پنجشنبه 27 آذر 1404 , 11:45




جنبش خاموش اما ماندگار
زنان مهاجر افغانستانی؛ خودسازمانی، هویت و بنبست نهادی
زنان مهاجر بیش از مردان بار بازتولید فرهنگی، تربیتی و اجتماعی خانواده و جامعه را بر دوش میکشند، بیآنکه متناسب با این نقش ...
فاش نیوز - نشست بیستوششم «وضعیتشناسی مهاجرین افغانستانی در ایران» با تمرکز بر تجربه زیسته زنان مهاجر، بار دیگر واقعیتی کمتر دیدهشده را برجسته کرد: زنان افغانستانی مهاجر نه صرفاً گروهی آسیبپذیر، بلکه کنشگرانی تاریخی در عرصه سوادآموزی، هویتیابی و مشارکت اجتماعی بودهاند؛ کنشگرانی که امروز در تلاقی فشارهای حقوقی، محدودیتهای نهادی و بحران هویت جمعی قرار گرفتهاند.

مکاتب خودگردان؛ جهاد اجتماعی علیه حذف
یکی از مهمترین محورهای این نشست، بازخوانی تجربه «مکاتب خودگردان» بود؛ شبکهای خودجوش از آموزش غیررسمی که از دهه ۷۰ شمسی، در پاسخ به محرومیت ساختاری دختران و زنان مهاجر از آموزش رسمی شکل گرفت. این مکاتب صرفاً نهادهای آموزشی نبودند، بلکه فضاهای تولید هویت، اعتمادبهنفس و کنش جمعی محسوب میشدند.
در بستر مهاجرت، جایی که زن افغانستانی اغلب میان «بینامی حقوقی» و «نادیدهانگاری اجتماعی» قرار دارد، مکاتب خودگردان نقشی فراتر از سوادآموزی ایفا کردند: آنها زنان را از موقعیت «بقا» به سمت «مشارکت» سوق دادند.
از خودسازمانی تا انسداد نهادی
با وجود دستاوردهای چشمگیر، تجربه این مکاتب و جنبشهای برخاسته از آنها امروز با نوعی بنبست نهادی روبهروست. محدودیتهای قانونی، نبود شناسایی رسمی، فرسایش منابع انسانی و فقدان پیوند پایدار با نهادهای مدنی و سیاستگذار، این حرکتها را از گسترش و نهادینهشدن بازداشته است.

این وضعیت، زنان مهاجر را در موقعیتی متناقض قرار داده است:
از یکسو، تجربه تاریخی کنشگری و خودسازمانی دارند؛
و از سوی دیگر، در ساختارهای رسمی، هنوز بهعنوان «موضوع سیاست» دیده میشوند، نه «فاعل اجتماعی».
بحران هویت؛ میان مهاجرت، جنسیت و نسل
نشست انجمن راحل نشان داد که مسئله زن مهاجر افغانستانی امروز صرفاً آموزش یا اشتغال نیست، بلکه بحران هویت چندلایه است:
هویت مهاجر در جامعه میزبان،
هویت زن در ساختارهای سنتی،
و هویت نسلی که نه کاملاً به جامعه مبدأ تعلق دارد و نه بهطور کامل در جامعه مقصد به رسمیت شناخته میشود.
در این میان، زنان مهاجر بیش از مردان بار بازتولید فرهنگی، تربیتی و اجتماعی خانواده و جامعه را بر دوش میکشند، بیآنکه متناسب با این نقش، از حقوق و فرصتهای اجتماعی برخوردار باشند.

پیوند ناگسسته با وضعیت افغانستان
نکته راهبردی این تجربه آن است که وضعیت زنان مهاجر افغانستانی را نمیتوان جدا از تحولات داخل افغانستان تحلیل کرد. حذف سیستماتیک زنان از آموزش و حیات اجتماعی توسط طالبان، موج جدیدی از مهاجرت، آسیبپذیری و مسئولیت مضاعف را بر دوش زنانی گذاشته است که پیشتر نیز در شرایط نابرابر زندگی میکردند.
از این منظر، حمایت از زنان مهاجر نه فقط یک مسئله اجتماعی یا انسانی، بلکه بخشی از پاسخ منطقهای به بحران افغانستان است.
جمعبندی
جنبش زنان مهاجر افغانستانی، بهویژه از مسیر مکاتب خودگردان، نمونهای کمنظیر از مقاومت مدنی، خودسازمانی و کنش اجتماعی از پایین است. اما تداوم این مسیر بدون بازنگری در سیاستهای مهاجرتی، بهرسمیتشناسی نقش زنان و ایجاد پل میان ابتکارهای مردمی و نهادهای رسمی، ممکن نخواهد بود.
اگر این تجربهها دیده نشوند، نهتنها سرمایه اجتماعی ارزشمندی از دست میرود، بلکه چرخه حذف و حاشیهنشینی در نسلهای بعدی بازتولید خواهد شد؛ چرخهای که هزینه آن را هم جامعه مهاجر و هم جامعه میزبان خواهد پرداخت.
||علیرضا رجائی

















