سه شنبه 13 خرداد 1404 , 17:36




به مناسبت عروج و رحلت جانسوز حضرت امام خمینی(س)
ای گرفتار خال بسمالله...
شب فراق تو را من چگونه شرح دهم ز اشک حسرت پیر و جوان چه گویم من در این بهار که بر باد میدهد گل را ز رنگ و بوی گل و بوستان چه گویم من...
فاش نیوز - این دو بند شعر زیبا و پرمعنا از سرودههای شاعر خوب کشورمان آقای محمد قولیمیاب(کوثر) و انعکاسدهند احساسات مردم کشور و کلیه دوستان و دوستداران حضرت امام خمینی در زمان عروج ملکوتی ایشان است که به همین مناسبت تقدیم عزیزان میگردد...
از این زمانۀ نامهربان چه گویم من
به نو گلان چمن از خزان چه گویم من
شب فراق تو را من چگونه شرح دهم
ز اشک حسرت پیر و جوان چه گویم من
در این بهار که بر باد میدهد گل را
ز رنگ و بوی گل و بوستان چه گویم من
غروب نور به وقت سحر که باور داشت
ازاین غروب که رخ داد هان چه گویم من
شکوه شأن تو در شعر من نمیگنجد
زمینیام صفت آسمان چه گویم من
ز داغ رفتن تو ای عزیز خطۀ عشق
ز آه دلشکن عاشقان چه گویم من
به اشک دیدۀ «کوثر» قسم دلم خون است
از این زمانۀ نامهربان چه گویم من
*******
ای فلک خانهات خراب شود
مثل من سینهات کباب شود
از من خونجگر چه میخواهی
داغ از این بیشتر چه میخواهی
دیدی آخر بهارمان پژمرد
باغمان، لالهزارمان پژمرد
آبها از ترنم افتادند
غنچهها بیتبسم افتادند
بر تن لاله رعشه را دیدی
حال و روز بنفشه را دیدی
اشک ما خشک و چشم ما خون شد
تو که دیدی که حال ما چون شد
از غم پیر قلبمان بشکافت
نامده «تیر» قلبمان بشکافت!
آمدند و امام را بردند
آفتاب تمام را بردند
امت سینهچاک و واویلا
باد و طوفان و خاک و واویلا
همه در اضطراب و سردرگم
باد شوریده بود بر مردم
روز غم روز سخت و وحشتناک
فتنه افتاده بود در افلاک
آفتابی از آسمان میرفت
روی دوش ستارگان میرفت
ملتی آرزو و آمالش
رفت و دلهای ما به دنبالش
سوگواریم و دردمان سنگین
جبهه سخت و نبردمان سنگین
جبهۀ زخم و جبهۀ دشمن
جبهۀ قلدران اهریمن
جبهۀ بیرگان و بیدردان
جبهۀ ناکسان و نامردان
جبهۀ فاسدان و خناسان
جبهۀ حاسدان و نسناسان
جبهۀ دشمنان مکتب و دین
جبهۀ مفسدان روی زمین
جبهۀ گرگهای آدمخوار
جبهۀ تاجران بیبازار
تو که بودی نبرد آسان بود
سختی و داغ و درد آسان بود
راه را با اشاره میرفتیم
تا به ماه و ستاره میرفتیم!
ای گرفتار خال بسمالله
رهنورد وصال بسمالله
در جهان معرکه بهپا کرده
مسجد و مدرسه رها کرده!
رفته و با مغان ندیم شده
در پی تجربت قدیم شده
مرشد و پیر و رهنما گشته
بر مغان آیت خدا گشته
ای خراباتیان خراب از تو
آبروی خم و شراب از تو
مرشد دیر و پیر میخانه
سرپرست دلیر میخانه
ای جدا ناشده ز فطرت خویش
ای خبر یافته ز خلقت خویش
ای به دنبال اصل خود راحل
در پی روز وصل خود راحل
ای به بحر فنا شده فانی
غرق در خلسههای روحانی
ای هوادار دار منصوری
جمله کار تو کار منصوری
ادعای ز خود شدن کرده
روح را فارغ از بدن کرده
ای ز خاک آمده به خاک شده
زهر غم خورده و هلاک شده
رخت بر بسته از خرابآباد
بانگ سرداده هر چه بادا باد
رفتی و نو بهارمان گم شد
شادی روزگارمان گم شد
درد شد عشرت بهاری ما
بغض شد نغمۀ قناری ما
ای فلک خانهات خراب شود
مثل من سینهات کباب شود
از من خونجگر چه میخواهی
داغ از این بیشتر چه میخواهی
|| محمد قولیمیاب(کوثر)

















