلندی کشید و درحالی که اشک می‌ریخت گفت؛ 
- به والله، من هم آب نمی‌خورم. چرا که بابایم حسین تشنه بود.
صلّی الله علیک یا رقیه بنت الحسین علیه‌السلام...

|| ابوالقاسم محمدزاده

منبع: کیهان
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi