شناسه خبر : 123609
دوشنبه 13 بهمن 1404 , 09:09
اشتراک گذاری در :

شهیدی که خنچه سفره عقد پدر و مادرش تصاویر شهدا بود

فاش نیوز - شهید عباس اسدی که همچون علمداری در میدان، امان‌نامه برهم زنندگان امنیت مردم را نپذیرفت؛ شهیدی‌است که به تاسی از صاحب نام مبارکش پای حسین زمان ایستاد و اغتشاشگران در حالی که او ساعت‌ها تشنه و گرسنه بود دو دستش را قطع کرده و فرقش را شکافند؛ تربیت این شهید به دست مادری بود که انتخاب کرد خنچه سفره عقدش تصاویر شهدای انقلاب سال ۵۷ و دفاع مقدس ۸ساله باشد.

خبرگزاری فارس در قم: زهرا میرزابابائی: شب نوزدهم دی ماه را هرگز از یاد نخواهم برد... آنچه در خیابان دیدم... فریادم از ترس در ماشین وقتی گلوله از کنار آن رد شد و حس آن شب را هرگز از یاد نخواهم برد... من هرگز تا آن شب چنین تجربه‌ای نداشتم! من معنای کلمه امنیت را دقیقا همان شب فهمیدم... همان شب وقتی من تا ۱۲ شب مجبور شدم در منطقه‌ای که اغتشاشگران آرامش و امنیت را از مردم شهر سلب کرده‌بودند در خانه یکی از آشنایان بمانم و جرات بازگشت به خانه را نداشتم؛ چند قدم آن طرف تر یک شیرمرد داشت برای امنیت من جان می‌داد... دینی که ایشان به گردن من و همه ما دارند آن‌قدر سنگین است که توانایی جبران آن را نداریم اما حداقل با بیان یاد جاودان او شاید تسلی خاطر فرزندان و همسر باردار ایشان بشویم.

لباس ِ سبز ...

لباسشان سبزرنگ است و نامشان نیروی نظامی؛ یا پاسدارند و یا در کسوت نیروی انتظامی حافظ امنیت شهرمان هستند؛ فرقی ندارد یک قاچاقچی اسلحه یا مواد مخدر بخواهد نظم و امنیت را بر هم بزند، یا دشمن بیگانه و یک اغتشاشگر، در هر صورت سپر بلای مردم ایران می‌شوند.

عباسِ دوران

یکی از همین دلیران سبزپوش عباس نامی‌است که به حق نام و شهرتی در خور شخصیت والایش دارد؛ شهرتش اسدی و شیر مردی‌است که با زبان روزه، در حالی که ساعت‌ها پس از اذان مغرب هنوز نتوانسته بود لبی تر کند، میان کفتاران اسیر شد و امان‌نامه آنها را نپذیرفت؛ اجازه تیر که نداشت پس تنها بلندگو در دست داشت؛ بلندگوی جهاد تبیین که همان مشک آب گوارایی‌است که باید به دست تشنگان دانایی می‌رساند.اغتشاشگران در حالیکه سرگرد عباس اسدی فقط با آن‌ها حرف می‌زد و از آنان می‌خواست در آرامش مطالباتشان را بخواهد و می‌گفت آن‌ها را درک می‌کند با ضربه‌ای از پشت او را به زمین انداختند؛ همین‌جا بود که عباس متوجه شد آن‌ها مردم نیستند؛ دشمن مردم هستند... کفتارها عباس را دوره کرده و اول دو دستش را قطع کردند تا بلندگو از دستش افتاد و سپس فرقش را شکافدند؛ به آن هم بسنده نکردند و با ۵۸ ضربه چاقو پیکر مبارکش را اربا اربا کردند؛ ۴ فرزند و همسر باردار عباس آن شب چشم به راهش بودند...

خادم خانواده

همسر شهید اسدی این‌گونه ایشان را توصیف می‌کند: همسرم عاشق خانواده بود؛ به قول خودش خادم خانواده بود؛ مهربان بود، در سختی‌ها یار و همراه و همدلم بود، در کارها همیشه دستیارم بود کمک حالم بود و بسیار خوش اخلاق، خوش‌رو و خوش‌برخورد و مهربان بود. هر بار به او می‌گفتم انقدر طالب شهادت نباش فرزندانمان کوچک‌اند؛ من بدون تو نمی‌توانم طاقت بیاورم فقط می‌گفت تا همین جا هم خدا بچه‌هایمان را بزرگ کرده؛ من چه‌کاره‌ام؟ خداوند هوایتان را دارد. همسر شهید خیلی اصرار دارد از اخلاق حسنه همسرش در خانه بگوید که از ته دل به آنان رسیدگی می کرد و حتی از رفتارهای اشتباه را با برخورد مناسب چشم پوشی می کرد؛ از اینکه پروفایل شهدا را می دید و جوری می گفت که انگار حرف دل وی را در فضای مجازی از قول شهدا گفته اند.این بانو تاکید دارد که در این مسیری که همسرش جانش را فدا کرد، حاضر است خودش و فرزندانش هم فدای ایران و نظام و رهبری شوند و تاکید دارد بگوید با یک یا چند شهید، این نظام تمام نمی شود و این را باید دشمنان اسلام بدانند.او مدام می‌گوید: امیدوارم همه ما بتوانیم در مسیر آماده سازی ظهور امام زمان(عج) حرکت کنیم و ایشان از ما راضی باشد.

رزق سفره شهدا

مادرشهید اسدی می‌گوید: زندگی من از همان ابتدا و دوران انقلاب با شهدا عجین شد؛ خوشحال بودم سفره عقد من یک پارچه ساده بود که تصاویر شهدا خنچه‌های آن بودند و این برکت بسیار زیادی به زندگی من آورد.نظر ویژه امام عصر(عج) بر من و فرزندانم بود و شهدا برایمان دعا می‌کردند. وقتی خداوند عباس را به من داد از روزی که فهمیدم باردارم نمی‌دانم چرا طور دیگری بودم؛ انگار دلم می‌خواست این فرزند پسر شود و شیرمردی شود برای خودش. پسرم از همان کودکی کاری بود و اهل نان حلال اما مقداری که بزرگ‌تر شد دیدم کشش و علاقه عجیبی به نظامی شدن دارد؛ ۴۰ روز روزه نذر کردم تا پسرم به خواسته دلش برسد و استخدام نظام شود و خدا را شکر حاجت روا شدم. پسرم در دوران خدمت در نیروی انتظامی در مکان‌های مختلف خدمت کرد، حتی مدتی در مرزهای شرق کشور حضور یافت، در نهایت هم مشغول فعالیت در کلانتری ۱۵ خرداد قم بود که توسط اغتشاشگران به شهادت رسید. عباس در آخرین صحبت‌های خود به پشتیبانی امام زمان(عج)‌ از ایران و نظام جمهوری اسلامی و حفظ آن تاکید می‌کرد. دست آخر هم پنجشنبه‌شب هجدهم دی‌ماه، پسرم در حالی که تلاش می‌کرد با صحبت کردن اغتشاشگران و آشوبگران را ‌آرام کند، ناجوانمردانه از پشت مورد حمله قرار گرفت و چند نفر در حالی که بر روی بدن عباس قرار گرفته بودند با ضربات متعدد چاقو فرزندم را با زبان روزه به شهادت رساندند.خودم برای پسرم تلقین خواندم؛ خودم داخل قبرش رفتم؛ خودم دیدم دستان پسرم را از کتف قطع کرده بودند... مادر عباس حرف می‌زد و انگار مرثیه علمدار کربلا که میان عده‌ای حرامی گرفتار شده را می‌خواند...

صحبتی با ترامپ و نتانیاهو

مادر شهید تاکیدکرد: به ترامپ، نتانیاهو و دیگر دشمنان انقلاب و ایران می‌گویم هر جنایتی انجام دهید حریف ما نخواهید شد، این نظام اسلامی به توفیق الهی و با مجاهدت و خون جوانان خود حفظ خواهد شد.او افزود: دشمن بداند ما خسته نمی‌شویم و از اسلام و انقلاب دست نمی‌کشیم،‌ ما پشتیبان رهبر خود هستیم و خواهیم ماند، خون امثال پسر من به زمین ریخته شد تا مردم برای ظهور آماده شوند و ان شاء الله پرچم به دست امام زمان (عج) برسد.

پدرشهید گفت: قربان ملت ایران بروم!

پدرشهید اسدی همچنانکه به پسرش افتخار می‌کند با آهی برآمده از دل می‌گوید: عباس که به دنیا آمد من جبهه بودم. پسرم از همان بچگی یا در بسیج فعالیت می‌کرد و به دنبال شهدا و فعالیت‌های مربوط به شهدا بود. همسر خوب و همراهی هم داشت و با وجود این همسر خوب ما می‌دانستیم پسرم سعادت شهادت را پیدا خواهد کرد. سپاسگزارم از مردمی که در تشیعع پیکر پسرم و تمام شهدا سنگ تمام گذاشتند و قدردان هستند‌ پدر شهید با لبخندی بر لب تاکیدکرد: قربان ایرانی‌ها بروم! روز ۲۲ دی گل کاشتند؛ قربان ملت ایران بروم که سیلی که راه انداختند غبار فتنه دشمنان را شست.
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi