18 مهر 1405 / ۲۷ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 114245
شنبه 28 مهر 1403 , 11:33
شنبه 28 مهر 1403 , 11:33


لزوم حمایت آموزشی از اتباع
علیرضا رجائی
این مسیر خودِ بنبست است!
دکتر امانالله دهقان فرد
شوک راهبردی در تنگه هرمز
حمیدرضا مرادی
ما کِی از خودمان فاصله گرفتیم
رضا کریمی
بازگشت فراریها؛ نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم!
رسول شمالی ورزنده
گوسالهپرستها و گوسالهشناسها!
حسین شریعتمداری
جایی که خشونت از دموکراسی حرف میزند!
سیدرضا موسویفاضل
عکس واقعیت
سید محمدعماد اعرابی
ماجرای ۷ اکتبر از کجا شروع شد؟
کمیل خجسته
هنر سیاست؛ اقتدار فرهمند، تعقل سیاسی
سیدمهدی حسینی
از نگاه به کاستیها تا باور به توانمندیها
محمدرضا الهی
ملت بیدار فتنه را میشناسد و از عدالت قاطعیت می خواهد
علیرضا ضابطی سیستان


مسلسل را با تفنگ آبپاش اشتباه گرفته!
فاش نیوز - عاشق عکاسی بود و نمیتوانست از خیر عکس گرفتن با دوشکای ارتش بگذرد؛ اما سربازی که آن جا بود اجازه نمیداد پشت این مسلسل بنشیند.

مهدی دادخدایی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، تعریف میکند: «عشق عکاسی بودم. اصلاً یک چشمی نگاه کردن به لنز دوربین حال عجیبی به من میداد. دوربین آنالوگ بود. فیلم هم توی جبهه به بدبختی پیدا میشد. وقتی فیلم عکاسی تمام میشد، آن وقت باید صبر میکردیم تا بیاییم مرخصی، فیلم را بدهیم به عکاسی، چند روز بعد ظاهر کند و پس بدهد. حالا از یک حلقه بیست و چهارتایی فیلم، چند تا عکس درست و حسابی در می آمد معلوم نبود. من دوربین ۱۱۰ سادهام را با خودم برده بودم جزیره مجنون. آن جا یک دوشیکا دیدم که مال ارتش بود. هوس کردم روی صندلیاش بنشینم و عکس بیندازم. دوربین را به رفیقم دادم: «من میرم میشینم روی صندلی دوشیکا، تو عکس بگیر.»+ «باشه، برو.»به طرف دوشیکا رفتم. از دور برای سرباز ارتش دست بالا بردم و روی سینهام گذاشتم.ـ «سلام. برادر! اجازه هست یه لحظه روی صندلی دوشیکا بشینم تا این رفیقمون یه عکس از ما بندازه؟»+ «نه، نمیشه.»ـ «حالا یه لحظه.»+ «نه پسر! مگه بچهبازیه؟ اینجا ارتشه. ارتش میدونی یعنی چی؟ یعنی قانون، یعنی نظم. اینم که میبینی دوشیکاست، نه تفنگ آب پاش.»هم بهم برخورده بود، هم میدانستم که حق با سرباز است و اجازه این کار را ندارد. با این حال نمیتوانستم از عکس گرفتن روی صندلی دوشیکا دست بردارم؛ بالاخره باید به دوستانم نشان میدادم که در جبهه با دوشیکا هم کار کردهام. آن قدر اصرار کردم تا دل سرباز نرم شد. + «عکست رو بنداز و برو پی کارت. فقط زود.» همین که روی صندلی نشستم، به سرعت چرخید؛ لوله دوشیکا رو به رفیقم قرار گرفت. پاگذاشت به فرار. از توی لنز دوربین دیده بود که لوله جلوی پیشانیاش قرار گرفته. میدوید و من هم دور خودم میچرخیدم.
سرباز عصبانی شد: «بیا پایین بچه! گفتم که مال این حرفا نیستی. چرخ و فلک بازی میکنی ؟» نمیدانستم باید چه کار بکنم. سرباز گفت: «پاهات رو بیار بالا!»جفت پاهایم را بالا آوردم. دوشیکا ثابت شد. فهمیدم که پایم را روی پدال حرکت گذاشته بودم. پیاده شدم و دست از پا درازتر برگشتم. حسرت عکس روی دوشیکا هم به دلم ماند.»دوشیکا یا دوشکا نوعی مسلسل است که با فشار غیر مستقیم گاز باروت مسلح میشود و میتوان آن را روی ماشینآلات یا تانک هم نصب و استفاده کرد.
منبع: کتاب «آدلا هنوز شام نخورده!» به قلم یاسر سیستانینژاد
منبع: خبرگزاری فارس


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















