شناسه خبر : 124649
چهارشنبه 09 ارديبهشت 1405 , 13:08
اشتراک گذاری در :

حسین محمدی جانباز دهه هشتادی؛ اسطوره ای

 

فاش نیوز -  «حسین محمدی» فرزند ایران و جانبازی است که در جنگ تحمیلی سوم دستان و پاهای خود را برای دفاع از میهن فدا کرد؛ او یک دهه هشتادی است که حالا اسطوره مقاومت و شجاعت شده است.

 

Download

فاش نیوز -  «حسین محمدی» فرزند ایران و جانبازی است که در جنگ تحمیلی سوم دستان و پاهای خود را برای دفاع از میهن فدا کرد؛ او یک دهه هشتادی است که حالا اسطوره مقاومت و شجاعت شده است.

 به گزارش ایرنا، این جوان ۲۴ ساله کرمانشاهی، نیروی صادق و خدوم هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در اوج روزهای «جنگ تحمیلی سوم» پای لانچر موشک ایستاد. درست در همان لحظه‌ای که پهپادهای دشمن آمریکایی-صهیونیستی آسمان غرب را هدف گرفته بودند، او تنش را سپر کرد تا خاک وطن در امان بماند. ترکش‌ها آمدند و هر دو دست و هر دو پای این جوان دهه هشتادی را با خود بردند. حالا او برای بخشی از فرایند درمان در بیمارستانی در پایتخت بستری شده است.

بوی گل‌ فضای اتاق ۷۰۲ را پر کرده، روی میزها مملو از سبدهای گل‌های رنگارنگ است؛ اما آنچه بیشتر از همه نمایان می‌شود، بوی مهر است که اتمسفر این اتاق بیمارستان را متفاوت کرده؛ عطر خوش صمیمیت و خونگرمی خانواده جانباز حسین محمدی همه جا موج می‌زند.

 

جانباز دهه هشتادی؛ اسطوره ایثار

 

زبان از صبر و شکیبایی این خانواده کرمانشاهی قاصر است؛ در چهره‌های آنها نه نشان ناراحتی است، نه خشم و اندوه؛ بسیار متین و باوقار پذیرای ما می‌شوند.

آقای محمدی پدر حسین مانند کوهی با صلابت بالای سر او ایستاده، رقیه نوزاد دو ماهه در آغوش مادربزرگ آرمیده و زهرا پیری همسر جانباز حسین محمدی پروانه‌وار در کنار همسرش است.

وقتی وارد اتاق شدیم، روی تخت، جوانی ۲۲ ساله قرار داشت؛ از نسل دهه هشتاد. چهره‌اش آرامش عجیبی داشت اما آن آرامش از جنس معمول نبود؛ بیشتر شبیه آرامش بعد از عبور از یک اتفاق سنگین بود. معلوم بود که درد و رنج زیادی تحمل کرده؛ حالا او برای عمل جراحی در بیمارستانی در تهران بستری شده است تا برای دریافت پروتز پا عمل شود. عمل جراحی روز شنبه پنجم اردیبهشت انجام شد و به گفته پزشکان موفقیت‌آمیز بوده است.

چند ثانیه اول فقط نگاه بود. نه از سمت ما و نه از سمت او، هیچ‌چیز شبیه یک شروع رسمی نبود؛ انگار غریبه نبویم. خودش خیلی ساده شروع کرد، بدون اینکه منتظر سؤال بماند.

 

جانباز دهه هشتادی؛ اسطوره ایثار

 

«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم حسین محمدی هستم، ۲۲ ساله از کرمانشاه.»

نه تلاش برای تأثیرگذاری داشت، نه فاصله گرفتن از اتفاق. انگار داشت یک مسیر عادی زندگی را تعریف می‌کرد نه نقطه‌ای که زندگی از آن به بعد تغییر کرده است.

از روز واقعه گفت که برای یک مأموریت کاری اعزام شده بود؛ در نگاه خودش یک مأموریت عادی و انجام وظیفه بود.

انفجار و آسمان نارنجی

شامگاه سیزدهم اسفند وقتی که در مسیر برگشت در نزدیکی یک سوله ناگهان انفجاری رخ داد و آسمان نارنجی شد.

بعد از این جمله، روایت تبدیل شد به تصویر؛ نه کلمه. انفجار، پرت شدن از خودرو، خاک، صدا، و لحظه‌هایی که سریع‌تر از درک انسان اتفاق افتاده بودند.

او به همراه یکی از هم‌رزمانش بر اثر انفجار شدید از خودرو به بیرون پرتاب شده بود و در همان لحظات اولیه، وارد شرایطی شد که ادامه مسیر زندگی او را کاملاً تغییر داد.

حسین تعریف کرد که از همان ابتدا واقعه متوجه شد که دیگر دست ندارد اما نفهمید که پاهای خود را هم از دست داده است.

او گفت که در تمام مسیر انتقال، هوشیار بوده و از محل حادثه تا رسیدن به بیمارستان را به خاطر داشت.

تولد رقیه و تولدی دوباره

ساکت بودم تا به آرامی توضیح دهد؛ با لبخندی از سر ذوق در میانه روایت، ناگهان زندگی شخصی وارد گفت‌وگو شد بدون مقدمه.

حسین گفت فردای آن شب قرار بود فرزندم به دنیا بیاید و پدر شوم.

او می‌توانست برای اینکه در کنار همسرش باشد، مرخصی بگیرد اما ماندن در میدان را انتخاب کرد و البته در این انتخاب، همسرش هم همراه و پیش‌قدم بود.

درجه ایثار این بهشتیان در فهم‌ها نمی‌گنجد؛ مگر ممکن است فردی دو دست و دو پای خود را از دست بدهد و باز هم مصرانه بگوید که اگر باز هم به عقب برگردم، جانم را برای میهن فدا می‌کنم. مگر می‌شود یک خانم جوان دهه هشتادی آگاهانه و شجاعانه از فداکاری همسرش دفاع کند.

اینجا مروت و دلدادگی برای وطن تجلی یافته و دیگر سرسپردگی برای میهن شعار نیست.

 

جانباز دهه هشتادی؛ اسطوره ایثار

 

در سکوت اتاق، یک واقعیت آهسته آهسته خودش را نشان می‌داد اینکه این ماجرا فقط مربوط به یک فرد نیست. پشت این تخت نسلی دیده می‌شود که بخشی از زندگی‌اش را در مسیرهایی گذرانده که بازگشت از آن همیشه ساده نیست.

انتخاب سخت در بزنگاه زندگی

در چنین لحظاتی جنگ فقط واقعیت تلخ بیرونی نیست بلکه وارد زندگی می‌شود و در تصمیم‌ها، در خانواده، در آینده‌ای که هنوز نیامده است هم تأثیر می‌گذارد و در نهایت، آنچه باقی می‌ماند فقط یک فرد نیست؛ تصویری از نسلی است که در بزنگاه‌های سخت، انتخابش را انجام داده و در این انتخاب، نام یک سرزمین و آرمان مشترک تکرار می‌شود: «جانم فدای ایران».

«زهرا پیری» همسر این جانباز گرانقدر از بچه‌های دهه هشتادی است؛ او متولد سال ۱۳۸۶ است؛ همان‌ها که شاید برخی گمان نکنند که تا این حد قرص و محکم پای انقلاب ایستاده‌اند.

 

جانباز دهه هشتادی؛ اسطوره ایثار

 

حسین و زهرا مراسم ازدواجشان را در گلزار شهدا برگزار کردند تا شهیدان والامقام عنایتی ویژه به آنها داشته باشند.

خانم پیری از شب واقعه می‌گوید، آن شب که پس از ۹ ماه چشم انتظاری برای تولد دلبندشان در بیمارستان بستری بود.

رقیه همان شبی به دنیا آمد که پدرش در میدان رزم با دشمن بود؛ گویی آن شب حسین هم مانند فرزندش از نو متولد شد. رقیه نوزادی زیباست؛ نام مبارک حضرت رقیه (س) را حسین برای فرزندش انتخاب کرده است؛ زهرا خانم می‌گوید: به رقیه خواهم گفت که پدرش شجاعانه پای این انقلاب ایستاد و دلیرانه جانش را فدای ایران کرد.

او ادامه می‌دهد: هیچ وقت مانع حضور همسرم نبودم و همیشه مشوق او بودم تا با خیالی آسوده در محل کار خود خدمت کند؛ چفیه‌ای به او دادم تا در ماموریت یاد من هم باشد؛ همسرم برای پشتیبانی و حمایت از مردم به میدان رفت و حالا احساس می‌کنم که پیش حضرت زهرا (س) روسیاه نیستیم.

زهرا خانم با تبسم می‌گوید: می‌دانم که از این پس شرایط زندگی ما تغییر خواهد کرد اما نگران نیستم چون همسر جانباز بودن یعنی هم‌سنگر و همراه بودن؛ همین حالا هم با توکل به خدا، سربلند و استوار در راه انقلاب حاضر هستم باز هم خودم و خانواده‌ام جانفدای ایران باشیم.

در ادامه این گفت‌وگو سکوت حاکم می‌شود؛ گاهی بیش از پرسیدن باید تماشا کرد؛ روایت حسین نه اغراق است و نه مبالغه؛ بلکه تصویری واقعی از مسیری است که از میدان شروع شد و در بیمارستان ادامه پیدا کرد و در این اتفاق تلخ و ناگوار جز زیبایی و شکوه نمی‌توان دید.

شرم حضور دارم در مقابل این خانواده ایثارگر، باید سر فرود آورد در مقابل این همه اراده و دلداگی؛ آنها عشق به وطن را بی‌هیچ منتی معنا کردند. قصه قصه یک قهرمان واقعی است نقل پهلوان‌پروی نیست.

 

جانباز دهه هشتادی؛ اسطوره ایثار

 

این جوان ۲۲ ساله فقط یک جانباز نیست؛ نمادی است از نسلی که در دل دهه هشتاد، در میدان‌های واقعی زندگی حضور داشته است. نسلی که اگر پای وطن در میان باشد، محاسبه نمی‌کند، عقب نمی‌نشیند و انتخابش روشن است و حقیقت همین‌جاست: برای این نسل، ایران فقط یک نام نیست… یک تعهد است؛ حتی اگر بهایش، تمام زندگی باشد.

حسین محمدی در مکتب سید و سالار شهیدان پرورش یافته و حالا نمادی از عشق و دلدادگی است؛ آن‌چنان که با اقتدا به امام خامنه‌ای شهید می‌گوید: ملت ایران با ایستادگی به قله‌های موفقیت دست خواهند یافت. این پیشگویی معجزه‌آسای قائد امت همین است که اکنون مردم با ممارست در گردهمایی‌های شبانه در خیابان‌ها در این جنگ تحمیلی به واقع پیروز واقعی هستند و مبعوث شدند.

اینستاگرام
شما شیرمردان و شیرزنان باغیرت و دلیر ایرانی، استاد و الگوی یک جامعه هستید؛ درس فداکاری،ازخودگذشتگی، صبر و استقامت را از شما باید یاد گرفت؛ آفرین به همت بلندتان، افتخار ایران و سربازان امام زمان هستید
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi