شناسه خبر : 123031
دوشنبه 13 بهمن 1404 , 11:30
اشتراک گذاری در :

حقیقت، پاره ‌پاره بر خاک؛ روایت مسلخ بی‌گناهان

فاش نیوز - وقتی «عبدالله نصرانی» در پایان فیلم روز واقعه با بغضی سنگین می‌گفت: «من تمام حقیقت را در زنجیر دیدم... من حقیقت را پاره‌پاره بر خاک دیدم»

کلماتش آینه‌ی تمام‌نمایِ روزگار ماست. اما تلخیِ این حقیقت زمانی برای من دوچندان شد که از مرزهای ایران خارج شدم و از قابِ رسانه‌های فارسی‌زبانِ خارج از کشور به تماشایِ وطن نشستم. آنجا بود که عمقِ یک «تراژدیِ مرکب» را با تمام وجود حس کردم؛ تضادی هولناک میان آنچه در پسِ کوچه‌های ایران رخ داده بود و آنچه این رسانه‌ها به عنوان حقیقت به خوردِ افکار عمومی می‌دادند.

من در این رسانه‌ها دیدم که چگونه «فانتزی‌های سیاسی» جایگزین «واقعیتِ میدان» شده است. در حالی که در دنیای واقعی، شاهدِ رگبار بستن به مردمِ کوچه و بازار و مثله کردنِ جوانانی بی‌گناه با قمه و تیغ موکت‌بری بودیم، در استودیوهای لندن و واشنگتن، این توحشِ عریان آگاهانه سانسور می‌شد. من مظلومیتِ نیروهای انتظامی و امنیتی را دیدم که در محاصره‌ی کینه‌ی هسته‌های تروریستیِ آموزش‌دیده، حتی از حقِ دفاع از جانِ خود محروم ماندند و پیکرهایشان به آتش کشیده شد؛ اما در قابِ این رسانه‌ها، نه از آن مدافعِ امنیتی که با گلوگاهِ دریده جان داد یادی شد و نه از آن سربازِ وظیفه‌ای که زیر رگبارِ کورِ تروریسمِ نیابتی سوخت.

شواهدِ مستند و تصاویرِ غیرقابل‌انکار، گویایِ هجمه‌ای سازمان‌یافته به زیرساخت‌های حیاتیِ کشور بود. آتش زدن مساجد و حسینیه‌ها و ویران کردنِ اموال عمومی که با خون‌دل و از بیت‌المالِ همین مردمِ تحت تحریم فراهم شده، در رسانه‌های برون‌مرزی به عنوان «کنشِ حماسی» بازنمایی می‌شد. آن‌ها آگاهانه کتمان کردند که هر بانکِ سوخته و هر مرکزِ خدماتیِ ویران‌شده، باری است که فردا بر دوشِ نحیفِ معیشتِ مردم سنگینی خواهد کرد. این رسانه‌ها با «دیکتاتوریِ خبریِ» خود، گریه‌ی مادری را که فرزندش در رگبارِ خیابانی کشته شده بود، فیلتر کردند تا تصویرِ فانتزی‌شان از ویرانیِ ایران خدشه‌دار نشود.

این تریبون‌ها تعمداً از بازتابِ صحنه‌های هولناکِ به آتش کشیده شدنِ انسان‌ها و پیکرهایی که با کینه و آموزش‌هایِ برون‌مرزی دریده شدند، خودداری می‌کنند؛ چرا که نمایشِ این میزان از توحش علیه شهروندانِ عادی، پروژه‌ی «تقدیسِ آشوب» و «فانتزی‌سازی از جنایت» را درهم می‌شکند. این «سانسورِ مهندسی‌شده» ثابت می‌کند که هدفِ این رسانه‌ها، نه حقیقت، بلکه تطهیرِ کسانی است که مأموریت یافته‌اند تا زندگیِ عادیِ مردم ایران را به میدانِ جنگ تبدیل کنند.

با این حال، نقدِ عملکردِ این رسانه‌ها نباید ما را از واکاویِ درونی غافل کند. با وجود نقش اثبات‌شده‌ مداخله‌گران خارجی، نمی‌توان ساختار مدیریت بحران در داخل کشور را عاری از نقد دانست. بزرگترین خلأ موجود، عدم استقرار یک نظامِ «شفاف‌سازیِ به‌موقع» است. در غیاب یک کمیته حقیقت‌یاب مستقل و فرابخشی، روایت‌های رسمی در رقابت با بمباران خبری رسانه‌های بیگانه، دچار ضعف اعتبار می‌شوند.

وقتی حاکمیت در معرفی مسئولانِ مستقیم خشونت‌ها  چه عناصر نفوذی و تروریست و چه مقامات یا نیروهای خاطی داخلی دچار لکنت می‌شود، راه برای «مهندسیِ ناامیدی» باز می‌شود. عدم شفافیت قضایی و رسانه‌ای درباره مسببانِ فجایعی که در آن جوانان این مرز و بوم به شکلی فجیع آسیب دیده‌اند، منجر به ایجاد یک «حفره اطلاعاتی» شده است؛ حفره‌ای که دقیقاً مکانِ مناسبی برای سرویس‌های جاسوسی بیگانه است تا روایت‌های ساختگی خود را به جای حقیقت به خورد افکار عمومی بدهند.

اقتدارِ یک سیستم سیاسی نه در کتمان وقایع، بلکه در توانایی آن برای «جراحیِ دردهای خود» نهفته است. اگر نفوذ خارجی باعث به مسلخ رفتن جوانان شده است، تبیین دقیق و مستند آن برای افکار عمومی یک ضرورت امنیتی است. به همین میزان، شناسایی و برخورد با هرگونه قصور یا تقصیر در لایه‌های مدیریتی و اجرایی، تنها راه بازسازی اعتماد عمومی است. تا زمانی که «کمیته حقیقت‌یاب» به عنوان یک مرجعِ فصل‌الخطاب، گزارش‌های دقیق از هویت آمران و عاملان خشونت ارائه ندهد، حقیقت همچنان «در زنجیر» باقی خواهد ماند. برای پایان دادن به این مسلخ، باید مرز میان «امنیت ملی» و «پنهان‌کاری مدیریتی» به‌روشنی ترسیم شود.

|| حمیرا حسینی یگانه

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi