سه شنبه 25 دي 1403 , 00:00




گزارشی از پنجمین سالگرد شهادت سپبهد شهید حاج قاسم سلیمانی از کرمان(بخش نخست)
صفهای انبوه زیارت...
...هرچه به گلزار شهدا نزدیکتر میشدیم؛ دلمان بیتابتر میشد. گویی همه در دل با سردار سخن میگفتند. حتی برای خود من باور این که حاج قاسم مرا طلبیده باشد، حس زیبایی داشت. بنابراین درطول مسیر به شکرانۀ این توفیق....
فاش نیوز - در پنجمین سالگرد شهید حاج قاسم سلیمانی، به همت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کاروانی متشکل از پیشکسوتان رزمنده و جانباز هشت سال دفاع مقدس، به همراه خانوادههایشان برسر مزار سپهبد پاسدار حاج قاسم سلیمانی حاضر شده و در این حضور یکبار دیگر بر عهد و پیمان خود با ولایت و آرمانهای انقلاب اسلامی تأکید کردند.

کاروان ساعت هشت صبح یازدهم دیماه متشکل از سه دستگاه اتوبوس از حسینیه حضرت فاطمه زهرا(س) پادگان حضرت ولیعصر(عج)، تهران را به قصد کرمان ترک کردند.
چهرههای مصمم رزمندگان نوجوان روزهای سخت ایران، که حالا گرد سفید میانسالی بر موهایشان نشسته بود بسیار دیدنی بود. عطر ناب صلواتشان که پیدرپی قرائت میشد، نفسها را خوشبو و فضا را معطر میساخت.
مردان بیادعایی که در این سفر کوتاه، با استفاده از این فرصت که یکبار دیگر در کنار هم قرارگرفته بودند، لحظات را غنیمت شمرده و با نقل خاطرات و شوخی و خندههای جبههای، این سفر را برای بهیادماندنیتر می کرد. در این میان توشهها و خوردنیها و تنقلات همراه خود را همچون گذشته در طبق اخلاص ریخته و با روی خوش به هم تعارف میکردند و شاید یکی از ویژگیهای پسندیده و منحصربهفرد این سفر که خداوند را بابت آن بسیار شاکریم، "اقامۀ نماز اول وقت" بود.
نشستن چهارده ساعته بر روی صندلی اتوبوس فاقد استانداردهای لازم، هرچند آزاردهنده بود اما به عشق زیارت سردار دلها، همگان این سختی را به جان خریده بودند.

رصد اطلاعاتی و عملیاتی و خط و نشان حاج قاسم برای داعش، درکنار صحبتهای تاریخی و جاودانه این مرد مبارز و محققشدن وعده صادق او در نابودی داعش، درست در زمانی که وعده آن را سه ماه قبل از آن داده بود، از او یک"قهرمانی ملی"برای ایران و یک"ژنرال بیبدیل"برای آنسوی مرزها ساخته است. برای همین بود که دشمنان کینهتوز، وجود او را تاب نیاورده و در شبی که همگان در بستر آرامش خفته بودیم او را ناجوانمردانه از ما گرفتند. اگرچه نمیدانستند که حاج قاسم یک "مکتب" است و او هزاران حاج قاسم برای آینده ایران تربیت کرده است.
در ادامه راه، پس از گذشت بیش از چهارده ساعت اتوبوسنشینی و گذشتن از شهرهای قم، کاشان، اصفهان، اردستان و یزد بالأخره ساعت دو بامداد دوازدهم دی ماه بود که به شهر کرمان و دیار کریمان رسیدیم و در مدرسۀ دخترانۀ "آسیه" اسکان یافتیم.
گرچه امکانات در شأن پیشکسوتان و جانبازان عرصه دفاع مقدس و خانوادههای والامقام آنان نبود، اما در هرحال برادران در طبقه پایین کلاسهای مدرسه و بانوان در طبقه دوم آن اسکان یافتند و خیلی زودتر از اینکه فکرش را بکنیم، تنهای خسته به آرامش رختخواب سپرده شد.
هنوز خستگی راه کاملاً از وجودمان رخت برنبسته بود که صدای خوش اذان صبحگاهی و در پی آن ادای فریضه نماز و سپس قرائت زیارت عاشورای برادران، با صرف صبحانه خواب را از چشمان همگان ربود.
بارش برف که از نیمههای شب نمنمک آغاز شده بود، حالا تمامی محوطه مدرسه را به زیبایی سپیدپوش کرده بود. این درحالی بود که مسافت محل استراحت با سرویسهای بهداشتی فاصله داشت و این تردد را برای همگان، بهخصوص برای بانوان با دشواری بیشتری همراه بود.
سوار بر اتوبوسها به سمت گلزار شهدای کرمان و مزار شهیدحاج قاسم مشرف شدیم.


مسافت محل اسکان تا گلزار شهدای کرمان تقریباً زیاد بود. داخل اتوبوس یکی از برادران با صوت دلنشین، زائرین را ابتدا به قرائت دعای فرج، سپس زیارت عاشورا و توسل به حضرت قاسم ابنالحسن(ع) مهمان کرد که بهراستی عجب حال و هوای دلنشینی داشت.
اگثراً "زائراولی" بودند. شاید برای همین هم بود که هرچه به گلزار شهدا نزدیکتر میشدیم؛ دلمان بیتابتر میشد. گویی همه در دل با سردار سخن میگفتند. حتی برای خود من باور این که حاج قاسم مرا طلبیده باشد، حس زیبایی داشت. بنابراین درطول مسیر به شکرانۀ این توفیق، سپاس پروردگار را بهجا آوردم و شهید عزیزمان را میهمان تسبیحات صلوات میکردم؛ که به فرموده آیتلله بهجت(ره) در طول عمرم هرچه جستم ذکر و هدیهای بالاتر از صلوات نیافتم.
اگرچه تا به امروز اشک چشمانمان در ماتم از دستدادن این سرباز وطن هنور جاری است و با شنیدن نام این قهرمان ملی، غرور همراه با بغض، گلویمان را سخت میفشارد اما دل خوش داریم که او هنوز هم حواسش جمع ما و کشور عزیزمان است.

گلزارشهدای کرمان در آستانه پنجمین سالگرد شهادت حاج قاسم، شلوغ اما دیدنی بود. در مسیر حرکت، موکبهای بسیاری به پاس قدردانی و قدرشناسی از سردار برپا شده بود و هرکس بهنحوی میخواست عشق و ارادت خود را به این شهید عزیز ابراز کند؛ یکی با غذای نذری، دیگری با استکان چای، یکی با پخت نان تازۀ محلی و دیگری با لبوی گرم و دمنوشهای داغ در هوای سرد و برفی. هرچه بود فقط عشق بود و دل بزرگ و بخشنده این خادمین که در هوای سرد و برفی از ساعتها قبل خود را مهیای پذیرایی از زائرین کرده بودند. تقبلالله.
به منظور امنیت زائرین، تا رسیدن به گلزار اصلی شهدا چندینبار برنامه ایست و بازرسی بود و با دقت همه موازین امنیتی طی میشد و در آخرین ورودی، پس از عبور از دستگاه، مجدد بازرسی بدنی شدیم که البته بهجا هم بود.
از دور مزار حاج قاسم شهید همچون نگین انگشتری در میان دیگر شهدا میدرخشید. گویی شهیدان او را در آغوش گرفته بودند. چشمانم که به عکس سردار افتاد، بسان روز اول، اشکم جاری شد.

با وجود آن ازدحام جمعیت، نظم حرف اول و آخر بود. صفی مجزا از جمعیت بانوان و آقایان تشکیل شده بود و هرکسی برای لحظاتی درکنار مزار ایشان جای میگرفت؛ دل گرو میگذاشت و اشکبار عبور میکرد.
دستانمان که به سنگ مزار مطهرش رسید و با لمس و تبرک آن، دلخوش کردیم به همان چند لحظۀ کوتاه و از طرف دوستدارانش نایبالزیاره شدیم و برایشان شفاعت خواستیم و در فرصت پیشآمده سراغ چند تن از زائرین کوی حاج قاسم و دیگر شهدای گلزار کرمان رفتیم.
بانو "فاطمه فرهودی"، بازنشستۀ آموزش و پرورش که چند جلد کتاب زندگینامۀ شهدا را همراهش داشت، یکی از زائرین حاج قاسم بود و در این هوای برفی و سرد خود را به گلزار شهدا رسانده بود. میگفت ما هرچه داریم از شهدا داریم و عشق به آنها سرما و گرما نمیشناسد...

وقتی هدف خود را از آمدنش به گلزار شهدا جویا شدم گفت: هدف اول ما شناخت از شهداست و قدم دوم شناساندن شهدا به نسلهای بعدی که دانشآموزان هستند. بهطوری که امروز با پخش کتابهای زندگینامه شهدا و وصایای آنان بگوییم که ما هم هستیم. چنانچه مقام معظم رهبری در باب "جهاد تببین" به این نکته اشاره دارند که "زنده نگهداشتن راه شهدا کمتر از شهادت نیست" و از آنجایی که آرزوی شهادت هم داریم که امیدواریم شهدا شفاعت کنند و لیاقت این امر را هم داشته باشیم، به اینجا آمدهایم که لااقل سیاهیلشکری باشیم برای شکستن کمر دشمن که بداند با وجود این بمبگذاریها و ترورهای کور، راه شهدا همچنان ادامه دارد.
.jpg)
کمی دورتر دو نفر با لباس ورزشی و درحالیکه عکس حک شدۀ حاج قاسم را روی لباس خود داشت و یکی از آنها با پرچم سه رنگ کشورمان و دیگری با پرچم "غزه" خود را به گلزار شهدای کرمان رسانده بودند نیز حکایتی داشت.
"سید حسن موسوی" که به اتفاق دوست خود "ابراهیم رهی" مسیر 1000 کیلومتری مشهد تا کرمان را با دوچرخه طیکرده بودند، میگفتند: ما از چهارم دی ماه از مشهد تا کرمان را رکاب زدیم و توانستیم خود را به کرمان برسانیم.
این رزمنده قدیمی علت و هدف این سفر را نیز اینگونه بیان کرد که، ما به نمایندگی از همه دوستان و همرزمان هشت سال دفاع مقدس، جانبازان و همه کسانی که التماس دعا داشتند آمدهایم تا در کنار حاج قاسم سلیمانی عزیز و دیگر شهدا عهد و میثاق ببندیم که مکتب شهدا و راه شهدا را همچنان ادامه خواهیم داد.
این یادگار دفاع مقدس همچنین وظیفه ملت در قبال حاج قاسم و شهدا را اینگونه بیان کرد: ملت ما خوشبختانه قدردان شهدا، بهخصوص شهدای محور مقاومت هستند. شما ملاحظه میفرمایید که کشورهای همسایه ما چون فاقد چنین مکتبی هستند، میبینید که چه بلایی بر سر آنها آمده است.
لحظات به قدری سریع گذشت که ناگهان بانگ زیبای اذان از منارۀ مسجد صاحبالزمان(عج) جان و دلمان را نوازش کرد. وضویی گرفتیم و نماز جماعت ظهر و عصر را در همان مسجد بجا آوردیم.


در راه بازگشت به محل اسکان، دستاندرکاران و برنامهریزان سفر اعلام کردند که پس از صرف ناهار، بازدید از باغموزه کرمان، دیدار از منزل حاج قاسم و گشتوگذار در بازار تاریخی کرمان، از دیگر برنامههای امروز است.
تا رسیدن به محل اسکان فرصت پیدا کردم با تنها نوجوانی که به همراه پدر و مادربزرگ خود در این سفر همراهمان بود گفتوگویی داشته باشم. او خود را"سامیار" و دانشآموز کلاس ششم ابتدایی معرفی کرد. پرسیدم: در فصل درس و مدرسه چهطور توانستی بیایی؟ که با لبخند شیرینی گفت: مدرسه را پیچاندم تا از زیارتی حاج قاسم بازنمانم. حرفش گرچه شیطنتآمیز بود اما عجیب به دلم نشست.
باغموزۀ دفاع مقدس کرمان هرچند برای پیشکسوتان عرصه دفاع مقدس جذاب و دیدنی بود اما برای همسرانشان آن جذابیت را نداشت و بانوان بیشتر طالب دیدار خانه حاج قاسم که روزگاری محل زندگی او بوده و پس از عزیمت ایشان به تهران، به حسینیه فاطمهالزهرا(س) اختصاص داده شد، بودند. فضایی کاملاً معنوی که اگر عمیق مینگریستی بهیقین حاج قاسم را گوشهگوشه آن حسینیه میشد دید.
گشتوگذاری در شهر و بازارگردی کوتاه، با نوای بانگ اذان مغرب از مسجد بازار کرمان، توفیقی شد که اینبار هم این فریضه الهی را در این مسجد و به جماعت بجا بیاوریم.

گزارش از: صنوبر محمدی
عکسها از: حسین مرادی و اسماعیل پارساکیا


















روح حاج قاسم عزیز ان شاالله با شهدای کربلا و امام حسین ع محشور بشود.
لعن و نفرین خداوند بر قاتلین سردار دلها و خائنین و نفوذی های داخلی.
از فاش نیوز و قلم فرسایی زیبای سرکارخانم محمدی سپاسگزاریم که در غیاب ما، دلهای مان را روانه کرمان، دیار کریمان و گلزارشهدای آنجا و زیارت مزار شهید سلیمانی کردند.
دست مریزاد و خوشا به حال و احوالتان.
التمای دعا