چهارشنبه 13 اسفند 1404 , 12:57




آیینه در برابر تاریخ؛ سوگنامه و پیمان
فاش نیوز - بسم الله الرحمن الرحیم؛ ۱۴۰۴، سالی که قامت تاریخ را شکست؛ سالی که داغ دوگانه بر سینهٔ ملت نشست. از شهادت خادمالرضا، رئیسجمهورمان، تا دوازده روز تب و تاب جنگی تحمیلی که سایه شومِ شقیترینِ خصمها بر سر این خاک افکند. در میان این غبارِ فتنه و شعلههای داعشیصفتانی که به کشتار مردم پرداختند، قلبمان پارهپاره شد، اما سر به زیر تسلیم ننهادیم.
امشب، سیزدهم اسفندماه ۱۴۰۴، چهاردهمین روز ماه رمضان؛ شب وداع با یتیمخانهی عاشقی است. مصلی، میزبان آخرین وداع با سیدِ شهیدمان، آن مردی که رفتنش، رفتنِ تکیهگاه بود.
آقای من! رهبرم! هنوز زبانِ این قلم، در اعتراف به رفتنت، الکن است. هر بار که نامت را بر زبان میآورم، تیری از جنس سکوت، گلویم را میفشارد. آن روز که به دیدارت سعادت یافتم، انگار سنگی از روی مسیرم برداشته شد؛ تکلیفم روشن شد و قامتِ ایستادگیام شکل گرفت. اگر امروز قلم به دست میگیرم، مدیون آن روزم.
و اکنون… داغی جانکاه است بر دل، که باید «زینبوار» بایستیم. باید صبر کنیم، باید بمانیم، و باید انتقام را به خون بسپاریم. اما ای کاش میتوانستیم لحظهای از این دردِ فراق را به دوش نکشیم! دلم آنقدر پارهپاره است که گاه گمان میکنم نفس کشیدن، خیانت به داغ توست.
اما مگر میشود ساکت ماند؟ تاریخ، شاهدِ این غفلت نخواهد بود. اگر در ثبت این وقایع تأخیر افتاده، بدانید که سنگینیِ غمی ناشناخته، این نویسنده را در شوک رفتنت میخکوب کرده بود؛ غمی که نه میرود و نه رها میکند. من سالهاست با غسل شهادت خو گرفتهام و از مرگ نمیهراسم، اما غم فراق شما، مرگی دیگر بود.
به یاد میآورم مظلومیت دخترکان میناب را؛ آن معصومان که صدای خندهشان با فریاد مرگ پیوند خورد. آنها که بوی بهشت میدادند، در آتش جنگی افروخته توسط همان «شقیترینِ زمان» پر کشیدند.
و دیروز… روزی که چشمانمان به خون نشست. در کنار خانهام، صدای انفجار چنان شیشههایمان را لرزاند که اشهد را با تمام وجودم زمزمه کردم. آن لرزشِ شیشه، لرزشِ ایمانِ جهان بود در برابر هجوم کفر. همان لحظه بود که دریافتم: این قلم باید مُهرِ تاریخ باشد. این دلنوشته باید تا ابد فریاد بزند.
رهبرم از نسل سیدالشهدا بود. با زبان روزه، در اوج تقوا، توسط همان کسانی که خود را برترین خلق میدانند، به شهادت رسید. این رسمِ عاشقی است.
این زخمِ عمیق، این سوگِ جانکاه، ما را قویتر میسازد. اکنون که در آستانهٔ سالی نو هستیم، در انتظار آن روز بزرگتر، روز ظهور مولایمان صاحبالزمان (عج)، پیمان میبندیم که چراغ راهش را با خونمان روشن نگه داریم.
تا خون در رگ ماست، فریاد مظلومیت شما، در تاریخ، زنده خواهد ماند.
|| مریم صادقی

















