شناسه خبر : 124423
دوشنبه 31 فروردين 1405 , 14:30
اشتراک گذاری در :

یک اذانِ از گلدسته‌های سه حرم

پیش‌ازاین چه منتقد قالیباف بودیم و چه حامی او، حالا او همان سیدمجید نقطه‌زن میدان است در صحنۀ دیگر نبرد. سیدمجید حالا یقۀ ترامپ را دست حاج‌باقر داده. فرستادۀ آیت‌الله خامنه‌ای....

فاش نیوز - سال‌ها پیش، همه خیال می‌کردند دکتر سعید اهل گفتمان نیست. فکر می‌کردند زبانش فقط برای «نه» گفتن تیز است؛ نه برای گشودن گره‌ها. اما او دیپلماسی را نه در لبخندهای بی‌پشتوانه که در وزنِ کلمه و اعتبارِ عهد معنا می‌کرد. او سرِ میز می‌نشست، اما کرامت را از روی میز برنمی‌داشت. وقتی دشمن کارشکنی کرد، جمله رهبرش سند شد: چون منی با چون یزیدی مذاکره نمی‌کند. آن روز شاید عده‌ای گفتند راهی نمانده. اما امروز که یک دهه گذشته، هر کس پا جای پای سعید بگذارد، به همان نتیجه می‌رسد. مذاکره بی‌عزت، معامله با سرنوشت یک ملت است.

اکنون در آینهٔ ۱۴۰۵، سعیدِ دههٔ نود را در قامتِ پخته‌ترِ محمدباقر می‌بینیم. همان روحیه، اما با تجربه‌ای افزون‌تر. دشمن آمریکایی با رشادت نیروهای مسلح، بعد از چهل روز درخواست مذاکره کرد. تا گردن در باتلاق جنگ رمضان فرو رفته بود. سردار سیدمحمد موسوی و سردار تنگسیری با فشار دادن دکمه، تمام پایگاه‌هایش در منطقه را دود هوا کردند. اما باز هم از کری‌خواندن دست نمی‌کشید، با امیدهای واهی‌اش، چهره‌ای هراسناک و متناقض از خود نشان می‌داد. می‌خواست با لبخند دروغین، تیغ را پنهان کند. اما دکتر محمدباقر دلش قرص بود. می‌دانست سردار سیدمجید، تیغش را بر شاهرگ آن پادشاه توهم گذاشته و نفسِ فریب را کوتاه کرده است. پس پیش از آن‌که بر صندلی مذاکره بنشیند، بر دو شرط پای فشرد؛ شرط‌هایی که مذاکره را از ملعبه به معیار بدل می‌کرد. پاسخ گروه ترامپ، تعلل و نیرنگ بود. سردار محمدباقر قالیباف بی‌هیچ باج و امتیازدادن از پای میز برخاست؛ قامتش بلندتر از پیش.

این‌گونه بود که نام محمدباقر قالیباف، کنار نام سعید جلیلی، در فهرست احرار ثبت شد. فهرست مردانی که زبانشان شمشیرِ عزت است و دیپلماسیشان، حریمی که دشمن جرئت عبور از آن را ندارد. امروز همه می‌دانند، آن‌که راه سعید را می‌شناسد، می‌فهمد که گفتمانِ بی‌پشتوانه سراب است و آن‌که راه محمدباقر را ادامه می‌دهد، می‌داند باید بی‌باج‌دادن پیروزِ میدان شد.

امروز نامِ دکتر سعید و محمدباقر مثل یک اذانِ از دو گلدستهٔ یک حرم بالا می‌رود. یکی با زبانِ روشن، یکی با دلِ استوار؛ و هرکه مشهد را بشناسد، می‌داند روایتِ دو مرد وقتی به گنبدِ طلا می‌رسد، خودش نور می‌شود.

دکتر سعید جلیلی …شما که فکر کردند گفتمان بلد نیستی، چه حرف‌های ظالمانه‌ای برای تخریبت گفتند، اما زبانت خودش یک راه بود، یک کوچهٔ روشن به سمت حقیقت. حرف‌هایت مثل آب‌نبات زعفرانی بود. شیرین و جاندار؛ ولی اگر لازم می‌شد، به گلو می‌نشست و آدم را سرِ جایش می‌نشاند و الحق توی گلوی گروه مذاکره‌کنندۀ آمریکایی در زمان خودت نشست. بدون باج‌دادن میز مذاکره را ترک کردی.

دکتر محمدباقر قالیباف …، شما که پشتت گرمِ سیدمجید بود و دلِ قرصت مثل سنگِ حرم. آمدی و نشان دادی مرد اگر بخواهد، می‌شود با یک نگاه، با یک ایستادن، ذاتِ دشمنِ پوشالی را مثل کاغذ مچاله کرد. دیروز جملاتی در فضای مجازی درباره شما دیدم که واقعاً عالی بود: "

حاج‌باقر قالیباف سابقه هشت‌سال حضور در خط مقدم و فرماندهی یک لشکر ۲۰هزارنفره رزمی در بیست و پنج‌سالگی را در کارنامه داشت. فرماندهی نیروی هوایی سپاه را پشت سر گذاشته بود، یگان‌های موشکی را توسعه داده بود و فرمانده کل نیروی انتظامی کشور بود و امنیت داخلی را در دست داشت. بعدها وقتی در سال ۲۰۲۳ ونس، تازه‌وارد دنیای سیاست شد، حاج‌باقر، دوازده‌سال شهرداری پایتخت و نقش جدی در نبردهای منطقه‌ای از بیروت تا دمشق را داشت و رئیس مجلس بود. حالا ونس با گروه تشریفاتش با پروازی به اسلام‌آباد آمده و حاج‌باقر، نفر اول فهرست ترور آمریکا، از اتاق جنگ لباس‌های تاکتیکی خاکی‌اش را تکانده، کت‌وشلوارش را پوشیده و بعد از چند تلاش ناموفق برای ترور او در ماه اخیر، در سوی دیگر میز نشسته است. پسرک جوانی با سه‌سال سابقه سیاسی نشسته مقابل مرد موی‌سپیدکرده ایران در میادین نظامی و سیاسی.

پیش‌ازاین چه منتقد قالیباف بودیم و چه حامی او، حالا او همان سیدمجید نقطه‌زن میدان است در صحنۀ دیگر نبرد. سیدمجید حالا یقۀ ترامپ را دست حاج‌باقر داده. فرستادۀ آیت‌الله خامنه‌ای در مقابل فرستادۀ ترامپ. قالیباف دیپلمات نیست؛ رزمنده است".

البته ما باید از حضور یک شخصیت کلیدی و اثرگذار هم نام ببریم. سردار سیدمجید موسوی یک تکیه‌گاه آرام و بی‌صدا که دعایش را بدرقه راه مذاکره‌کنندگان کرد. دیپلمات‌های ما با خیال جمع می‌رفتند به مصاف دشمن غدار.

و حالا…اجازه بدهید چند جمله تشکر قلبی بریزم پای نام باهیبت این دو مشهدی غیور؛ دکتر سعید جلیلی …، شما که هرچه می‌گویی از روی صفاست. ماشاءالله به آن زبانی که هم نرم است، هم محکم. خدا خیر بدهد به آن دلِ مشهدی‌ات که مثل آفتاب می‌تابد.

دکتر محمدباقر قالیباف …، شما آن مردی هستی که وقتی می‌آیی وسط، آدم خیال می‌کند کوه‌سنگی راه افتاده! نه باج دادی، نه کوتاه آمدی؛ مردی از جنسِ غیرتِ حرم.

این دو… آقا سعید و محمدباقر، مثل دو دانه از یک تسبیح‌اند. اگر یکی گم شود، ذکر ناقص می‌ماند و خدا خودش می‌داند که چقدر قصه‌شان قشنگ می‌شود وقتی گنبد طلایی مشهد پشتِ سر هر دوتاشان ایستاده.

|| جعفری

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi