28 تير 1405 / ۰۳ صفر ۱۴۴۸
شناسه خبر : 119540
دوشنبه 16 تير 1404 , 11:14
دوشنبه 16 تير 1404 , 11:14


رهبری با همه مدالهای افتخار
مهدی فضائلی
«خطا» نیست، «خط» ستون پنجم است!
حسین شریعتمداری
چشمانداز میدان پس از ۲۰ هفته جنگ
محمد ایمانی
تابآوری ملی، شتابدهنده اقتدار بینالمللی
ابراهیم شعبانلو
اشک تمساح برای جنوب ایران
هاشم اسدی
بحران هرمز؛ از میانجیگری تا بازگشت تنش
علیرضا رجائی
ونس، جنگ، مذاکره و اشتباه احتمالی ایرانیان
غلامرضا صادقیان
چرا مذاکره با استکبار بینتیجه است؟
حسن خلیل خلیلی
وطنفروش؛ هموطن ندارد
عباس شمسعلی
هولناکترین خطای محاسباتی
سیدمحمدحسین راجی
ده فرمان مراقبتی این روزها
محسن مهدیان


روایت بازمانده سوخته از ۱۲ رفیقش که زیر آوار شهید شدند
فاش نیوز - «رفیقام بودن. هر ۱۲ نفرشان. یکیشان از ایلامه، یکی از گیلان؛ از کل کشور اینجا هستند. داشتیم با هم نهار میخوردیم. همهمان زیر آوار ماندیم.» اینها را جوانی میگوید که ۱۲ رفیقش زیر آوار مانده و شهید شدهاند.

پایش را که در قطعه ۴۲ میگذارد قدمهایش را تندتر میکند. دستوپایش با باندهای قهوهای مخصوص سوختگی پانسمان شده است. دمپایی پلاستیکیاش نشان میدهد که از بیمارستان یکراست آمده سر قرار با دوستانش. ۱۲ تا از دوستان صمیمیاش اینجا خوابیدهاند. ردیف، کنار هم.
خانم جوانی چند شاخه گل رز قرمز دستش است و دنبالش میرود ولی به پایش نمیرسد. دنبالش میدوم و میپرسم: همسرتان از مجروحین موشکباران است؟ نگاهش به مرد جوان است، میگوید: بله و میرود. میپرسم: اجازه میدهند یک دقیقه با ایشان صحبت کنم؟ سریع جواب میدهد: فکر نکنم. حالش خیلی بد است. راضی نمیشوم خودم را به مرد میرسانم. روی یک صندلی نشسته و بلندبلند زار میزند. دست چپش سوختگیاش بیشتر است و ظاهراً باید بالا نگه دارد. جلو میروم و میگویم: در حد چند جمله میتوانم با شما صحبت کنم؟ با گریه میگوید: اصلاً حالم خوب نیست. نمیتوانم. صدای مداح خیلی زیاد است و بهزحمت صدایش را میشنوم.

کلاه لبه داری بر سر گذاشته و صورتش خیلی مشخص نیست. خم میشوم و سرم را جلو میبرم تا صدایش را بشنوم. ولی با صورت سوخته جوان مواجه میشوم. هنوز دستهایش تاول دارد و حتماً دلش بیشتر. یک روز تمام این سوختگیها و تاولها ترمیم میشود، صورتش پوست جدید میآورد ولی بعید است مرهمی برای دلسوختهاش پیدا شود.

همه را میشناختم…
با خواهش میگویم فقط یک دقیقه وقتتان را میگیرم. شما کدامیکی از این شهدا را میشناسید؟ با گریه میگوید: همهشان را میشناختم همهشان را. هر ۱۲ نفرشان را. یکیشان از ایلامه، یکی از گیلان؛ از کل کشور اینجا هستند. همهشان زیر آوار ماندند خانم. هقهق گریهاش بلندتر میشود و میگوید: داشتیم با هم نهار میخوردیم. همهمان زیر آوار ماندیم. میپرسم: چقدر طول کشید شما را از زیر آوار در آوردند؟ میگوید: نمیدانم. شاید نیم ساعت، شاید چهل دقیقه. من تازهرسیده بودم محل کارم. دو قدم رفته بودم داخل یکدفعه همهجا منفجر شد و دوباره هق هق گریهاش بلند میشود.

اشکهای امروز، فریاد انتقامی که اسرائیل را فرو میریزد
هر قطره اشکی که امروز از چشمان این جوان جاری میشود، فردا به او قدرتی مضاعف میدهد که انتقام دوستانش را بگیرد. نه فقط برای خودش، بلکه برای هر ۱۲ رفیق شهیدش، برای هر وجب از خاکی که با خونشان آبیاری شد، و برای هر قطره اشکی که از چشم مظلومان ریخت، انتقامی سخت و محکم خواهد گرفت. تاریخ، آن روز را با افتخار ثبت خواهد کرد. این تازه شروع راه است؛ راهی که به نابودی و خواری اسرائیل ختم خواهد شد.
|| لعیا بغدادی
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















