شناسه خبر : 124298
شنبه 15 فروردين 1405 , 15:01
اشتراک گذاری در :

گرای به دشمن شرم‌آور است

فاش نیوز - واقعیت آن است که طرح چنین پیشنهادهایی در میانه جنگ، آن هم در شرایطی که به تعبیر خود نویسنده «آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها... خود را در یک باتلاق بدون راهبرد خروج می‌یابند»، بیش از آنکه ناشی از یک تحلیل واقع‌بینانه باشد، نوعی گرای به دشمن تلقی می‌شود.

در حالی که جمهوری اسلامی ایران پس از یک ماه مقاومت در برابر تجاوز مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی، دست برتر را در میدان به دست آورده، بازگشت برخی چهره‌های سیاسی به ادبیات «مذاکره و توافق» پرسش‌های جدی را در فضای عمومی ایجاد کرده است. تازه‌ترین نمونه، مقاله محمدجواد ظریف در نشریه «فارین افرز» است؛ متنی که اگر نام نویسنده آن حذف شود، به‌سختی می‌توان تشخیص داد از سوی یک دیپلمات ایرانی نوشته شده یا تحلیلگری متمایل به منافع غرب.

شیپور سازش در هنگامه پیروزی؟!
ظریف در این مقاله، با اذعان به برتری میدانی ایران، تصریح می‌کند: «جمهوری اسلامی به‌وضوح در حال پیروزی است». این گزاره، خود گویای واقعیتی است که حتی در محافل بین‌المللی نیز دیگر قابل انکار نیست. با این حال، تناقض اصلی از جایی آغاز می‌شود که وی بلافاصله پیشنهاد می‌دهد: «تهران باید از برتری خود نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند».
این نگاه، همان خط فکری است که پیش از جنگ نیز بارها از سوی جریان غرب‌گرا مطرح می‌شد؛ تأکید بر مذاکره حتی در شرایطی که طرف مقابل به‌صراحت نشان داده «در مذاکرات قابل اعتماد نیست و به حاکمیت ایران احترام نمی‌گذارد». خود ظریف نیز در متن به این واقعیت اذعان دارد اما در چرخشی معنادار، نسخه‌ای متفاوت تجویز می‌کند.
نکته قابل تأمل دیگر، فاصله آشکار این تحلیل با واقعیت اجتماعی داخل کشور است. ظریف در بخشی از مقاله به حضور مردم در صحنه اشاره کرده و می‌نویسد: «از 9 اسفند، هر شب جمعیت‌های بزرگی از ایرانیان پرافتخار... با فریاد «نه تسلیم، نه سازش، نبرد با آمریکا» پایمردی خود را به نمایش می‌گذارند». اما پرسش اینجاست؛ چگونه می‌توان هم این روحیه مقاومت را به رسمیت شناخت و همزمان، نسخه «توافق فوری» پیچید؟

طرف آمریکایی قابل اعتماد نیست
واقعیت آن است که طرح چنین پیشنهادهایی در میانه جنگ، آن هم در شرایطی که به تعبیر خود نویسنده «آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها... خود را در یک باتلاق بدون راهبرد خروج می‌یابند»، بیش از آنکه ناشی از یک تحلیل واقع‌بینانه باشد، نوعی ساده انگاری و جهل به واقعیت میدان را تداعی می‌کند. این در حالی است که تجربه‌های گذشته، از برجام تا مذاکرات نیمه‌تمام اخیر، نشان داده طرف آمریکایی نه‌تنها قابل اعتماد نیست بلکه بارها میز مذاکره را به سکوی فشار و حتی حمله تبدیل کرده است. ظریف در ادامه حتی پا را فراتر گذاشته و پیشنهاد می‌دهد: «ایران باید بتواند بدون مانع‌تراشی یا تبعیض، به‌طور فعال در زنجیره‌های تأمین جهانی مشارکت کند... و تمامی تأسیسات هسته‌ای خود را تحت نظارت دائمی بین‌المللی قرار خواهد داد». این گزاره‌ها، عملاً بازگشت به همان الگوی محدودسازی یک‌طرفه توانمندی‌های راهبردی کشور است؛ مدلی که پیش‌تر نیز آزموده شد و نتیجه‌ای جز افزایش فشارها به دنبال نداشت.
بازتولید مسیر آزموده شده
از سوی دیگر، تأکید بر اینکه «ایران می‌تواند پیشنهاد دهد که در ازای پایان همه تحریم‌ها، محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای خود اعمال کند» در حالی مطرح می‌شود که تجربه نشان داده حتی اجرای کامل تعهدات نیز تضمینی برای رفع تحریم‌ها نیست. به بیان دیگر، نسخه پیشنهادی نه‌تنها نوآورانه نیست بلکه بازتولید همان مسیر آزموده‌شده‌ای است که بارها به بن‌بست رسیده است.
نکته مهم‌تر، پیامدهای روانی چنین مواضعی در فضای داخلی است. در شرایطی که مردم شبانه‌روز در صحنه حضور دارند و رزمندگان در خط مقدم و پشت لانچرها، هزینه دفاع از کشور را می‌پردازند، طرح مکرر ایده «پایان سریع جنگ از طریق توافق» می‌تواند به‌نوعی القای تردید در مسیر مقاومت تلقی شود. این همان نقطه‌ای است که تحلیل سیاسی، ناخواسته در خدمت عملیات روانی دشمن قرار می‌گیرد.
جالب آنکه خود ظریف نیز به بی‌اعتمادی عمیق مردم نسبت به آمریکا اشاره کرده و می‌نویسد: «گفت‌وگو با مقامات آمریکایی که بارها به ایران خیانت کرده‌اند طرفدار چندانی ندارد». با این حال، جمع‌بندی او نه تقویت این نگاه، بلکه عبور از آن و حرکت به سمت مذاکره است؛ تناقضی که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت.
پایان دادن عزتمندانه به جنگ؟!
البته این ماجرا فقط به ظریف محدود نمی‌شود، بلکه روحانی، رئیس دولت مدعی اعتدال هم، چنین مضمونی را با ادبیاتی دیگر مطرح کرد:« در شرایط رودررویی نظامی با نیروهای ایران‌ستیز، هماهنگی همه امکانات کشور برای جلوگیری از تعرض جنایتکارانه به استان‌های کشور به ویژه جزایر خلیج‌فارس و حفظ کنترل تنگه هرمز، ضرورت حیاتی دارد. لازمه ‌حفظ کشور و نظام، اعمال فوری اصلاحات اساسی در سیاست‌گذاری‌ها است. در کنار این ایستادگی قهرمانانه، باید برای پایان دادن عزتمندانه به جنگ به نفع مصالح ایران و مردم آمادگی داشت.»

ضرورت برخورد قوه قضائیه
در چنین شرایط حساسی، انتظار می‌رود قوه قضائیه نیز نسبت به طرح‌ها و اظهاراتی که عملاً در تضاد با واقعیت‌های میدانی و روحیه مقاومت ملی است، ورود و برخورد کند. وقتی مردم در صحنه حضور دارند و نیروهای مسلح با مجاهدت از امنیت کشور دفاع می‌کنند، طرح نسخه‌هایی که به تضعیف این ایستادگی منجر می‌شود، نمی‌تواند صرفاً یک تحلیل عادی تلقی شود. این‌گونه مواضع، ناخواسته در تقابل با میدان‌داری ملت قرار می‌گیرد و ضروری است با نگاه دقیق حقوقی و مسئولانه مورد بررسی و برخورد قرار گیرد تا از تکرار آن جلوگیری شود.

در مجموع، آنچه از این مقاله و اظهاراتی هم سو برمی‌آید، نوعی ساده‌انگاری و دوگانگی در تحلیل است؛ پذیرش برتری ایران در میدان، اما اصرار بر تبدیل آن به امتیاز در میز مذاکره. در حالی که تجربه‌های گذشته و شرایط فعلی نشان می‌دهد هرگونه شتاب برای توافق، بدون تغییر واقعی در رفتار طرف مقابل، می‌تواند دستاوردهای میدانی را به‌سادگی هدر دهد. امروز، بیش از هر زمان دیگری، انسجام داخلی و تکیه بر منطق مقاومت، مهم‌ترین سرمایه راهبردی کشور است؛ سرمایه‌ای که نباید با نسخه‌های تکراری و آزموده‌شده به حاشیه رانده شود.

|| برگرفته از فضای مجازی

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi