شناسه خبر : 124664
شنبه 12 ارديبهشت 1405 , 10:20
اشتراک گذاری در :

وصیت نامه‌ عارف هفده ساله‌ گیلانی

خدایا، خواب بودم، بیدارم کردی. مریض بودم، شفایم دادی. رضا بودم، رضایت دادی تا به معشوق برسم....

فاش نیوز - دفاع مقدس روایتگر حماسه و ایثار فرزندان ناب حضرت روح‌الله و انقلاب اسلامی است؛ پیران و جوانان نابی که با عشق به الله و سربازی اسلام، پا به معرکه جنگ و جهاد گذاشتند و حماسه‌هایی از جنس نور و ایثار و شهادت آفریدند.

بی‌شک آشنایی با سبک زندگی، راه، مرام و شخصیت الهی این شهیدان والامقام، درس زندگی و راه و روش متعالی است برای ما جاماندگان و گرفتار در این دنیای خاکی.

«رضا حق شناس» یکی از این شهدای والامقام است که خلاصه‌ای از زندگی‌نامه این شهید را از نظر می‌گذرانیم.

زندگی‌نامه شهید:

«رضا حق‌شناس» در سال ۱۹ مهر ۱۳۴۹ همزمان با ولادت امام رضا (ع) در روستای «ماشک» از توابع شهرستان «آستانه اشرفیه» چشم به جهان گشود. تحصیلات دوره ابتدایی و راهنمایی خود را در همان روستا در مدرسه محمد باقر لواسانی و دوره اول دبیرستان را در شهر «آستانه اشرفیه» در مدرسه بوعلی سینا گذراند. در زمان نوجوانی و جوانی هم درس می‌خواند و هم کار می‌کرد و کمک خرج خانواده بود. بسیار انسان مذهبی و خداشناسی بود، به طوری که در روستای خود و حتی روستا‌های اطراف زبانزد خاص و عام بود.

مهم‌ترین شهرت ایشان جوانمردی و مهربانی بود؛ فردی مورد اعتماد بود و همه اطرافیان از کوچک تا بزرگ وی را امین خود می‌دانستند. در همین خصوص یکی از دوستانش تعریف می‌کرد غروب بود و با چند تا از دوستان که شهید رضا حق شناس هم در این جمع بود از ماجرای اختلاف زن و شوهری صحبت به میان آمد که گویا در جریان این اختلافات خانوادگی خانم قهر کرده بود و می‌خواست منزل خود را ترک کند.

شهید رضا حق شناس با اینکه سن کمی داشت میانجی گری کرد و به خانم گفت به منزل خود برگردد. فردای آن روز نیز به منزل این زن و شوهر رفت تا مطمئن شود آشتی کردند. در خاطره دیگری یکی از هم‌رزمانش تعریف می‌کند وقتی از عملیات برگشتیم خیلی گرسنه بودیم هنگام پخش غذا به یکی از همرزمان غذا نرسید، رضا حق‌شناس سهم غذای خود را به آن شخص داد و هرجا کسی به کمک احتیاج داشت دریغ نمی‌کرد.

شهید رضا حق شناس، عارف ۱۷ ساله لشگر ۲۵ کربلا در وصیت نامه اش با ترسیم وجه زیبایی از عشق می‌نویسد:

خدایا، خواب بودم، بیدارم کردی. مریض بودم، شفایم دادی.

رضا بودم، رضایت دادی تا به معشوق برسم.

 در دام نفسانیات اسیر بودم، آزادم کردی

 و در آخر تشنه­ ای بودم در کویر و در جستجوی آب می­ گشتم، مرا به آب رساندی و سیرابم کردی.

 معبودا، معشوقا، قسم به عشق، همان عشقی که عاشقان مجنونند و عاقلان در خون

 قسم به عشقی که همه ما را به معشوق می­ رساند و همان عشقی که رسول­ الله را به عرش می­ رساند.

 همان عشقی که مولایم علی (ع) در نماز مثل بید می­ لرزید و روح از بدنش خارج و اشک از گونه­ هایش سرازیر می‌شد

 همان عشقی که فاطمه (سلام­ الله علیها) در سن 18 سالگی عاشق معبود می­ شود و مظلومانه به دیار رب می ­رود.

خدایا چه­ طور شکرگزارت نباشم در صورتی­ که امانت خود را به قیمت والایی می­ خری و بالاترین درجه که همان شهادت است، شامل حال آنان که در راه تو جهاد کردند، می­ کنی

 پدرم! می­ دانم که می­ خواستی دامادم کنی، ولی بدان عروس من شهادت و تیری که بر قلبم می­ خورد، عقد ما را می ­خواند و خانه نو را در قبر کوچکم انتخاب کردم تا به مردم بشناسانم که پدرم این­ چنین پسری را داماد کرده و پسرش عاشق یکی از بهترین عروس های دنیا را که همان شهادت است، شده است.

رضا بر اساس اعتقاد و حس وطن دوستی که داشت تصمیم گرفت برای نجات میهن در جنگ ایران و عراق پا به عرصه میدان نبرد بگذارد. سرانجام در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۶۶ در روز شهادت امام رضا (ع) در عملیات نصر ۴ در منطقه ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش به گردن جامه شهادت را به تن کرد و پیکر پاک این شهید در روستای ماشک در امامزاده آقا سید احمد یمنی به خاک سپرده شد.

منبع: دفاع پرس
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi