06 خرداد 1405 / ۱۰ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 123410
شنبه 04 بهمن 1404 , 11:30
شنبه 04 بهمن 1404 , 11:30


سناریوی گرهزدن توافق با ایران به توافق ابراهیم
حسامالدین برومند
سرمایه عظیم پساجنگ
غلامرضا صادقیان
بادهفروش از کجا شنید؟!
حسین شریعتمداری
جنگ ارادهها از خرمشهر تا خلیجفارس
حسن رشوند
گشایش تنگه هرمز خلع سلاح کشورمان است!
حسین شریعتمداری
چند نکته درباره مذاکره و تعیین تکلیف جنگ
محمد ایمانی
فرصت جنگ
علیرضا معشوری
کاسبان رسانهای؛ تدلیس فقط در معامله نیست
فاضل شایسته
طنین شرف در غوغای غنیمتخواران عافیتطلب
داود گودرزی
تنگه هرمز ربطی به آمریکا ندارد!
یدالله جوانی
برتر از فتح خرمشهر
عبدالله گنجی


پاسداری که بعد از شهادت، دخترش را آرام کرد
فاش نیوز - بعد از شهادت میثم فتحقریب، دختر ۳ سالهاش خیلی بهانه میگرفت؛ تا اینکه همسر شهید به آقامیثم میگوید: «آرام کردن ۳ فرزندمان با من، خودم مرهم داغ دلشان هستم؛ فقط تو مهدیه را آرام کن، من از پسش برنمیآیم!» غروب همان روزها مادر با بچهها راهی گلزار شهدا میشوند و اتفاقی میافتد که مهدیهخانم هم آرام میشود.

خبرگزاری فارس؛ مردادماه امسال کلیپی از بهانهگیری دختر ۳ ساله شهید میثم فتحقریب از شهدای دفاع مقدس ۱۲ روزه، پخش شد. دختری که نسبت به خواهر و برادرهایش وابستگی بیشتری به پدرش داشت و هر وقت که دلتنگ پدر میشد، حتی اسباب بازی، خوراکی، بازی با گوشی هم آرامش نمیکرد. آن روزها دلتنگی مهدیهخانم آنقدر زیاد بود که شروع کرد به اصرار و پافشاری که مادرش به تلفن همراه بابا زنگ بزند. مادر به ناچار زنگ زد به گوشی میثم. مهدیه صدای آهنگ گوشی بابا را که شنید یک مقدار آرام شد ولی از اینکه گوشی را جواب نداد دوباره زد به گریه.

همسر شهید مدافع وطن میثم فتحقریب درباره بهانهگیریهای مهدیهخانم میگوید: «اول و مهمتر از هر چیز سعی میکردم دائم مشغول بازی و نشاط باشد. اکثرا با بچهها و گاهی هم بازی با گوشی. دخترم تا یاد باباش میافتاد، با جملاتی مثل بابا رفته مسافرت و بابا رفته ماموریت کمی آرامش میکردیم و سعی میکردیم زود توجهش را به یک چیزی جذاب برمیگردانیم. اما وقتی کارد به استخوان میرسید، دست به دامن بانوی عالم زینب کبری میشدیم و مینشستیم آرام کنارش گریه میکردیم در آن لحظات زیر لب میگفتم فدای اشکهای حضرت رقیه.»

وی ادامه میدهد: «گهگاه مهدیه خانم بدجور بهانه میگرفت، طوری که نه بازی میکرد، نه میشد با او حرف زد و نه اینکه حواسش پرت میشد. یکبار که بهانهگیری مهدیه خیلی زیاد شد، به میثم گفتم: آرام کردن ۳ فرزندمان با من؛ خودم مرهم داغ دلشان هستم؛ فقط تو مهدیه را آرام کن، من از پسش برنمیآیم! غروب رفتیم گلزار شهدا و به میثم گفتم: دخترت را برایت آوردم. مهدیه همانجا خوابش برد، چند روز همین کار را کردم و یک روز مهدیه گفت: مامان! در گلزار بابا میآید پیشم. به این حرف مهدیه اول توجه نکردم و گفتم، بچهست حالا یک چیزی میگوید! چند بار این موضوع تکرار شد.»

مهدیه بالاخره یک روز دست مادرش را میگیرد و به اتاق میبرد. انگار میخواهد حرفی مهم به مادرش بزند. او مادرش میگوید: «مامان وقتی تو من را به گلزار بردی، من هم روی سنگ بابا خوابم بُرد؛ بابا را دیدم که دوستش هم پیشش بود؛ دوستش میگفت: من امام حسینم؛ بابات پیش من هست.»مادر بوسهای بر دستان مهدیه میزند و میفهمد این آرامش دخترش، را بابا بعد از شهادتش به او هدیه داده. از آن روزها به بعد مهدیه کمتر بهانه برای حرف زدن با بابا را میگیرد.

«میثم فتحقریب» متولد ۱۳۶۶ آرانو بیدگل کاشان بود؛ کودکی و نوجوانیاش در مسجد و مدرسه سپری شد. او بعد از دوره دبیرستان در یکی از کارخانههای شهرک صنعتی مشغول به کار شد. بعد هم در دی ماه ۱۳۸۵ با معصومه احمدیزاده که از خانوادههای روحانی و مؤمن کاشان بودند، ازدواج کرد. میثم در دانشگاه در رشته مهندسیِ برق هم درس میخواند و هم سرکار میرفت. وقتی هم که با تشویق همسرش به استخدام سپاه درآمد، بهخاطر رشته تحصیلیش وعلاقهای که داشت، عضو نیروی هوافضای سپاه شد.

میثم در همه جا بود، از سوریه تا مساجد محله؛ این نخبه علمی گاهی خادم مسجد میشد. برای نوجوانان محله مربی تربیتی بود. در گروههای جهادی دوشادوش جوانان و نوجوانان کار میکرد. زمانش هم که میرسید، میرفت و مدافع حرم میشد.

او دیگر پدر ۴ فرزند شده بود؛ پدرِ محمدحسین، محمدحسن، مرضیه و مهدیه که فعال قرآنی هستند؛ میثم در انتظار به دنیا آمدن پنجمین فرزندش بود که در ۲ تیرماه ۱۴۰۴ و در حمله رژیم صهیونیستی به اهواز به شهادت رسید و پیکر مطهرش ۲۲ تیر ماه طی تشییع باشکوه در گلزار شهدای آران و بیدگل آرام گرفت.

















