07 شهريور 1405 / ۱۵ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 115071
دوشنبه 05 آذر 1403 , 11:59
دوشنبه 05 آذر 1403 , 11:59


مفهوم جدیدی بهنام عقلانیت انقلابی
سید محمدرضا میرشمسی
پاراچنار؛ مناقشه قبیلهای یا بحران ژئوپلیتیک
علیرضا رجائی
سخنی صریح و محترمانه با آقای قائمپناه
علیرضا ضابطی سیستان
تبریک میلاد رسول خدا (ص) به گونهای دیگر
حسین شریعتمداری
از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
تابوت، زن من است!
فاش نیوز - مادرش پیله کرده بود که زن بگیرد و جبهه نرود؛ اما او برای آن که دل مادش را نشکند، میگفت: «آشپزی یادم بده تا به همسر آیندهام کمک کنم.»
پری محمدی خواهرزاده شهید دوران دفاع مقدس محسن محمدزاده تعریف میکند: «مامان بزرگ میگفت دست دایی که بند شود، دوباره جبهه نمیرود. برای همین مدام بحث ازدواج را پیش میکشید و دایی محسن هم یک جواب بیشتر نداشت: «تابوت زن من است.»میگفت که اگر من و امثال من نرویم جبهه دیگر کشوری باقی نمیماند تا در آن زندگی کنیم؛ البته بعضی وقتها برای اینکه دل مادربزرگ را نشکند، میگفت: «خب حالا بهم آشپزی یاد بده تا وقتی زن گرفتم بهش کمک کنم.»
||منبع: کتاب «بچه مایهدار» به قلم مهدی الهیفر
منبع: خبرگزاری فارس


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی















