شناسه خبر : 119394
دوشنبه 09 تير 1404 , 11:05
اشتراک گذاری در :

به بهانه فرارسیدن محرم

خاطره‌ای از عزاداری ماه محرم جانبازان در آسایشگاه

پیش خودم گفتم: «یعنی من می‌تونم دوباره زنجیر بزنم و برای اباعبدالله ‌الحسین(ع) عزاداری کنم؟» غصه می‌خوردم چرا سالم نیستم تا بتوانم زنجیر بزنم...

فاش نیوز - اولین ماه محرمی که در آسایشگاه بودم اوایل آبان سال 1362 بود. با اینکه پیش‌بینی نمی‌کردیم، هیئت‌های مذهبی، شب‌ها برای عزاداری به آسایشگاه آمدند. شب دوم یا سوم محرم بود. وقتی صدای طبل و دهل شنیدیم، با ویلچرهایمان دورتادور سالن مستقر شدیم. اولین هیئتی که وارد سالن شد، صدای حسین‌حسین گفتن عزادارانش توی سالن پیچید. دلم هُری فروریخت و زنجیرزنی خودم در سال‌های قبل، توی هیئت ابوالفضل(ع) جرم‌افشار، در ذهنم تداعی شد. پیش خودم گفتم: «یعنی من می‌تونم دوباره زنجیر بزنم و برای اباعبدالله ‌الحسین(ع) عزاداری کنم؟» غصه می‌خوردم چرا سالم نیستم تا بتوانم زنجیر بزنم. وقتی چراغ‌ها را خاموش و روضه می‌خواندند، دلم می‌شکست و گریه می‌کردم. بعد از عزاداری، حس خوبی بهم دست می‌داد. حس می‌کردم سبک‌تر شده‌ام.


آنچه در عزاداری مردم اصفهان برای من جالب بود و آن رسم را در شهرضا ندیده بودم این بود که وقتی به پایان زنجیرزنی نزدیک می‌شدند، مسئول هیئت، می‌گفت: «به لبِ» بقیۀ زنجیرزن‌ها ادامه می‌دادند:
«به لبِ خشک تو آبی پسرِ سعد نریخت؟
با وجودی که بود ساقی کوثر پدرت، ساقی کوثر پدرت؟
ای تشنه‌لب
حسین وای
ای خون‌جگر
حسین وای
ابی‌عبدالله
یابن‌الزهرا
یابن‌الزهرا
ابی‌عبدالله
بده حوائج همه را
الهی آمین
نزِن.»
بعد از اینکه سردستۀ هیئت کلمۀ «نزِن» را می‌گفت، دیگر کسی زنجیر نمی‌زد. عزاداری‌ که تمام می‌شد، مردم اصرار داشتند به ما دست بدهند و احوال‌پرسی کنند. بعضی از آنها به دست‌دادن تنها اکتفا نمی‌کردند. اصرار داشتند ما را ببوسند. من که از ناحیۀ گردن آسیب دیده و عضلاتم ضعیف بود، با دست‌دادن خیلی خسته می‌شدم. گاهی ناچار می‌شدم با دست چپ به آنها دست بدهم.

 از همان سال، آمدنِ هیئت‌های عزاداری به آسایشگاه جا افتاد و سال‌به‌سال پُررنگ‌تر شد. این عزاداری تا امروز هم ادامه دارد. الان عزاداری خیلی گسترده‌تر شده و جانبازان با برپایی خیمه‌ای بزرگ برای امام حسین(ع) عزاداری می‌کنند. جانباز عزیز، حاج‌رحمت‌الله مختاری، از بانیان اصلی هیئت جانبازان است و تلاش می‌کند، با کمک جانبازان دیگر، سال‌به‌سال مراسم با‌شکوه‌تر برگزار شود.‌


||برگرفته از کتاب «سهم من از عاشقی»(خاطرات خودنوشت جانباز قطع نخاع رمضانعلی کاوسی)

 

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi