شناسه خبر : 124655
چهارشنبه 09 ارديبهشت 1405 , 14:40
اشتراک گذاری در :

اگر امان بدهد چشم‌های گریانم

خوشا سفر به شفاخانۀ خراسانش

فاش نیوز - سروده‌هایی از استاد محمد قولی‌میاب از شاعران پیش‌کسوت و متعهد شعر و شاعری کشورمان، خصوصا در حوزه اشعار آیینی به مناسبت میلات فرخندۀ حضرت ابالحسن، علی ابن موسی‌الرضا علیه‌السلام که در ادامه تقدیم عاشقان و ارادتمندان آن امام رئوف می‌گردد...
                          ۱
 گردون نرسد به گرد ایوان رضا
       گسترده چو بحر بی‌کران خوان رضا
چون مور به زیر دست و پا آمده‌ام
              برگی ببرم ز خوان احسان رضا

                        ۲
به بوی آن که زند دست دل به دامانش!
      سلام می‌کند از گوشۀ شبستانش
                                                   
چه شعرها که به دیدار دوست آورده‌ست
       اگر امان بدهد چشم‌های گریانش

هزار نه که هزاران هزار ارادتمند
         تنیده‌اند به‌هم در طواف ایوانش

به بی‌کرانۀ دریای عشق می‌ریزد
     که دست و پا بزند در دل خروشانش

بر آن ضریح که حبل‌المتین باور اوست!
         خدا کند برسد دست‌های لرزانش

هزار مثل سلیمان غلام حشمت اوست
          هزار حاتم طایی گدای احسانش

خدای من مگر آنجا بهشت موعود است
که هر که راه در آن یافت تازه شد جانش

پی تسلی دل‌های بی‌قرار از عشق
    خوشا سفر به شفاخانۀ خراسانش

تو در حریم رضا(ع) هستی و نمی‌دانی
که من چه می‌کشم از روزگار هجرانش

خدا کند که به‌زودی دوباره با یاران
     شویم در حرم قدس او غزل‌خوانش

مباش از کرمش ناامید ای «کوثر»
       که نیستیم کم از آهوی هراسانش

                            ۳
طلب نموده تو را تا که این خبر دادند
     به تار و پود دلم شوق بال و پر دادند

شبی به‌وقت سحر بین خواب و بیداری
        مرا به مشهد او مژدۀ سفر دادند

روان منبسطم در تنم نمی‌گنجید
         به جان شیفته‌ام قالبی دگر دادند

میان مزرع دل از ارادت و اخلاص
    هر آنچه کاشته بودیم برگ و بر دادند

فرود آمدم و مرغ دل قرار نداشت
         کبوترانه مرا سوی دوست پر دادند

در ازدحام حرم دست‌های نامرئی
            مرا به مجمع کروبیان گذر دادند

به حال خویش نبودم ولی به‌یادم هست
             برای عافیتم قدسیان نظر دادند

اشاره رفت به بهبود حال منتظران
            حوالتش به عنایات منتظر دادند

قرار بود که قسمت کنم میان شما
          مرا ز خوان کرم بهره‌ای اگر دادند

عنایتی شد و از کار ما گره وا شد
      از آنچه خواسته بودیم بیشتر دادند

گمان کنم به من این نعمت الهی را
         به آه نیمه‌شب و نالۀ سحر دادند

به‌پاس این‌همه نعمت غزل بگو «کوثر»
      که بر تو موهبت خلق شعر تر دادند

|| محمد قولی‌میاب(کوثر)( ۱۴۰۵/۲/۸)    

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi