شناسه خبر : 122793
چهارشنبه 26 آذر 1404 , 11:30
اشتراک گذاری در :
ادبیات ایثار و شهادت

راستی چه خوب است که گاهی دوربین هست!

آنجایی که بچه‌های تیم ملی باغیرت عجیبی روی خط دروازه جلوی اسپانیا دیوار گوشتی درست کرده بودند و روی‌هم افتادند تا دروازۀ ایران ....

فاش نیوز - آن موقعی که بیرانوند پنالتی بهترین بازیکن جهان را مهار کرد و توپ رو جوری محکم بغل گرفت که شهرۀ خاص و عام شد.
خدا را شکر دوربین بود!
دوربین بود که ثبت کند این رشادت‌ها را!....

اما یک جاهایی هم بود که فرزندان این مرزوبوم جای توپ فوتبال، می‌ن فسفری را محکم‌تر بغل می‌‌کردند، می‌ن‌ها به‌قدری حرارت داشت که هر چیزی را تو خودش ذوب می‌‌کرد!
داغ بود، خیلی داغ، می‌ن فسفری منفجر می‌‌شد، فسفر با اکسیژن هوا سریع ترکیب می‌‌شود و شعله‌ور می‌‌شود.

ارتشی‌ها و سپاهی‌ها و بچه‌بسیجی‌ها زیر بمب‌های فسفری گیر می‌‌کردند و فسفر به تن این بچه‌ها می‌‌چسبید و با هیچ وسیله‌ای خاموش نمی‌‌شد و آنها می‌‌سوختند...
-
می‌‌‌سوختند و باد صبح، خاکستر این بچه‌ها را با خودش می‌‌برد...
-
چه‌کسی فهمی‌د؟
-چه‌کسی دلش سوخت؟
-چه‌کسی می‌‌داند که کی سوخت!
-
چه‌کسی می‌‌داند چرا سوختن و حتی دادنزدند؟!

سوختند، پودر شدند، خاکسترشان در هوا پخش شد، ولی عملیات نباید لو می‌‌رفت!

اما در آن بیابان و میدان مین، زیر نور ماه، جز خدا و ملائکش هیچ دوربینی و هیچ تماشاگری نبود که ببیند و زوم کند روی صورت این رزمنده‌ها و این شیربچه‌ها که ثبت بشود برای حفظ وطن چه‌ها که نکشیدند!

آنجا که میلاد محمدی توپ را جلو انداخت، جوری دوید که همه از جان مایه‌گذاشتن را دیدیم!
خدا را شکر دوربین بود!
یک جاهایی هم یک عده جوان رعنا و تازه‌داماد بودند، تیربار و آرپی‌جی روی دوششان می‌‌ گذاشتن و زیر باران گلوله، از سینه خاکریز جوری بالا می‌‌‌رفتند، جوری پائین می‌‌‌آمدند و جوری به قلب دشمن می‌‌‌زدند که حسرت ندیدن این صحنه‌ها تا قیامت روی دل ماست!

حیف آنجا دوربین نبود!

آنجایی که بچه‌های تیم ملی باغیرت عجیبی روی خط دروازه جلوی اسپانیا دیوار گوشتی درست کرده بودند و روی‌هم افتادند تا دروازۀ ایران باز نشود!
خدا را شکر دوربین بود!

یک روزهایی هم در تاریخ این سرزمین بود که در مرز شلمچه و آبادان، همین جوان‌های بیست - ۲۵ساله، جلوی موتور جنگی بعثی‌های عراق، جلوی لشکر زرهی، جلوی توپ و تانک دشمن، دیوار گوشتی ایجادکردند تا پای اجنبی به شهرها نرسد!

آنجا راوی در شلمچه و آبادان می‌‌گفت، دیگر کار از نفر و دسته و گروهان گذشته بود؛ گردان‌گردان جوان می‌‌رفت و برنمی‌‌گشت؛ زیرا صحبت ناموس و وطن بود!
ای‌کاش ای‌کاش دوربین بود ما می‌‌دیدیم مردهایمان چه‌جوری جنگیدن

یک جاهایی بود در تاریخ ایران که جای کف و سوت و هورای تماشاچی‌ها، گاز شیمیایی خردل و عامل اعصاب بود!
یک جاهایی سه نفر بودند و دو تا ماسک!
یک جاهایی بود سیاهی شب‌های زمستان، غواص‌ها به شط می‌‌‌زدند!
یک جاهایی بود که تیربار ضدهوایی را به‌موازات زمین افقی گذاشته بودند و مثل داسی که گندم درو می‌‌‌کند، هر چیزی که ارتفاع داشت و از زمین بلند می‌‌شد را درو می‌‌کرد!
ولی یک عده از همین شیر پاک‌خورده‌ها بلند می‌‌شدند سر و سینه‌شان را سپر سرب داغ می‌‌‌کردند تا تیربار دشمن را از کار بیندازند.....!

پی‌نوشت: ای‌کاش آنهایی که مناصب کلیدی دارند، این جملات را مرور کنند. ای‌کاش برای یک‌بار هم که شده احتکارکنندگان، اختلاس کنندگان، رانت‌خوران، اطلاعات فروشان، بی‌حجاب‌ها، حرام‌خواران و همۀ کسانی که به هر طریقی به این مردم ظلم می‌‌‌کنند روی این جملات تأمل کنند و بدانند که قیامتی هم در پیش است.

اینستاگرام
بحث از آنجا شروع شد که مجید واشقانی یه نگاه کرد، گفت: باز شروع شد… یه زیباکلام جدید پیدا شد!بعد هم سید جواد با اعتمادبه‌نفسِ خاص خودش فرمود: من تو خونه قمه ندارم!
حالا من موندم، اینو گفت تا ما تشویقش کنیم یا احساس خطر کنیم؟آخه برادر من، اینکه تو خونه‌ت قمه نداری هنر نیست، نعمته! اونم نعمتی که یه مشت جوون رعنا توی گرمای جبهه و سرمای مرزها دارن براش جون می‌دن .
یعنی اگه اون سربازا نبودن که شب و روز با چشم بیدار نگهبانی بدن ، تو الان به‌جای چایی قندپهلوی صبح جمعه، داشتی دنبال قمه می‌گشتی که از خودت و دخترت و زنت دفاع کنی!
گفتی راحتی…؟ تعجب نداره . چون یکی اون‌ور داره می‌دوئه، که تو این‌ور بتونی راحت بگی: من اهل خشونت نیستم. نه داداش، تو یه چیزیت شده ، نه اینکه خشونت‌گریز باشی!استحاله تو از دست گذاشتن مردم روی وضع خانوادگی ات شروع شد . از تو که تمام نقش های شهدا را بازی کردی و حتی شهید هم شدی، مردم انتظار داشتند . تو الان دچار واکنش های روانی شدی . می دونم خیلی اذیت شدی . اما این راهش نیست ، برادر من!
اتفاقا من هم در وضعیت تو قرار دارم . باید خیلی مواظب خودم باشم و حالا که نتونستم خانواده ام را سر به راه کنم ، از راه آنها دوری کنم . این درد در خانه خیلی ها خیمه زده .خیلی لز بزرگان انقلاب دارند درد ما رو تجربه می کنند . ما نباید ببریم . اگر جای امام خمینی بودی چه می کردی ؟
امام، وقتی خبر دستگیری نوه اش را شنید ، فرمود: او را مثل همه متهمان بیاورید !
این درد از صدر تاریخ اسلام بوده . از صدر تاریخ انبیا بوده . پسر نوح با بدان بنشست، خاندان رسالتش گم شد. رسول اکرم(ص) ، که داماد کافر داشت . ما باید از واکنش بزرگان دین درس بگیریم نه این که خودمان بیفتیم در سراشیبی سقوط!!
پس تو چرا برای دفاع از گمراهان خانواده ات، داری خودتو مدیون خون شهدا می کنی ؟ حالا مردم به خاطر وضعت در استخر یه قضاوت کردند ، اینه جواب منطقی ات ؟ معلومه که ما همیشه زیر ذره بین مردم خواهیم ماند . به کی لج می کنی ؟
خداوکیلی به منطقت یه کم فکر کن . می‌گه: من قمه ندارم، پس جهان باید صلح باشد.
مثل اونه که من بگم چون توی خونه‌م چتر ندارم، پس دیگه بارون نمی‌باره. قشنگ یه سفسطه‌ی لوکسه، از نوع آکادمیک و تزئینی!یعنی اگه همین منطق رو بدن دست دشمن، از خنده خودش خلع سلاح می‌شه! عزیز من! چرا نمی گی :" آی آمریکا، ای اسرائیل چرا تو باید زرادخانه هسته ای داشته باشی ؟ قصدت چیه ؟ من از تو می ترسم . من به عنوان سلبریتی ، از تو جواب قانع کننده می خواهم . تاریخ بشر در یک قرن گذشته نشان داده که تو با همین سلاح ها به کشورهای دیگر حمله کردی . حتی به دوستان خودت هم وفا نداری ؟ ما دیدیم با اوکراین چه کردی ! ما می بینیم که با ونزوئلا چه می کنی . پس انرژی هسته ای حق ماست" .
در ثانی آقا سید، اون قمه‌ای که تو خونه نداری، چون یکی دیگه داره از جان ناقابل تو دفاع می کنه. سلاح را توی دستش به عشقِ عشق کردن تو با زن و بچه هات گرفته. یکی که شاید تکلیف جغرافی و نمره انشا و دیدن فیلمای تو ، براش مهم نبوده، ولی غیرت ایران و امنیت مردمش براش مهم بوده!
یعنی تو امنیتت رو مدیون “قمه نداشتن” خودت نیستی.
حالا فرض کنیم شما در خانه قمه ندارید و این یک افتخار است! ولی وقتی صحبت از قهرمانانی می‌شود که با قمه از ناموس و خاک دفاع کردند، شما می‌آیید و می‌فرمایید: من قمه ندارم، پس مشکل از من نیست. این یعنی شما کل جنگ و امنیت ایران را خلاصه کرده‌اید در وضعیت اتاق خواب خودتان! این دیگه موضع‌گیری سیاسی نیست؛ این تئاتر سیاسی است که در آن، قهرمانان واقعی را کنار می‌زنیم و سرگرم بحث بر سر جزئیات نامرتبط می‌شویم.
کسی که چنین حرفی می‌زند، یا از واقعیت دفاع مقدس فاصله گرفته، یا ترجیح می‌دهد در جناح آسایش‌طلبان بایستد، نه در جناح مدافعان شرافت. می دونی وقتی رژیم بعث عراق به ایران حمله کرد، چند خانواده ایرلنی در مناطق مرزی، بخاطر سلاح نداشتن نیروی مسلح ، مجبور شدند برای اینکه دخترانشان دست دشمن نیفتد، دختران خود را بکشند؟؟ فرق بین جنگ ۱۲ روزه با اسراییل و جنگ با رژیم بعث عراق را متوجه شدی ؟ من فقط می خوام بدونم چرا داری به جمهوری اسلامی جفا می کنی ؟
تو قمه نداری ، چون الان امنیتت را مدیون پاسداری و نگهبانی کسانی هستی که هیچ‌وقت اسمشونو نمی‌دونی، ولی نفس راحتت از اوناست…خلاصه اینکه اگه بخوای با این مدل استدلال‌ها بری مناظره، باید قبلش به حریف بگن کمربند ایمنی ببنده، چون احتمال ترکیدن از خنده زیاده!
راستش، دیشب خیلی سردم شد. در تاریکی شب ، به این فکر کردم که چقدر خوب است الان دعا کنم به جان آن پلیس محله و سرباز مرزنشین ؛ یاد آن عزیزانی که از کودکی می خواندیم : شب‌ها که ما می‌خوابیم، آقا پلیسه بیداره… اون دنبال شکاره… ما خواب خوش می‌بینیم ...
اگر من امنیت دارم چون برخلاف تصور همه، من به نیروهای انتظامی و حفاظتی پناه بردم ؛ به بزرگی خون شهدایی که برای حفظ امنیت من جان دادند، متوسل شدم . قرار نیست که من برای حفظ امنیتم توی خانه قمه داشته باشم .
حرف آخر اینکه ، ما اینجا نشسته‌ایم و با خیال راحت قهوه‌مان را می‌نوشیم و از امنیتِ فراهم شده حرف می‌زنیم، در حالی که یک جوان هفده ساله، جلوی هجوم دشمن تا بیخ دندان مسلح می‌ایستد. می‌گویی اوضاع خوب است و ما در امنیت کامل هستیم. خب معلوم است که خوب است! وقتی پسرِ تو و فلان مسئول، سربازی نمی رود و اگر برود ، دو قدم بیشتر از شما فاصله نمی گیرد، قطعاً اوضاع تان خوب است!
استدلال تو این لست که تو قمه نداری ، چون چیزی توی خانه نداری . دلم بخاطر استدلال تو سوخت . خانه من خالی خالی است . اما من باز هم به امنیت احتیاج دارم . باید پلیس ها برای امنیت من بیدار باشند . باید پلیس ها برای حفظ امنیت من سلاح مناسب داشته باشند . آخ ... تو چه می دانی دارایی یعنی چه ؟ چه دارایی هایی نیاز به حفظ امنیت دارند ؟
اوضاع را از آن سربازِ بیست و چهار ساعت نگهبان سر مرزها بپرس. لابد خیلی بیکار است که رفته آنجا بایستد؛ احتمالاً برای اینکه دختر ما بتواند با خیال راحت‌تر در اینستاگرام و تلگرام بچرخد و «چند پیکسِل فیلتر عکس» سر لخت یا بد حجاب خودش را بگذارد، نه ؟
وجدانت کجا رفته، سید؟ برای یه ویزای دائم در ممالک اروپایی و آمریکایی و دل خوش کردن دشمن، ببین چطور انصاف زیر پا می ذاری ؟
اگر امروز خانه‌هایمان هنوز پناهگاه امن هستند، دلیلش اینها است .
پس بیایید این آرامشِ گرانبها را ارج نهیم. بیا ، دلمان را جای دل مادران آن سربازها و نیروهای مسلح لب مرزها بگذاریم ...دیدی در روز مادر ، سربازها با شنیدن نام مادر چه اشک ریختند ؟ همین سربازها باعث شدند که من و تو نیازی به داشتن قمه نداشته باشیم .
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi