14 شهريور 1405 / ۲۲ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 116637
شنبه 04 اسفند 1403 , 11:13
شنبه 04 اسفند 1403 , 11:13


منشور خودمختاری راهبردی ایران
علیرصا رجائی
این آب به کدام آسیاب میریزد؟!
حسین شریعتمداری
متولد آفریقا و ساکن آمریکا اما دلباخته کربلا
سیدمحمد مشکوهًْالممالک
سلاح واقعی اقتدار میآورد، نه جوهر روی کاغذ
حمیدرضا مرادی
مراسم عروسی، زیرساخت بود یا پایگاه موشکی؟!
محمدرضا الهی
توپ را به زمین دشمنان شلیک کنیم!
محمد عباسیلو
فرصتهای ایستادن با شرق
غلامرضا صادقیان
چالش مدیریتی در مسئله عفاف و حجاب
سید محمدرضا میرشمسی
عروسی خوبان، خباثت شیطان!
علیرضا ضابطی سیستان
ایران هرچه قویتر چگونه ساخته میشود؟
داود منظور

رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
این فرمانده لباس نیروهایش را میشست
فاش نیوز - شهید حاجعبدالله نوریان با اینکه فرمانده تخریب و مهندسی رزمی لشکر ۱۰ سیدالشهدا بود، شبها که نیروهایش خواب بودند، مخفیانه لباسهایشان را میشست.

حاجعبدالله فرماندهای بود که نیروهایش خیلی دوستش داشتند. او هر کاری میتوانست برای نیروهایش انجام میداد.
مرحوم حاجپرویز معصومی راننده گردان تخریب بود که خاطرهای از این فرمانده را تعریف میکرد که این خاطره را میخوانیم.قبل از عملیات امالرصاص مقر بچههای تخریب کنار رود کارون در روستای امالنوشه بود. من و پسرم [شهیدسلطان معصومی] در گردان بودیم. سلطان ما مسؤول حمام بود و صبحهای زود میرفت حمام را روشن میکرد. من هم آنجا ماشین تحویل گرفتم و راننده گردان تخریب شدم.

پدر و پسر در جبهه؛ از سمت چپ نفر اول شهید سلطان معصومی، نفر سوم مرحوم پرویز معصومییکبار نیمه شب از خواب بیدار شدم. فکر کنم یکی دو ساعت به اذان صبح مانده بود. رفتم به سمت منبع آب که وضو بگیرم، دیدم اطراف منبع آب سر و صدا میآید. جلوتر که رفتم، یکی به من سلام کرد. دیدم حاجعبدالله است. گفتم: حاجآقا این نصفه شبی داری رخت میشویی؟! گفت: حاجی روزها که وقت نمیکنیم، شبها باید جورش رو بکشیم.شیر آب را باز کردم و مشغول وضو شدم. سرم را پایین آوردم مسح پایم را بکشم، دیدم یک زیرپیراهن دست حاجی بود و داشت آن را میشست؛ زیرپیراهن سلطان پسرم بود که از تهران برایش آورده بودم. گفتم: حاج آقا اینکه زیر پیراهن پسر منه! شما چرا داری میشویی؟ فهمیدم حاجی لباسهای بچهها را خیس کرده و میخواهد بشوید. حاجی به من گفت: فقط شما سرّ من را میدانی، ندیده بگیر!

شهید نوریان در حال صحبت با سردار علی فضلیسردار شهید حاج عبدالله نوریان فرمانده تخریب و مهندسی رزمی لشکر ۱۰ سیدالشهدا، روز چهارم اسفند سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسید. مزار این فرمانده ۲۴ ساله در گلزار شهدای امامزاده علیاکبر چیذر است.
منبع: خبرگزاری فارس


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















