شناسه خبر : 124831
یکشنبه 20 ارديبهشت 1405 , 10:04
اشتراک گذاری در :

روایتی از شب شلوغ بلوار معالی‌آباد شیراز در سایه امنیت

سمفونی اسپرسو و پرچم

نکته «نمکین» و تأمل‌برانگیز ماجرا؛ قیمت منوی رستوران‌ها از کد ملی بنده هم طولانی‌تر شده، اما باز هم برای یک صندلی خالی باید ریاضت ایستادن در صف را به‌جان خرید! در حالی که برخی چنان از فقر و نداری مردم و سرخم‌کردن در سطل‌های زباله می‌نالند که گویی‌...

فاش نیوز - هوالجمیل؛ شب گذشته برای انجام کاری رفته بودم بلوار معالی‌آباد شیراز، آنجا نه یک خیابان، که یک «نمایشگاه بین‌المللی از تضادهای دلبرانه» بود. ترافیک چنان در هم تنیده بود که گویی خودروها قصد داشتند با هم عقد اخوت ببندند!
در یک سو، کافی‌شاپ‌ها و رستوران‌ها پاتوق «نسل زد» بود؛ جوانانی با تیپ‌هایی که گویی از دل ژورنال‌های پاریس برآمده بودند و مشغول فتح قله‌های «آیس‌لته» و «پیتزا چیکن پستو» بودند.

غوغای عجیبی در جریان بود؛ از داخل یک خودرو نوای ملکوتی و انقلابی می‌تراوید و خودروی بغلی با چنان فرکانسی از «رپ و جاز» شیشه‌ها را به لرزه درمی‌آورد که گویی دی‌جی محترم قصد داشت آسفالت خیابان را هم به رقص وادارد!
در این میان، حضور باصلابت پرچم‌به‌دستان در کنار خیابان، مثل یک «لنگر محکم» در کشتی طوفان‌زده‌ی مُد و مدرنیته جلوه می‌کرد؛ بزرگوارانی که ایستاده بودند تا یادآوری کنند اگر اقتدار «میدان» نباشد، امنیت این «فنجان‌های قهوه» هم به مویی بند است. به قول دوستی، گویی در حال عبور از خیابانی هستیم که یک طرفش «جمهوری اسلامی» است و طرف دیگرش «پاریس»!

اما نکته «نمکین» و تأمل‌برانگیز ماجرا؛ قیمت منوی رستوران‌ها از کد ملی بنده هم طولانی‌تر شده، اما باز هم برای یک صندلی خالی باید ریاضت ایستادن در صف را به‌جان خرید! در حالی که برخی چنان از فقر و نداری مردم و سرخم‌کردن در سطل‌های زباله می‌نالند که گویی‌ نان شب را به خون جگر می‌زنند! ولاکن در عمل، نبرد سنگینی میان «پیتزا پپرونی» و «استیک مدیترانه‌ای با سیب‌زمینی بلژیکی» در جریان بود. گویی ما ایرانی‌ها تخصص عجیبی داریم که در اوج گرانی، چنان تفریح کنیم که شاخ غول تورم بشکند!

البته شوخی به کنار؛ میان این چراغ‌های نئون و عطرهای گران‌قیمت، نباید از یاد برد، هستند کسانی که صورتشان را نه با «سرخاب»، که با «سیلی نداری» سرخ نگه داشته‌اند.

حکایت اقتدار ما زمانی به «غزل خداحافظی غصه‌ها» بدل می‌شود که جیب آن کارگر زحمت‌کش هم مثل این بلوار، پر از «رونق» باشد.

خلاصه آنکه، اقتدار ملی یعنی همین که در میان جنگ با ابرقلدرهای دنیا و مثلا وضعیت جنگی، «چپ و راست» و «سنتی و مدرن»، زیر سایه یک پرچم، چنان امنیتی داشته باشند که هم بتوانند با خیال راحت سر قیمت پیتزا چانه بزنند و هم پرچم شکوه ایران را بر سرِ جهانیان به اهتزاز درآورند.

اما یادمان نرود که «رسم پهلوانی» ایجاب می‌کند اغنیا، سهم ضعفا را لای همین صورت‌حساب‌های نجومی گم نکنند.

یک تذکاریه‌یِ نمکین؛
راستش را بخواهید، بنده که نویسنده‌ی این سطور هستم، همچون خیلی از شما دوستان هنوز نه دندانم به آن «استیک مدیترانه‌ای» رسیده و نه با «بابل‌تی» و «آیس‌لته» گلویی تازه کرده‌ام!
ما همان نسل چای‌نبات و نان و پنیر خودمانیم؛
اما چه کنیم که تابلوهایِ پرزرق‌ وبرق رستوران‌ها، چنان با اسامی فرنگی (مانند همین سیب‌زمینی بلژیکی که همان سیب‌زمینی خودمان است اما با لهجه‌ی غلیظ!) دلبری می‌کنند که آدم ناخودآگاه تصور می‌کند برای فهمیدن منوی غذا، به جای قاشق و چنگال، باید یک عدد مترجمِ همزمان سازمان ملل با خود به سر میز ببرد!

غرض از ذکر این نام‌های عجیب، ترسیم تصویری از دنیای رنگارنگ جوانانی بود که زیر سایه‌ی امنیت این مرز و بوم، فارغ از هیاهوی جهان، روزگار می‌گذرانند.

 و سلام بر آنان که هم قهوه‌شان داغ است و هم دلشان برای وطن می‌....!

شادی و سلامتی تمامی ایرانیان پاک‌نهاد را از خداوند منان آرزومندم.

|| محمدرضا الهی(۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵)

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi